لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

بر من فلک ار دست جفا گستردست

شاید که بسی وفا و خوبی کردست

امروز به محنتم از آن از سر و دست

تا درد همان خورد که صافی خوردست

مجیرالدین بیلقانی

هر کو دل و جان به خدمتت پروردست

با نعمت و ناز جفت وز غم فردست

نرگس زر و سیم از آن به دست آوردست

کو نیز شبی خدمت بزمت کردست

اسیری لاهیجی

تا دل بجفای عشق تو خو کردست

صد کوه بلا به پیش او چون گردست

درد تو شفای این دل درویش است

هرکس نه چنین بود یقین نامردست

قدسی مشهدی

از بوی حسد هرکه دماغش فردست

رشکش نبود، وگر بود بی‌دردست

رنگ حسد از روی دو رویان پیداست

زان رو بن گوش گل رعنا زردست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه