از بوی حسد هرکه دماغش فردست
رشکش نبود، وگر بود بیدردست
رنگ حسد از روی دو رویان پیداست
زان رو بن گوش گل رعنا زردست
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
راهنمای نوار ابزار |
|
پیشخان کاربر |
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
اعلانهای کاربر |
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
لغزش به پایین صفحه |
|
لغزش به بالای صفحه |
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
نشان کردن شعر جاری |
|
ویرایش شعر جاری |
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
شعر یا بخش قبلی |
|
شعر یا بخش بعدی |
از بوی حسد هرکه دماغش فردست
رشکش نبود، وگر بود بیدردست
رنگ حسد از روی دو رویان پیداست
زان رو بن گوش گل رعنا زردست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع حسد و تأثیرات منفی آن میپردازد. شاعر بیان میکند که بوی حسد در افرادی که دچار این احساس هستند، به وضوح حس میشود و نشانگر وجود حسادت در آنهاست. همچنین، اشاره به این دارد که حسد میتواند ارتباطات و روابط را تحت تأثیر قرار دهد و کینه و رنجش را به وجود آورد. در نهایت، به زیبایی گلهای رعنا اشاره میکند که به خاطر حسادت، تبدیل به رنگ زرد میشوند، symbolizing the negative impact of envy.
هوش مصنوعی: هر که از بوی حسد و کینه در امان باشد، دلی نداشته و با درد و رنجی دست و پنجه نرم نمیکند. اگر هم بخواهد حسد ببرد، بیدردسر است و بیغمی زندگی میکند.
هوش مصنوعی: رنگ حسد بر چهرهی افرادی که دو رو هستند، نمایان میشود. به همین دلیل، گل زیبا و خوشبو نیز به رنگ زرد در آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر من فلک ار دست جفا گستردست
شاید که بسی وفا و خوبی کردست
امروز به محنتم از آن از سر و دست
تا درد همان خورد که صافی خوردست
هر کو دل و جان به خدمتت پروردست
با نعمت و ناز جفت وز غم فردست
نرگس زر و سیم از آن به دست آوردست
کو نیز شبی خدمت بزمت کردست
تا هر کست ای شانه نگیرد در دست
کوتاه کن از دو زلف آن دلبر دست
دست دگری شکافت ای شانه سرت
تو زلف نگار من چه پیچی در دست
تا دل بجفای عشق تو خو کردست
صد کوه بلا به پیش او چون گردست
درد تو شفای این دل درویش است
هرکس نه چنین بود یقین نامردست
درد از طفلی لازمه هر فردست
نتوان گفتن کس به جهان بیدردست
در زیر فلک، شکسته رنگی عام است
هر سبزه که زیر سنگ روید، زردست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.