گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست

شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالیست!

هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی

ما غریبیم و تو بی رحم، غریب احوالیست!

گر فتد مردم چشمم برخت، روی مپوش

تو همان گیر که: بر روی تو این هم خالیست

بر لب چشمه نوشین تو آن سبزه خط

شکرستان ترا طوطی فارغ بالیست

می روی تند که: باز آیم و زارت بکشم

این نه تندیست، که در کشتن من اهمالیست

قرعه بندگی خویش بنامم زده ای

این سعادت عجبست! این چه مبارک فالیست!

ماه من سوی هلالی نظری کرد و گذشت

کوکب طالع او را نظر اقبالیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام