گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم

گشته‌ام پیر ولی عشق جوانی دارم

چاره‌ساز دل و جان همه بیمارانی

چاره‌ای ساز که من هم دل و جانی دارم

کاش چون لاله دل تنگ مرا بشکافی

تا بدانی که چه سان داغ نهانی دارم؟

بر همه خلق یقین شد که وفا نیست تو را

لیک من از طمع خویش گمانی دارم

بنده‌ام خواندی و داغم چو سگان بنهادی

زین سبب در همه جا نام و نشانی دارم

ملک عشق تو جهانی‌ست که پایان‌ش نیست

من درین ملکم و غوغای جهانی دارم

جان من شرح الم‌های هلالی بشنو

که درین واقعه جان‌سوز بیانی دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام