نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی
سفیدی می کند در راه شوقش، دیدهٔ پاکی
به دست کوته همّت بلند خویش می نازم
که از دنیا، به چشم اهل دنیا زد کف خاکی
در آتش می گرفتم خرمن حسرت نصیبان را
گر از سامان هستی، در بساطم بود خاشاکی
غبار از تربت من تا قیامت می کشد بالا
که روزی، بودم از افتادگان قد چالاکی
ز بوی خون من، می در رگ مخمور می آید
خدنگی خورده ام، از باده پیما چشم بی باکی
بیا در کوی عشق و رهن می کن دفتر دل را
که در یونان زمین عقل، نبود صاحب ادراکی
ز خورشید قیامت، نیست باکی، می پرستان را
برد ما را شراب بیخودی، تا سایهٔ تاکی
به پای شمع خود، چون شعلهٔ جواله می رقصد
ز آتش طلعتان، پروانه زد جام طربناکی
شکارانداز ما را، تاکی افتد رحم در خاطر
رگی داریم و شمشیری، سری داریم و فتراکی
به برگ لالهٔ خورشید محشر، شبنم افشاند
گل داغی که دارد در نظر، روی عرقناکی
فروغ شمع جان، شد در تن آلوده ظلمانی
که باید پرتو فانوس را، پیراهن پاکی
مقیّد بیش ازین نتوان به زندان بدن بودن
بکش سر ازگریبان، تابهکی چون دانه در خاکی؟
گر از دل زندگان مشربی، در ظلمت شب ها
ز آب زندگانی صلح کن، با چشم نمناکی
من آن دریا کشم کز باده سیرابی نمی دانم
قناعت می کند از تاک، زاهد گر به مسواکی
حزین از انفعال من، نخواهد شد سفید آنجا
گر صبح قیامت را، نمایم سینهٔ چاکی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و وضعیت روحی شاعر میپردازد و نمادهایی از عشق، شوق، رنج، و زیبایی روح را به تصویر میکشد. شاعر از احساسات عمیق خود و دردهایی که به دوش میکشد سخن میگوید و حسرتهایی را که بر دلش سنگینی میکند، بیان میکند. او به واقعیتهای دنیوی بیاعتناست و بیشتر به جستجوی حقیقت و عشق میپردازد. همچنین از جاذبههای دنیاستفاده میکند تا به عمق معنویات بپردازد و میخواهد از قید و بندهای دنیایی رهایی یابد. در پایان به آگاهی از مرگ و رستاخیز اشاره میکند و نشان میدهد که باید به باطن خود و ارتباط با عشق الهی توجه کرد.
هوش مصنوعی: در مصر، از پیرهن جز لکهای سفید باقی نمیماند، که نشاندهنده عشق و شوقی است که چشمان پاک بر آن متوجه میشود.
هوش مصنوعی: من به تواناییهای محدود خود میبالم و این که از نظر دیگران فقط یک شخص معمولی با امکانات کم هستم.
هوش مصنوعی: اگر در دنیا به موفقیت و خوشبختی میرسیدم، حسرتها و آرزوهای دیگران را به آتش میکشیدم؛ اما حالا که در دستم فقط اندکی از زندگی مانده، احساس میکنم که هیچ ارزشی ندارم.
هوش مصنوعی: تا روز قیامت، غبار از تربت من بالا میرود؛ چرا که روزی من هم از کسانی بودم که به سرعت وبالی را در زندگی خود تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: بوی خون من باعث شده شراب در رگهای مستام جاری شود. من زخمی شدم و از شرابنوشی هستم که با چشمی بیپروا به دنیا نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: بیا در محله عشق حضور پیدا کنیم و دلمان را به عشق بسپاریم، چون در سرزمین یونان، عقل و درک واقعی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از نور خورشید قیامت هیچ ترسی نداریم؛ چرا که عابدان و پرستندگان، ما را با نوشیدنی مستی و بیخودی سرمست کردند، تا در سایهٔ درخت انگور آرامش یابیم.
هوش مصنوعی: پروانه در کنار شمع، به خاطر زیبایی و نور چهرهٔ محبوبش، میرقصد و از شعلهٔ شمع الهام میگیرد و در حال شادی و خوشحالی است.
هوش مصنوعی: ما شکارچی داریم که به دلش رحم نیافتد، زیرا ما قدرت و تسلیحاتی داریم، هم سلاحی داریم و هم اراده ای قوی.
هوش مصنوعی: در اینجا، صبح زود با نرمی و لطافت شبنم بر روی گل های زیبا و داغی که در روز تابش خورشید به یاد آورده میشود، نمودی از زیبایی و شگفتی طبیعت را به تصویر کشیده است. گلهایی که در نگاه خود زیبایی خیرهکننده دارند و نشاندهنده احساساتی عمیق هستند.
هوش مصنوعی: شعله نورانی زندگی، در جسمی که به گناه و تیرگی آلوده است، باید نور چراغ را در لباس پاکی پیدا کند.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوان در محدودیتهای جسم خود زندگی کرد. از چنگال مشکلات رها شو و خود را آزاد بگذار، تا مثل دانهای که در خاک است، بتوانی رشد کنی و به زندگی جدیدی وارد شوی.
هوش مصنوعی: اگر در دل افراد زنده شوقی وجود دارد، در تاریکی شبها با نگاهی پر از احساس، از آب زندگی صلح و آرامش بیافرین.
هوش مصنوعی: من مانند دریایی هستم که از شراب سیراب نمیشوم و نمیتوانم به کمخواهی راضی شوم، حتی اگر زاهدی با مسواک به اندازه یک تاک قناعت کند.
هوش مصنوعی: حسرت و غم من به حدی است که اگر در روز قیامت هم، سینهام را برای نشان دادن ناراحتیام باز کنم، اثر آن به هیچ وجه بر دلم نخواهد گذاشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر از نسل میمون یا نژاد آدم خاکی
ز مشرق یا که از مغرب زمینی یا که افلاکی
ز یک نوعید با همنوع خود تا چند بیباکی
چرا اینقدر بیرحمی چرا اینقدر سفاکی
نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد
چه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.