گنجور

 
حزین لاهیجی

مست صهبای الستم یللی

از می توحید مستم یللی

حبس تن بر مرغ روحم تنگ بود

این قفس، در هم شکستم یللی

کس به من، بیگانه تر از من نبود

ز اختلاط غیر، رستم یللی

چون دل من خلوت خاص تو بود

در به روی غیر بستم یللی

هیچ نقصانی مرا از مرگ نیست

آنچه بودم باز هستم یللی

از حجاب جسم بیرون آمدم

آخر این سد را شکستم یللی

در سماع عشق، محفل گرم بود

چون سپند از جای جستم یللی

در خرابات مغان، بیخود حزین

خوش به کام دل نشستم یللی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

ترک مستم می پرستم یللی

ساغر باده به دستم یللی

عهد با ساقی ببستم تننا

توبه را دیگر شکستم یللی

مدتی بوده اسیر بند عقل

[...]

صائب تبریزی

کشتی تن را شکستم یللی

از حجاب بحر رستم یللی

از لباس خاک بیرون آمدم

نقشها بر آب بستم یللی

شبنم خود را به اقبال بلند

[...]

حزین لاهیجی

خواست شاهد می پرستم، یللی

آنچه او می خواست هستم، یللی

دست رقصم آستینی بیش نیست

دست یار افشاند دستم، یللی

چون حباب از آه کارم شد درست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه