تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست
ذوق وصلی به کمال و شب هجرانی هست
چون سر از پیرهن عشق برآرد عاشق؟
نه رقیبی و نه مصری و نه کنعانی هست
سر به سر شکر و شکایت همه از یاد رود
نه لب زخمی و نه چاک گریبانی هست
منم آن موسی سرگرم که در طور وجود
هر طرف می نگرم، آتش سوزانی هست
کشور حسن تو را باغ و بهار عجبیست
هر طرف مستی و هر گوشه غزلخوانی هست
از در لطف درآ، چین جبین را بگشای
ذوق خاطر به شکر خندهٔ پنهانی هست
آنقدرها نبود بانگ جرس سینه خراش
پی این قافله گویا دل نالانی هست
دام اگر مرغ چمن را گل فارغبالی است
بهر جمعیّت ما زلف پریشانی هست
رانده است از همه در، غیرت عشقت، زاهد
ور نه در دیر و حرم، دشمن ایمانی هست
آستین پرده در، از دیدهٔ خونبار من است
تا مرا در رگ جان، کاوش مژگانی هست
بوی دل از نفس گرم تو پیداست حزین
می توان یافت، تو را آتش پنهانی هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و پریشانی عاشق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که تا زمانی که دل عاشق دچار درد و غم است، حالت افسردگی و پریشانی وجود دارد. او از زیبایی و سرخوشی وصال عشق و همچنین شبهای تنهایی و هجران سخن میگوید. عاشق پس از رهایی از قید و بندهای عشق، دیگر رقیب یا مانعی در سر راهش نخواهد داشت. مطالب دیگری از جمله پخش شادی و غزلخوانی در کشور زیبایی معشوق، و احساساتی مانند شکر و شکایت که از یاد میروند نیز مطرح میشود. در نهایت، شاعر به کشف عمق و حرارت عشق اشاره میکند و این که بوی دل از نفس معشوق پیداست.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دل از عشق دور نشده، حال و هوای پریشانی وجود دارد و در حالی که لذت وصال عشق به اوج خود رسیده، زمان جدایی هنوز ادامه دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که عاشق احساساتش را از دل بیرون میآورد و به عشق میبالد، دیگر نه رقیبی وجود دارد، نه ایستادن در برابر کسی و نه تعلق به کسی از طایفه کنعانی. در این لحظه، عشق تمامعیار و بیمنزلی است.
هوش مصنوعی: همه چیز به شیرینی و تلخی فراموش میشود، نه زخمی بر لب باقی میماند و نه چاکی بر لباس.
هوش مصنوعی: من همان موسی هستم که در کوه وجود خودم هر طرف را نگاه میکنم و میبینم آتش سوزانی در هر سو وجود دارد.
هوش مصنوعی: سرزمین زیبایی که تو در آن هستی، مانند باغی سرسبز و بهاری شگفتانگیز است. در هر گوشه از آن، شوق و شادی موج میزند و هر طرف را غزلی دلنشین میخوانند.
هوش مصنوعی: ورود کن با لطف و مهربانی، و با یک لبخند پنهانی، دل را شاد کن و غم را کنار بگذار.
هوش مصنوعی: صدای جرس به قدری ناراحتکننده نیست که دل انسانی غمگین را تحت تأثیر قرار دهد، گویی که این قافله سرشار از دلتنگی و احساسات عمیق است.
هوش مصنوعی: اگر دام، مرغی از چمن را بگیرد، برایش گل و زینت میآورد، اما برای ما که جمع هستیم، زلفهامان به هم ریخته و بینظم است.
هوش مصنوعی: غیرت عشق تو باعث شده است که همه از در محبت طرد شوند. در حقیقت، اگر عاشق نبودی، در مکانهایی چون معبد یا کعبه هم دشمنی با ایمان وجود دارد.
هوش مصنوعی: پردهای که در آستین دارم، نشانهٔ اشکها و غمهای من است و نشان میدهد که در اعماق وجودم، هنوز امیدی به زندگی و عشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: بوی دل و احساس عاشقانهام از گرمای نفس تو مشخص است. ای حزین، میتوان در تو آتش نهفتهای را یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
نتوان گفت که در قالب او جانی هست
باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتاب
آیت این نمک و لطف که در شانی هست
دیو را درد تو در کار کشد، زانکه به حسن
[...]
به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
ننهم پای در آن خانه که دربانی هست
نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگز
دایم این سلسله را سلسله جنبانی هست
سنگ راه من سودازده طفلان شده اند
[...]
بیتوام جای نگه جنبش مژگانی هست
یعنی از ساز طرب دود چراغانی هست
کشتهٔ ناز توام بسمل انداز توام
گرهمه خاک شوم خاک مرا جانی هست
عجز پرواز ز سعی طلبم مانع نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.