حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود
کز ستم آسمان گشت نهان در زمین
در گران قیمتی بود و سپهر از جفا
در دل خاکش نهاد ساخت چو گنجش دفین
رفت ازین گلستان چون گل و احباب را
ماند ازو داغ و درد در دل و جان حزین
جانب خلد برین بار سفر بست و شد
در روضات جنان همنفس حور عین
چون ز غم آباد دهر، گشت ملول و به شوق
کرد از این خاکدان رو به مقام امین
خامهٔ هاتف نوشت از پی تاریخ او
منزل حاجی نبی باد بهشت برین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: حیف از حاجی نبی که مانند جواهر در آغوش زمین پنهان شد؛ او که از ارزش و مقام بالایی برخوردار بود، به خاطر ظلم آسمان به خاک افتاد. زندگیاش مانند گلی در باغ بود که از بین رفت و تنها داغ و درد او در دل دوستانش باقی مانده است. او به سوی بهشت سفر کرد و در کنار حوریان بهشتی قرار گرفت. در نهایت، قلم نویسنده یاد او را برای تاریخ به ثبت رساند و آرزو کرد که خانهاش بهشت باشد.
هوش مصنوعی: حیف از حاجی نبی که جوهر وجودش مثل گوهر دریا بود و به خاطر ظلم آسمان، در زمین پنهان شد.
هوش مصنوعی: در خاکی که به خاطر ظلم زمانه پنهان شده، گنجی با ارزش و گرانبهایی نهفته است.
هوش مصنوعی: آن که از این گلستان رفت، مانند گلی است که باقی مانده و عزیزانش درد و داغی عمیق در دل و جانشان احساس میکنند.
هوش مصنوعی: او به سوی باغهای بهشت رفت و در آنجا همنفس با حورهای بهشتی شد.
هوش مصنوعی: چون از غم و اندوه دنیای فانی خسته و دلزده شد، با شور و شوق از این دنیای ناامن به سوی مکانی اطمینانبخش و آرام حرکت کرد.
هوش مصنوعی: قلم فرشته نام و نشانی از حاجی نبی را نوشت و به او خوشامد گفت. او در بهشت جا دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان
صبح نخستین نمود روی به نظارگان
که به کتف برفکند چادر بازارگان
روی به مشرق نهاد خسرو سیارگان
باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان
[...]
عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
منتظران تواند مانده ترنجی به کف
رخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین
کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟
[...]
مرد که فردوس دید، کی نگرد خاکدان
و آنک بدریا رسید ، کی طلبد پارگین
مهره نگر، گو مباش افعیِ مردمگزای
نافه طلب، گومباش آهویِ صحرانشین
دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین
جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو
جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین
بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم
[...]
ای مه رخسار تو مطلع صبح یقین
غاشیه کبریات شهپر روح الامین
آینه دار رخت عارض ماه تمام
تکیه گه منبرت پایه چرخ برین
سایه قد تو دید در چمن دلبری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.