گنجور

حاشیه‌ها

۸ در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

جناب خرده گیر ،
ممکن است تعریفی از فعل مرکب اراییه فرمایید؟

مهسا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

سلام!
چرا حافظ نمیخواد صبا باخبر بشه؟مگه صبا رازدار نیست تو شعر ها؟

ایمان در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

درود
در بیت ششم علاوه بر زیبایی فوق العاده خود بیت، یک آرایه ادبی نیز به کار برده شده که بر زیبایی آن افزوده:
آرایه «رد الصدر علی العجز»، تکرار تخستین واژه مصراع نخست در واژه پایانی مصراع دوم

Mawson ‎ Lilehkoohi در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

سَبَتْ سَلْمی بِصُدْغَیْها فُؤادِی 1
وَ رُوحی کُلَّ یَوْمٍ لِی یُنادی
نگارا بر منِ بی‌دل ببخشای 2
وَ واصِلْنی عَلی رَغْمِ اُلاعادِی

حبیبا، در غمِ سودای عشقت
تَوَکَّلْنَا عَلی رَبِّ الْعِبادِ 3

اَمَنْ اَنْکَرْتَنی عَنْ عِشْق سَلْمی 4
تزاوّل آن روی نهکو 5 بوادی 6

که همچون مُت 7 به بوتن 8 دل وَ ای ره 9
غریقُ‌العشق فی بَحْرِالوَدادِ
به پی¬ماچان 10 غرامت بسپریمن 11
غرت 12 یک وی روشتی 13 از اما 14 دی 15
غم این دل بواتت 16 خورد ناچار
و غر نه 17 او بنی 18 آنچت 19 نشادی 20
دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیْلٍ مُظْلِمٍ وَاللهُ هادی 21

1 (از معشوقگان عرب و کنایه از محبوب شاعر) با دو زلفش مرا اسیر کرد و روان من هر روز مرا ندا می دهد
2 و مرا به رغم دشمنان از وصل خود برخوردار ساز
3 به پروردگار بندگان توکل کردیم
4 ای که عشق سلمی را بر من ناروا دانستی
5 نِهْکو: (به زبان محلی) به معنای نیکو
6 بَوادی: (به زبان محلی) بباید دیده باشی
7 مُتْ: (به زبان محلی) من ترا
8 بِبوتَن: (به زبان محلی) به بودن
9 وَ ای ره: (به زبان محلی) به یکباره
10 پَیْ ماچان: پای ماچان، جایی که کفش ها را از پای درمی‌آورند، محل کفش کن، پایین ترین و نازلترین محل مجلس، و در اصطلاح درویشان به صف نِعال گفته می‌شود
11 بِسپَریمَن: (به زبان محلی) بسپاریم
12 غَرَت: (به زبان محلی) گَرَت، اگر تو
13 ویْ رَوِشتی: (به زبان محلی) بی روشی، کار بی رویه ای، گناه یا تقصیری
14 اَما: (به زبان محلی) ما
15 دیْ: (به زبان محلی) دیدی، از امادی: (به زبان محلی) از م دیدی
16 بُواتِت: (به زبان محلی) بباید ترا
17 وَغَرْنه: (به زبان محلی) وگرنه
18 وا بِنی: (به زبان محلی) باز بینی
19 اَنْچِتْ: (به زبان محلی) آنچه تو را
20 نَشادی: (به زبان محلی) نشاید، شایسته تو نیست
21 خداوند در شب تاریک راهنماست

شهریار در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

با درود به همه دوستان و اساتید گرامی
با آنکه در باره واژه نیما با نظر جناب خرده گیر کاملا همراه هستم در عین حال ادب و متانت جناب کیخا را -که پیشتر چه بسیار از ایشان آموخته ام - می ستایم و برای هر دو نازنین
آرزوی توفیق می کنم

ابوالفضل در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:

سلام.ولی من یادمِ که،گرعاشق ساده دلی زمردن مهراس
تشکر

مرتضی محیر شجاعی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۷:

در مصرع هشتم با توجه به وزن شعر اینگونه صحیح است "شیوه پرسوختن آموختن پروانه را"

مرتضی محیر شجاعی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۷:

مصرع اول با توجه به وزن شعر اینگونه صحیح میباشد "آشنا منما به گیسوی پریشان شانه را "

مرتضوی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳:

با سلام
مصرع سوم این رباعی اشکال دارد اما مصرع سوم رباعی قبل که فرمودید ایراد وزنی ندارد

یونس در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

سلام دوستان بعد بیت در مدیحت داد معنی دادمی...
بیت: گر نویسم وصف او بیحد شود مثنوی هفتاد من کاغذ شود جا مانده

zohresadr در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

رباعی عربی از احمد رامی :
لا توحش النفس بخوف الظنون
واغنم من الحاضر امن الیقین
فقد تساوی فی الثری راحل غدا
وماض من الوف السنین
با شک و گمان های بیهوده بیم به دلت راه نده و آرامش و امنیت بی شک و شبهه را در این لحظه مغتنم شمار '
چرا که در دل خاک، آن که فردا از این دنیا برود با آنکه هزاران سال قبل در گذشته، مساوی هستند.

zohresadr در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

رباعی عربی از احمد رامی :
غد بظهر الغیب والیوم لی
وکم یخیب الظن فی المقبل
ولست بالغافل حتی أری
جمال دنیای ولا أجتلی
فردا نامعلوم است، در حالی که امروز سهم من از زندگی است . چه بسیار آرزوها و امیدهایی که در آینده ناامید شده اند!
و من از این موضوع غافل نمی مانم تا زیبایی های روزگار را تجربه کنم و نگران فردا نباشم.

zohresadr در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:

رباعی عربی ترجمه احمد رامی که ام کلثوم خوانده است :
لا تشغل البال بماضی الزمان
ولا بآت العیش قبل الأوان
واغنم من الحاضر لذاته
فلیس فی طبع اللیالی الأمان
ذهن خود را نه درگیر زمان گذشته کن و نه آینده ای که هنوز فرا نرسیده است، و خوشیهای زمان حال را مغتنم شمار، زیرا در طبیعت روزگار، هیچ تضمینی برای پایداری آن نیست

ارمیا حیدری در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

سلام
این داستان بسیار جالب و خوبه اما متاسفانه چن بیتی مانن بیت های زیر از آن حذف شده
آن یکی شیر است اندر بادیه آن دگر شیر است اندر بادیه
آن یکی شیر است که آدم می‏خورد آن دگر شیر است، که آدم میخورد

شقایق عسگری در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۷:

بله سینا درست فرمودند باید بین (خنده) و (ای) فاصله باشه.

شقایق عسگری در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۷:

بیت آخر تا عشق حمیاخد اشتباه تایپ شده؟!!!!!!
تا عشق همی خواهد...

اکبر khayat۱۴۹۳@gmail.comا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

با سلام خدمت دوستان فرهیخته
همه مطالب دوستان را خواندم و از آن بهره بردم. مختصری هم بنده می خواستم مطرح کنم.
جان همان حقیقت وجودی انسان است که روح نامیده می شود. آیه "و نفخت فیه من روحی" از این باب است. روح بر این جسم خاکی حلول کرده و آنرا بعنوان مرکبی برای سیر و تعالی خود قرار داده است. روح جزء مجردات است و غیر مادی،" یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت" ، جان و حقیقت وجودی ما ننگ دارد که به مادیات پست دنیایی آلوده شود و از مراتب عالی ملکوتی نزول پیدا کرده و به امور پست دنیایی آلوده گردد. این روح ملکوتی اگر بخواهد صورت انسان به خود بگیرد بایستی نماد انسان کامل را داشته باشد. نماد انسان کامل پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار علیهم السلام هستند. امیرالمومنین علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا و فرزندان آنها، وجه الله، نورالله و سر الله هستند. "بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد" ما هم اگر بخواهیم به انسان کامل برسیم باید راه و روش آنها را پیروی کنیم. خدا کند ما هم به صفات کمال الهی و انسانی نائل شویم و به سعادت برسیم. با تشکر از همه دوستان

zohresadr در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:

و جهت اطلاع کلی دوستان ' ام کلثوم 15 رباعی را که احمد رامی به عربی برگردانده ، و ریاض السنباطی ' آهنگساز مصری بر روی آن آهنگ گذاشته به آواز خوانده است. تاریخ تقریبی نخستین اجرا ، 1953 و آخرین اجرا ، در کشور مغرب به سال 1968 است. از این 15 رباعی فقط 10 تای اول ' متضمن افکار خیام است و 5 تای آخر ، تحت تاثیر سلیقه احمد رامی و ام کلثوم بوده ، ربطی به خیام ندارد. برای تمام 10 رباعی نخست هم معادل النعل بالنعل از خیام نیست و فقط چند رباعی ' مشمول این قاعده میشود و مابقی ' به طور کلی تحت تاثیر نگرش خیامی است. لازم به ذکر است که احمد رامی پس از مطالعه ترجمه انگلیسی رباعیات خیام فیتزجرالد ' احساس کرد چیز بیشتری در رباعیات خیام هست که در معادل انگلیسی آن منتقل نشده ' لذا برای آموزش زبان فارسی به پاریس رفت و پس از آن خود شخصا دست به کار ترجمه رباعیات خیام شد.

zohresadr در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:

پیوند به وبگاه بیرونی
با سلام " در پاسخ به درخواست پرهام برای معادل پارسی رباعیات خیام ام کلثوم " با لینک بالا در تلگرام تماس بگیرید. ادمین مجله فارسی زبان ام کلثوم هستم و در باره رباعیات خیام " همچنین ترجمه احمد رامی از آنها برای ام کلثوم کار کرده ام.
با مهر و احترام

کاوه رحیمی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۹:

این شعر از رابعه بنت کعب قزداری است.
عشق او بازاند آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کرد شنا، ای هوشمند ؟
عشق را خواهی که برپایان بری
بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم، ندانستم همی
کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

۱
۲۴۸۵
۲۴۸۶
۲۴۸۷
۲۴۸۸
۲۴۸۹
۵۷۲۴