فرخ در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
مصراع اول بیت دوم اصلاح شود به:
« ریشهی الفت ندارد دانهی آزادیات»
و
در مصراع دوم بیت نهم «منزل» اصلاح شود
محمد طهماسبی دهنو(k_h) در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۷:
سحر چهکرد درتن باغ تا توخواهیکرد
به هوش باشکه فرصت نفس شمارتو نیست
سحر چهکرد درین باغ تا توخواهیکرد
به هوش باشکه فرصت نفس شمار تو نیست
محمد ضیایی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
سلام به دوستان .
معنی بام تون رو لطف میکنید ؟
سهیل در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۴ - سخن دقیقی:
به نظر می رسد در بیت هفنم واژه ی «هم اندرز» اشتباه بوده و شایسته است «هم اندر» جایگزین گردد.
با سپاس
نگار نصیری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
به طور کاملا محسوس این شعر با توجه به احترام بسیار بسیار بالاتر پیفمبر خاتم ص، به یک تحقیق ناشی از یک ارتابط عاطفی مهم و تأثیر گذار، در چگونگی ظه.ر حضرت مهدی عج اشاره دارد، بالاخص در این بیت«طربسرای محبت کنون شود معمور»، بحث به ساختن و معماری اشاره دارد با تطابق با یک شعر دیوان حافظ هم بحث ساخته شدن یک شهر بسیار مهم است. مسأله اینجاست که ادیبان ما اشعار را منفک بحث می کنند و غیرعاشقانه تر از این حرفها تصور کردند، این اشعار همه عاشقانه و راهبرانه برای ظهور حضرت مهدی عج هستند و باید فرضیه توقیع نامه بودن این دیوان به جد مورد تحقیق قرار گیرد، چرا که وجود نایب پنجم کاملا منطقی و عقلایی است و این نایب هم خانم است.
اسرا در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴:
دوش از برای مطبخش هیزم ز مژگان یرده ام
گفت از کجا آورده ای خاشاک اب أورده را
بیدار در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵:
این چه حرفیست آقای همایون؟!
رضا در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین:
آنچ پنجه سال بافیدی به هوش
زان نسیج خود بغلطاقی بپوش
بغلطاق: لباس بدون آستین
جهانگیر تجددی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر » شمارهٔ ۴۵:
سلام خدمت همه ادب دوستان
شعر زیبایی است با اینکه مانند ان را که به شاعران دیگر منصوب کرده بودند ، دیدم
اما اصل سخن را باید دریافت
...
فکر می کنم در بیت اخر به جای
"نابوده دمی بکام،" باید از "نابرده دمی به کام" استفاده کرد که با دو معنا ی ؛
حتی یکدم از زندگی به کام من نبوده(هدف لحظه ای) و یا بدون ان که از زندگی کام (هدف نهایی)بگیرم
معنا دار تر میشه
و " نابوده دمی بکام " فکر می کنم بی معنی است
جهانگیر تجددی
رسول در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
خانم الهام فغانی مهر،
به نظر می رسد حق با آقای علی ت باشد:
درست است که وزن غزل مَفا عِلُن فَعِلا تُن مَفا عِلُن فَع لُن است، اما در مصرع اول بیت سوم این وزن تبدیل شده به:
مَفا عِلُن فَع لا تُن مَفا عِلُن فَع لُن.
در واقع تمامیِِ مصرع های این غزل را با وزن اصلی که شما تاکید کرده اید می توان خواند، اما مصرع مورد نظر را نمی توان، چون «را» هجای بلند است، ولی «ع» در فَعِلاتُن هجای کوتاه است، و این دو انطباق وزنی ندارند.
البته در مصرع اول بیت آخر هم اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم, واژه ی «دوست» کمی با وزن منطبق نیست، چرا که «نِ دوس» باید منطبق بر ٔ«عِلُن» شود، در حالی که «لُن» هجای بلند است، اما «دوس» هجای کشیده.
با احترام.
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمند:
گرامی سپهر
همان مُلک که خوانده شده درست است
به معنای کشور و مملکت
می گوید : مملکت بر جمشید نماند
سپهر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۷ - حکایت:
بیت سوم از آخر مصراع دوم ایهام داره«در خانه ایست» «درِ خانه ایست»
سپهر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمند:
در خوانش بیت یکی مونده به آخر به جای مُلک باید مَلک خوانش شود
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
گرامی علی
در ضمن تمام جملات این غزل ” جمله ی دعایی نیست “
این جملات خبری و ندایی ست
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست ، خبری ست
ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست ، خبری و ندایی ست
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد ، خبری ست
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
گرامی علی
ردیف این غزل { تو باد } است
معز در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:
زنده یاد احمد شامل، روایتی تحقیقی از دیوان حافظ به سال 1354 توسط انتشارات مروارید بچاپ رساند. در آن آنجا این غزل بدینگونه نگاشته شده:
دوستان! دختر رز توبه به مستوری کرد،
شد بر محتسب و کار به دستوری کرد،
آمد از پرده به مجلس ( عرقش پاک کنید!)
تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد.
جای ان است که در عقد وصالش گیرند
دختر مست چنان، کاین همه مستوری کرد!
مژدگانی بده ای دل، که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد.
بشکفت ار گل طبعم ز نسیمش، نه شگفت:
مرغ خوشخوان، طرب از برگ گل سوری کرد.
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود
آنچه با خرقه زاهد می انگوری کرد!
حافظ، افتادگی از دست مده، زانکه حسود
عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد.
کوروش شفیعیفر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
طاهره جان، تو ادبیات ما عقل در برابر عشقه. متضاد همن. حالا یه آدم عاقل که عاشق نیست، به سعدی میگه دنبال خوبای زمانه یعنی معشوقش نره، سعدی هم میگه: ما کجاییم(در عشق) و تو کجایی(در عقل) که اینجوری ما رو نصیحت میکنی؟
کوروش شفیعیفر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
بیت نهم، شاه بیت کل شعره
چه زیبا میگوید:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم؟ غمم از دل برود جون تو بیایی...
دختر رز در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
خوانش ها و تعابیر متفاوتِ دوستان ازین بیت ، مرا به اندیشهی بیشتر در مورد آن واداشت، نهایتا معنی آن را اینگونه یافتم:
در شگفتم که در این مدّتِ ایّام، فراق
بَرگرفتی زحریفان دل ودل میدادت
یعنی حافظ در شگفت است که فراق و دوری ، در این مدتِ ایامِِ سپری شده ، در عین حالی که از حریفان و هم پیاله های مخاطبِِ حافظ ، دل برمیگرفته ( آنها را نومید میساخته)، در همان حال به مخاطبِِ حافظ دل میداده (شهامت میداده است).
امید در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳: