گنجور

حاشیه‌ها

 

این پرسمان جهان رنسانس اروپاست که صده ها بعد به این فکر افتادند و ما نیک به فراموشی شپردیم انچه داشته ایم

امین کیخا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ بخش ۱۴ - سال از ماهیت من


چهار اضداد را اخشیگان میگویند

امین کیخا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ بخش ۱۲ - تمثیل در بیان وحدت کارخانه عالم


ارش جان درود بر جان پاکت پارسی بنویس برادرم

امین کیخا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ بخش ۸ - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات


با درود به روان شیخ شبستری فکر میکنم جسم در بیت اول چشم باشد به معنی بهتر میخورد

امین کیخا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ بخش ۸ - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات


درود بیکران بر روان این مرد یک بیت این کتاب می رهاندت
زهی نادان که او خورشید تابان. به نور شمع جوید در بیابان

امین کیخا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ بخش ۴ - جواب


آن مصرع میگوید: کز لابه و گریه ی پدر، رستند بیماران ما

خاطره در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۹:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰


حیفم اومد بدون تشکر و قدردانی از زحماتتون خارج بشم دمتان گرم نفستان شفا وقدمتان پویا و استوار

اکبر در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۶ دربارهٔ موش و گربه


من می‌خواهم معنای عبارات عربی این شعر بسیار زیبا رو بنویسم که خوانندگانی که عربی نمی‌دانند، معنای شعر رو بهتر متوجه بشن:
از مسؤولان سایت خواهش می‌کنم این متن رو کار کنن چون براش زحمت کشیده شده.
سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات= درباره چشمه‌ها از سوارانی که در بیابان‌ها سرگردانند، بپرس
و ان هجرت سواء عشیتی و غدات= اگر از پیشم بروی شب و روزم یکسان می‌شود
مضی الزمان و قلبی یقول انک آت= زمان گذشت ولی قلبم می‌گوید که تو می‌آیی
و قد تفتش عین الحیوة فی الظلمات= که همانا چشمه حیات [همان که حضرت خضر از آن نوشید و جاودانه شد] در تاریکی‌ها جستجو می‌شود.
فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد= پس چقدر زندگی‌ام را تلخ می‌کنی در حالی که تو حامل شهد هستی.
وجدت رائحة الود ان شممت رفات= بوی عشق را خواهی شنید اکر کفنم را بو کنی
وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی= هر نمکینی را آنچنانکه پسند افتد، توصیف کردم.
اخاف منک و ارجو و استغیث و ادنو= هم از تو می‌ترسم و هم به تو امید دارم. هم از تو به دیگری پناه می‌برم و هم به تو نزدیک می‌شوم.
احبتی هجرونی کما تشاء عداتی= دوستانم ترکم کردند همان طور که دشمناتم می‌خواستند.
و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات= که اگر به پرندگان شکایت می‌بردم، در آشیانه خود نوحه سر می‌دادند.

رضا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۵ دربارهٔ غزل ۵۲۱


به عنوان کسی که عربی خوانده نکته‌های آقایان عباسی و امیدی درست است.
لطفا تصحیح بفرمایید و اگر جای شکی هست،‌ از اهل ادب سؤال بفرمایید.
ضمنا نکته علی آقا درست نیست و در عربی می‌نویسند الفلوات نه الفلوانی و در تلفظ آن طور می‌خوانند که قافیه درست باشد. اینکه می‌گویم در عربی این طور است، در فارسی هم همین طور می‌نویسند که عرض شد.

رضا در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۴ دربارهٔ غزل ۵۲۱


لطفاً ردیف بیت سوّم به این صورت « بسته ایم » اصلاح شود. گویا مصرع دوّم بیت چهارم « ره برین سیل خروشان بسته ایم » همخوانی بیشتری با وزن شعر دارد.

هاشمی در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱:۱۹ دربارهٔ کوی می‌فروش


باسلام
در بیت چهارم ، حرف « خ»کلمه ی «خواب» نقطه ندارد ؛لطفاً اصلاح شود.و مطلب دوّم اینکه تکواژ «می» در ابتدای افعال به صورت جدا نوشته شود بهتر است مثل : « میباشد» یا «میدود»

هاشمی در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱:۰۳ دربارهٔ لبخند صبحدم


در کهن ترین نسخه چارانه های خیام نیشاپوری چنین نوشته شده است:
- زان پیش غمومات شبیخون آرند / بر کوی بتا تا مَیْ گلگون آرند / تو زر نه‌ای، ای غافل ابله که تُرا / در خاک نهند و باز بیرون آرند - (چارانه‌های عمر خَیّام - شمارة ۹۹)

فرهود در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰:۳۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۰


نه آقای کریم، حدس شخصی نبوده :)
من این مطلب رو از معلم ادبیات مدرسه ام یاد گرفتم.
ضمنا لغت نامه ی دهخدا در عصر اخیر نوشته شده ، در حالیکه شاهنامه خیلی قبل از اون سروده شده و مسلما اشتباه ایجاد شده، به تاریخی حتی قبل از سروده شدن شاهنامه برمیگرده، پس توضیح لغتنامه دهخدا نمیتونه دلیلی برای تایید یا رد گفته ی بنده باشه. :)

مهدیه در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ بخش ۳


در پاسخ م - ب

لطفا شعر ۹۴ از حافظ رو مطالعه کنید با مطلع:

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

من فکر می کنم عاشورا و گسترده تر شیعه رو با زبان شعر چه زیبا بیان کرده

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

محمد در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۹


BVERY NICE

Anonymous در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ قصیدهٔ ۱۲


آقای ؛دکتر؛ حامد، شما لطف کن و دست از حافظ بردار و ویکتور هوگوی خودت را بخوان. شعر را نمی تولنی بخوانی و صوفی و شحنه را قاطی می کنی و به موضوع شعر هم توهین.

حسن در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۶


سلام و خسته نباشید.
در مصرع دوم از بیت دوم، بهتر است آخرین کلمه این طور نوشته شود: تن ها، تا با تنها به معنی تک اشتباه گرفته نشود.
در وی دل جانبازان تنها شده از تن ها

آرمین آشا در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


فعل “می رانم” با توجه به نوع فعل و اینکه “می” برای استمرار استفاده نشده و جزئی از خود فعل است، جدا نوشتن آن صحیح نیست

Anonymous در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ بخش ۲۸


مطلبی رو که خواهرمون مهدیه نوشته اند ، ظاهراً حدس شخصی ایشان هست.
بهتر بود قبل از اعلام نظرشون ، سری به لغت نامه دهخدا می زدند.
با عرض معذرت

karim در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ بخش ۳


با تشکر از دوستان و اساتید محترم ،
با توجه به اینکه بحث شکستگان و نشستگان و بی دینی و دیناری حضرت خواجه داغ است ، بنده حقیر اشارتی به زیباترین بیت این غزل خواهم نمود که متاسفانه از تیررس نگاه دوستان در سایه مجادلات مستور ماندست ، آنجا که شیخ عطار در داستان شیخ صنعان و آن دخترک زیباروی ترسا پس از اتمام جنگ نیکی و بدی و پیروزی شر بر ایمان بواسطه شرب خمر می فرماید :
بس کسا کز خمر ترک دین کند / بی شکی ام الخبائث این کند
و حضرت خواجه به زیبایی در پس بیتی همه ی این داستان را روایت می کند
آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند / اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
بی شک زیباترین نکته این غزل همین بیت است و برای اطلاع بیشتر دوستان عزیز خالی از لطف نیست که به طور خلاصه این داستان را متذکر شوم که به قول خواجه احلی شود برایتان طعم این به حق شاه بیت ،
می گویند شیخ صنعان که محور اشعار عارف بزرگ شیخ عطار بوده است روزی دل در گرو مهر دختری ترسا (مسیحی) می گمارد و عشق خویش بر وی آشکار میسازد ، دخترک ۴ شرط بر شیخ می گمارد تا به وصال وی در آید اول انکه می بنوشد (که در اسلام حرام است و نشانه خروج از ایمان است نه خروج از اسلام ) دوم آنکه مصحف (قرآن) بسوزاند، سوم آنکه بر بت (مجسمه مسیح) سجده کند (که نشانه خروج از اسلام و کفر است ) و چهارم آنکه دلق (لباس عرفای اسلام ) از تن بیرون کند و لباس روحانیت مسیحیان بپوشد ، شیخ صنعان شرط اول را می پذیرد (نوشیدن می)ولی از دیگر شرطها سر باز می زند ، دخترک او را می فریبد و می به او می نوشاند ، وانگه که مست گردید ، چیزی جز وصال معشوق نمی بیند و هر سه شرط دیگر برای رسیدن به کام دل انجام می دهد (قرآن می سوزاند و به بت سجده می کند و لباس ترسایی بر تن می کند ) ، پس از بیان این موضوعات شیخ عطار این بیت زیبا که چکیده این داستان بود را آوردست ، آنچنان که در بالا ذکر شد .
سند دیگر که حضرت حافظ زمان سرودن این بیت به این قصه نظر داشته است ، محوریت داستانهای شیخ صنعان و الهامی است که حضرت حافظ از وی و اشعار عطار داشته ، سند این ادعا اشعار دیگر شیخ است :
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی نکن / شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
موفق و پیروز باشید (رند)

رند در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵


[صفحهٔ اول] … [۲۲۵۶] [۲۲۵۷] [۲۲۵۸] [۲۲۵۹] [۲۲۶۰] … [صفحهٔ آخر]