دکتر آیدین خرسندفر در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۱:
بر روی پراشک زن، میندیش
چون بود درست پیشیارت
(حلیمی، نسخة مجلس: برگ 44؛ همان، نسخة ملی: ص 113)
نسخة مجلس (برگ 44)
نسخة ملی (ص 113)
این بیت در نسخة ملی و مجلس از لغت حلیمی به استشهاد واژة «پیشیار» به نام «لبیبی» آمده است. در نسخة مجلس، این بیت با اختلاف «پیشیار است» بهجای «پیشیارت» ضبط شده است. همچنین در منابع لغت دیگر ازجمله در لغت فرس اسدی به تصحیح اقبال (اسدی طوسی، 1319: ذیل پیشیار) (با اختلاف «پزشک زن» بهجای «پر اشک زن» و «چون هست» بهجای «چون بود»)، فرهنگ وفایی (وفایی، 1374: ذیل پیشیار) (همانند ضبط اقبال)، فرهنگ قواس (با اختلاف «پزشک زین» بهجای «پر اشک زن» و «چون هست») (نقل از حاشیة فرهنگ وفایی، همان)؛ مجمع الفرس سروری (سروری کاشانی، 1338: ذیل پیشیار) (با اختلاف «بزشگ»)؛ عجایب اللغة (ادیبی، نسخه خطی کتابخانه مجلس: 41) (با اختلاف «تو روی به خوشی نه و میندیش»)، به نام «لبیبی» ضبط شده است. محمود مدبری نیز این بیت را جزو اشعار لبیبی در کتاب شرح احوال و اشعار شاعران بی دیوان آورده است (مدبّری، 1370: 477).
البته نفیسی این بیت را تنها با استناد به نسخة لغت فرس مورخ 877، در بخش ابیات پراکندة بازمانده از رودکی به صورت ذیل نقل کرده است:
بر روی پزشک زن، میندیش
چون بود درست بیسیارت
(نفیسی، 1382:
549)
در دیوان رودکی به تصحیح کریمیان سردشتی واژة «بیسیار» به صورت «پیسیار» ضبط شده است (رودکی، 1388: 198).
سایر مصحِّحان ازجمله شعار (همان، 1378: 70)، دانشپژوه (همان، 1374: 66) و امامی (همان، 1387: 70)، بیت نامبرده را همانند نفیسی، جزو اشعار رودکی آوردهاند.
نسخة نامبرده از لغت فرس اسدی، رونوشتی از نسخة اصلی مورخ 877 به قلم خود نفیسی است. این نسخه در تصحیح اقبال (از کتاب لغت فرس) استفاده شده است؛ حال آنکه در این تصحیح از وجود لغت و این بیت به نام رودکی در نسخة نامبرده یادی نشده است. مرحوم اقبال در حاشیه آورده است که لغت «پیشیار» تنها در نسخة مرقوم به 721 و نسخة نخجوانی بوده است و شاهد بیت را نیز که تنها در نسخة نخجوانی (نسخه خطی لغت فرس نخجوانی: ص 44) بوده به نام «لبیبی» نقل کرده است (رک: اسدی طوسی، 1319: 128).
باتوجهبه منابع ذکرشده و استناد مشکوک نفیسی، انتساب بیت به لبیبی امکانپذیرتر است تا به رودکی.
همچنین ضبط «پر اشک» بهجای «پزشک» در این فرهنگ ضبطی منحصربهفرد به شمار میرود و تاکنون در منابع دیگر پیشینه نداشته است.
نسیم بهاری در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۵ در پاسخ به Seraj Hosseini دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۱:
من پنج تصحیح از دیوان خود وحشی بافقی را بررسی کردم و کلی بیت پیدا کردم، دو تا از آنها «سد» و سه تای دیگر «صد» در کل دیوان که این کلمه وجود داشت، نوشته بودند.
آرش پورعلیزاده در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
شِک / کَر / شِ / کن / شَ / وَن / دِ / هَ / مِط / طو / طِ / یا / نِ / هِن ... مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن کجایش مشکل دارد؟ آن "م" در "همه" با صامت "ط" در "طوطیان" باید به اشباع خوانده شود. نه این که "همه" را کوتاه بخوانیم. باید بشود "هَ / مِط / طو / طِ / یا / نِ" که درست می شود.
یزدانپناه عسکری در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۹:
3- کی شود این روان من ساکن - این چنین ساکن روان که منم
***
[یزدانپناه عسکری]
بخاطر سکون و سکوت درون قابلیت بیشتری از یک انسان معمولی دارد.
من :
1- من مُدرک، وجود آگاه و دارای انرژی حیاتی.
2- من ناشی از خود مهم بینی.
روان (ذهن، مخزن، فهرست):
1- ذهن حقیقی - نظم ، صراحت ، هدف. درک بدون تفسیر در آن
2- ذهن ثانوی - خود پسندی ، تردید ، نومیدی.
ابوسعید ابوالخیر: از من اثری نماند این من از کیست - چون من همه معشوقه شدم عاشق کیست
شمس تبریزی (مقالات): یکی او، یکی حقیقت او، همین بامزه تر است.
سعدی: اندرز سهروردی دانای مرشد شهاب، در نفس خودبین مباش.
علامه طباطبایی: بجز اشک چشم و بجز داغ دل نباشد بدست گرفتارها.
1+ 6+6:20 7:82
یوسف محمدی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
حافظ میفرماید اینهمه جنگهای که در تاریخ بشریت اتفاق افتاده همه بخاطر گم کردن حقیقت است! چون حقیقت رو پیدا نکردند همه به دنبال افسانه سازی افتادند و بر اساس همین افسانه ها با خلوص نیت به جان هم افتادند!
حالا چه اهمیتی داره بحث بشه در خصوص اینکه ۷۲ ملت رو پیامبر گفته یا فلان کس یا اخبار ۲۰و۳۰
د در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۸ در پاسخ به مرتضی ایوبی دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹۶:
«مخوان» بوده است و ویرایش شد.
Khishtan Kh در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
فخر واژه های پارسی قابل قیاس با هیچ گویش و زبانی نیست هرچند ک تمام زبان ها قابل احترامند گویا مابقی فقط و فقط برای ارتباطات اجتماعی هستند و این پارسی ک میتونه در زمینه عرفان و عشق ابراز کاملتری داشته باشه و این واقعا غرور آفرینه❤
د در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۳۲:
«تا رستخیز، هردو جهانم ز یاد برم» در دیوان به تصحیح آلداود هم همین است؛ اما شاید این بوده و سهو نساخ است: «تا رستخیز، هردو جهانم ز یاد برد»
آرش مرتضایی فر در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ فایز » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:
چه استفاده هوشمندانه ای از جناس مرفو
مهر رستمی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۱ - باب شیر و گاو:
نَمّام: خبر چین
الفَغدَن مال : کسب مال
تثمیر: به ثمر رساندن-زیاد کردن
عظت: پند و نصیحت
خلاب: گل و لای
انتعاش: بهبود
ماغ: مرغابی
رضا غیاثوند در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
سلام درود
شعر خیام به فارسی روان و نزدیک به زبان امروزی ما نوشته شده پیش زمینه های ذهنی و مذهبی افراد کمی باعث انحراف در درک این اشعار ناب میشه.
محیط فضل اداب اشاره علما و صوفیان و مذهبیون هستش که بواسطه مقامشون شاگردان و مقلدان زیادی داشتند.و کلمه شب و تاریکی نشانه نادیده و ناشناخته ها بکار رفته در مصرع اخر در برخی نسخه ها کلمه خاک بکار رفته ولی در هر دو صورت اشاره به این داره که اون افراد از حقیقت قابل لمسی حرف نزدند.
ان افراد صاحب فضل اداب بودند و مقلدان فراوانی داشتند هرگز به اگاهی نرسیدند و هر چه گفتند افسانه بیش نبود و با ان نا اگاهی رفتند .
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
« حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت»
« که قلم بر سر اسباب دل خرم زد»
این بیت تکمیل کننده دو بیت پیشین است .
حافظ هم که از نسل بنی آدم است ، وقتی غم را برگزید
و بر خلاف دیگران قلم بر عیش بی تفاوتی کشید ،
توانست «طربنامه عشق » که منظور همین غزل است ، بسراید
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
«جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت»
« دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد »
به عقیده حافظ این شیطان (عقل ) نبود
که ما را در چاه هبوط از بهشت برین انداخت.
بلکه چاه زنخدان که بر رخ زیبای تو قرار داشت
آدمی را واداشت تا به پیچ های تو در توی زلف تو در آویزد
و رنج پیچیدگی زندگی کنونی را بپذیرد؛
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
«جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت»
« دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد »
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
یا :
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
و سر انجام بیتی مشابه بیت پنجم غزل ما :
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادی است که در عهد قدیم افتادست
با این نگرش مثبت به غم ، می توان گفت :
دیگران ( که با توجه به بیت دوم فرشتگان می باشند)
در تقدیرشان نبود که به غم عشق تو مبتلا شوند .
اما این دل غمدیده که ظرفیت پذیرش غم را داشت ،
مقدر گردید که این امر را به عهده گیرد .
که البته از دیدگاه حافظ بی اجر هم نخواهد بود :
مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق
ای دل این ناله و افغان تو «بی چیزی» نیست
ادامه دارد .... (علی علیمردانی_ حامی ع.ع.)
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
« دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند »
«دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد»
نکته بسیار مهم ، معنی و مفهوم کاربردی غم در این بیت است.
حافظ بارها درغزلیات خود به مذمت غم و تحسین شادی و سرور پرداخته است :
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک بر آمد و رطل گران گرفت
و بسیار موارد دیگر در غزلیات دیگر حافظ .
اما حافظ غمی را مردود می داند که از روزگار باشد و نه غم ارزانی از یار
پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
در مقابل ، حافظ غم یار را بسیار گرامی می دارد و ارج می نهد
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا ُکنج خرابات مقامست
ادامه دارد
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
« مدعی خواست که آید به تماشاگه راز »
« دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد »
معنی این بیت ، بلافصل از بیت قبل است.
مدعی ، همان عقل است که با ظرف دریافتی ناقص خود می خواست که به تماشاگه راز که فقط عشق مجوز ورود به آن را داشت ،
ورود کرده و معانی استخراج کند.
اما دست غیبی که به علامت ایست و ورود ممنوع ، دست رد بر سینه عقل نامحرم می زند ،
از سوی همان کسی است که برق غیرتش درخشیده و جهان را به صورت مبهم برای عقل تصویر نموده تا در کلاف سردرگم ، تا ابد بماند.
استفاده از کلمه غیب بسیار استادانه است.
بر هم زدن، اگر به هم ریختگی عادی باشد به مثابه یک پازل از هم گسیخته ، شاید باز نمودن آن قابل تصور باشد .
اما وقتی راه برای عقل از طریق محو شدن برهم خورده باشد ، همواره دست نیافتنی است .
این نکته ی بسیار ظریفی است که بی شک ، حافظ آن را از روی آگاهی به کار گرفته است.
ادامه دارد .... (علی علیمردانی_ حامی ع.ع.)
....................................
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
« عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد *** برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد»
در این بیت جدال عقل و عشق را از نظر حافظ می نگریم. عشق پیدا شده از پرتو حسن که به ودیعه به انسان نهاده شد ، می تواند شعله آتش گرمابخش هستی را جذب کند ، اما عقل، نه .
عقل از منظر برخی از عرفا ، شیطان است و برای وصول به حقیقت، مانع تلقی می شود. حافظ نیز چنین تصویری از عقل ترسیم می کند:
هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش
آدم صفت از روضه رضوان به در آیی
اما حافظ در اساس ، عقل را وسیله ای قاصر از درک حق می داند . چنان که در این بیت آمده:
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق که ندانی دانست
یا:
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که در بحر می کشد رقمی
بنابراین ، می توان منظور بیت سوم غزل را این گونه تفسیر نمود :
عقل قاصر می خواست که از تشعشع گرمای زیبایی معبود بهره مند گردد ، ولی برق غیرت خداوندی با تشعشع خود جهان را برای عقل درهم و بر هم کرد تا همواره در کلاف خویش سر در گم بماند. معنایی همانند این بیت :
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
ادامه دارد .... (علی علیمردانی_ حامی ع.ع.)
........................................
حامی ع.ع. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
«جلوه ای کرد رخت دید مَلک عشق نداشت ***عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد»
بیان ساده بیت : به دلیل آن که رخ تو پس از جلوه گری اش می دید که فرشتگان آن عشق پدیدار گشته را درنیافتند ، غیرتش به جوش آمد و به .خمیر مایه آدم ارائه کرد .
تفسیر: با آن که حسن ارائه شده گرمابخش جهان هستی گردید ، ولی فرشتگان که معروف است مقام مشخصی دارند ، از درک آن عاجز بوده و یا این که از دریافت آن سر باز زدند. این روایت بارها در کتاب آسمانی قرآن اشاره شده است . اما تعبیر حافظ از روایت مزبور بسیار دلنشین تر از .مفسران قرآنی است عین آتش شد « هم می تواند به حرارت غضب و غیرت تعبیر و هم به معنی گفته شده در بیت قبل اشاره داشته باشد که گرمای ناشی از » . زیبایی است بر آدم زد « اشاره به عشق است که فرشتگان به هر دلیلی جذب نکردند و بر آدم نهادینه شد. بر ِگل آدم زده شد یا به عبارتی خمیر مایه آدمی » . شکل گرفت یک نتیجه گیری این است که فلسفه آفرینش آدم از نگاه حافظ در این دو بیت ، همانا » عشق « است . از این منظر ، انسان در مقام عاشق قرار می گیرد که زیبایی معشوق را نظاره گر باشد.
نتیجه گیری دیگر آن که بپذیریم خالق هستی خود « زیبایی » را به انسان منتقل کرد تا آن را ببیند . یعنی انسان همچون آینه ای شد که خدا ، خود را در آن ببیند . با این دیدگاه ، خدا در مقام عاشق و آدمی در نقش معشوق است.
دیدگاه دوم در میان عرفای قایل به وحدت وجود ، معتبر تر است. همین مضمون در فص اول فصوص الحکم ابن عربی آمده است. همچنین ، شیخ ابوالحسن خرقانی عارف گرانمایه قرن چهارم نیز جمله معروفی دارد که مولانا نیز به آن اشاره نموده است : » ُیِحُّبُهم تمام است ، ُیِحُّبوَنه کدام است؟ « یعنی عشق خدا به بنده کامل است و در برابر عشق او ، عشق بنده به خدا چه ارزشی دارد؟ . این عبارت معروف مستخرج از آیه .قرآن به معنی : (خدا) آنها را دوست دارد و ایشان هم (خدا) را دوست می دارند، می باشد .
با آن که معنی دوم زیباست ، اما با توجه به دیگر اشعار حافظ ، معنی اول به دیدگاه حافظ نزدیکتر است .
ضمناً می توان این گونه نیز استنتاج نمود که خداوند خلق زیبایی ها را به انسان منتقل نمود. چرا که همان گونه مشاهده می شود ، در میان مخلوقات ، فقط انسان قادر به افرینش زیبایی است که در اصطلاح به آن « هنر » اطلاق می گردد . بنابر این تعبیر دیگر از این دو بیت ، این است که قدرت خلق .زیبایی (هنر) از خدا فقط به انسان ودیعه نهاده شده است.
ادامه دارد .... (علی علیمردانی_ حامی ع.ع.)
..............................
Mohsen Rasi در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳: