دل من از فراق خواجه مخلص
خداوندا تو میدانی که خسته است
جمالش تا گل از چشمم ببر دست
هزاران خار در چشمم نشسته است
ز حسرت خواب از دیده گشادست
ز غصه آب در حلقم ببسته است
ز رحمتهاش گر یابم نصیبی
ز زحمتهای ما او نیز رسته است
ز حالم هر که پرسد زود گویم
که از پیش خران عیسی برسته است
بحمدالله که در عهدش درستست
همان دل کز فراق او شکسته است
همای ظل او گسترده بادا
که چون خورشید بر عالم خجسته است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دلتنگی و غم عمیق شاعر به خاطر دوری از محبوبش (خواجه) است. شاعر از خستگی و دردهای ناشی از فراق صحبت میکند و احساس میکند که زیبایی محبوبش همچون گلی از چشمانش دور شده است. او به شدت از غم و حسرت خواب از چشمانش دور شده و به خاطر این دوری، دچار مشکل و رنج شده است. شاعر آرزو دارد که از رحمتهای محبوب بهرهمند شود و به سعی و تلاش خود اشاره میکند که او نیز باید از زحماتش رهایی یابد. در نهایت، شاعر با ابراز سپاسگزاری از وفاداری محبوب در عهد و پیمان، امیدوار است که سایه او بر عالم گسترده باشد و همچون خورشید روشنیافزا باشد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری از محبوب بسیار آزرده و خسته است، ای خداوند، تو خود میدانی.
هوش مصنوعی: زیبایی او چنان است که وقتی به او نگاه میکنم، احساس میکنم گلها از چشمانم دلارام میشوند، اما در عین حال، هزاران خار در چشمم نشسته و آزارم میدهند.
هوش مصنوعی: به دلیل حسرتی که به خواب نرفتن دارم، چشمانم باز مانده است و غصهای که در دلم دارم، گلویم را بسته است.
هوش مصنوعی: اگر من از رحمتهای او بهرهای ببرم، باید بدانم که او نیز از زحمتها و تلاشهای ما آزاد شده است.
هوش مصنوعی: هر کس درباره حالم بپرسد، به سرعت میگویم که از پیش خران عیسی گذشتهام.
هوش مصنوعی: خوشبختانه در این زمان، دل من که به خاطر جدایی از او شکسته است، هنوز هم در عشق و وفا به او پابرجا مانده است.
هوش مصنوعی: پرندهای که تحت سایه اوست، خوشبخت و عزیز خواهد بود، چرا که وجودش مانند خورشید درخشان و تأثیرگذار بر جهان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه دل به آب صبر شسته است
هوای دل هنوز از من نجسته است
ز بیصبری دلت گر سخت خستهاست
صبوری کن مگر در وقت بستهاست
هنوز، از شاخ سبزم، برنرسته است
هنوز، این سبزه را شبنم نشسته است
مرا گر پای بند غم شکسته است
کسی پای ترا آخر نبسته است
کسی از دست او سالم نجسته است
فلک دست همه بر تخته بسته است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.