ایکه دل را دل و جان را جانی
وز دل و جان چه نکوتر آنی
از تو دل در بر من عاریتی
بی تو جان در تن من زندانی
دل فدای تو که بس دلجوئی
جان نثار تو که خوش جانانی
ایکه در دل چو جهان می دانی
آه کز دیده چو جان پنهانی
عاشق زار توام می بینی
بنده خاص شهم می دانی
قصه آتش دل من چکنم
خود تو چون آب فرو می خوانی
در میان دلی و این چه عجب
وطن گنج بود ویرانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق دل و جان با معشوق است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که دلش به عشق معشوق متصل است و جانش بدون او به نوعی زندانی است. او از توجه و دلجویی معشوق صحبت میکند و احساس میکند که بدون او، تمام احساساتش دستخوش آتش و ویرانی شده است. در نهایت، شاعر از عشقش به معشوق و درد جدایی میگوید و این حالت را به نوعی عمیق و همیشگی توصیف میکند.
هوش مصنوعی: کسی که دل را به دست میآورد و جان را به خود مشغول میکند، از دل و جانش چه نیکوتر است.
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو وابسته است، اما بدون تو احساس میکنم که مانند زندانیای هستم که جانم در این بدن حبس شده است.
هوش مصنوعی: دل من برای تو فدای میشود، چرا که تو خود دلسوزی هستی و جان من در راه تو نثار میشود، زیرا تو از جانانی خوشحال و با نشاطی.
هوش مصنوعی: تو میدانی که در دل من چه جهانی وجود دارد، اما آه، آنچه که در چشمانم پنهان است، همچون روحی است که از دید پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: من شدیداً عاشق تو هستم و تو خوب میدانی که من بنده خاص تو هستم.
هوش مصنوعی: داستان عواطف و دردهای من را چگونه بگویم، در حالی که تو با آرامش و سادگی، آن را میشنوی.
هوش مصنوعی: در دل انسانها گنجینههایی از احساسات و آرزوها وجود دارد، اما چه شگفتانگیز که در این میان، میتواند ویرانی و ناامیدی نیز جا خوش کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من همان گویم کان لاشه خرک
گفت و می کند بسختی جانی
چه کنم ؟ بار کشم ، راه روم
که مرا نیست جزین درمانی
یا بمیرم من و یا خر بنده
[...]
دلم ای دوست تو داری دانی
جان ببر نیز که میبتوانی
به دلی صحبت تو نیست گران
چه حدیثست به جان ارزانی
گویمت بوسه مرا گویی جان
[...]
ای حریم حرمت یزدانی
وی نهاد لطفت جسمانی
از نکوئی دوم فردوسی
وز بلندی شرف کیوانی
خوشتر از کارگه ار تنگی
[...]
بی تو دردی است ز هر درمانی
اینت بی دردی و بی درمانی
زلف پر فتنه فشانی هر دم
فتنه زلف چرا ننشانی
ماه روئی و چو چرخ دم ساز
[...]
ای صفات کرمت روحانی
وی تو در ملک نظام ثانی
هر کجا حضرت تو، آسایش
هر کجا دولت تو، آسانی
همه زرهای جهان را نقشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.