گنجور

 
سید حسن غزنوی

ای بنسب شهریار وی بحسب پادشاه

رأی تو خورشید خلق روی تو ظل اله

صورت جود و کرم قوت خیل و حشم

حیلت زر و درم حجت دیهیم و گاه

دولت و دین را یمین ملت خود را امین

فخر ملوک زمین سلطان بهرام شاه

بخت چو پیشت دوید مدح ز دولت شنید

فاتحه خواند و دمید بر تو و بر بارگاه

ملک دگر دار امید زانکه بدادت نوید

صبح ز تاج سپید شام ز چتر سیاه

یافت ز مدحت مگر سوسن زرین کمر

یافت ز رویت مگر نرگس زرین کلاه

تا که بود ماه و مهر بادی از اقبال و عمر

تخت تو روی سپهر بخت تو پشت و پناه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به

سیب زنخدان توست متعناالله به

خرقه پشمین چو به عاشق غمدیده را

کرده ام از غم به بر خرقه پشمین چو به

شد دل خلقی اسیر چند نهی گرد رخ

[...]

جیحون یزدی

ای حسن اخلاق ترک در این حسینی طرب

نغمه ناقوس ران از آن نکو حنجره

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه