از لعل آبدار تو پاسخ همی رسد
وز زلف تابدار تو دل را دمی رسد
پرورده شد ز خون دلم سالها غمت
در انتظار آنکه مگر محرمی رسد
لیکن به دولت شه شادان شود به حکم
هر گه که بندگان را بر دل غمی رسد
بهرام شاه آنکه به اقبال و نصرتش
هر روز ذکر فتحی از عالمی رسد
سوریست مخلصان را از تیغ او کز آن
هر لحظه دشمنان را نو ماتمی رسد
سکر ز شاه گیتی نومیدی ز بخت؟
بگذار ای زمانه اگر همدمی رسد
تشریفهای بنده حسن برقرار خویش
تقریر کرد شاه ولیکن نمی رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و تجربیات خود میپردازد. او از عشق و زیبایی محبوبش یاد میکند و به این موضوع اشاره میکند که سالها با غم دل زندگی کرده و در انتظار است که شاید کسی به کمکش بیاید. او در عین حال به قدرت و پیروزیهای بهرام شاه اشاره میکند و میگوید که این شاه به یاری بندگانش میرسد و دشمنان را شکست میدهد. در نهایت، شاعر از زمانه و ناامیدی در جستجوی یاری و همدمی میگوید و به فراز و نشیبهای عشق و شادمانی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت لبهایت پیغامهایی میآید و با دیدن زلفهای تابدار تو، دلم به آرامش میرسد.
هوش مصنوعی: سالها در دل من غم نشو و نما کرده، در انتظار این هستم که شاید زمانی برسد که محرم دوباره بیاید.
هوش مصنوعی: اما به لطف و ثروت پادشاه، بندگان در هر زمان که با غم و اندوهی مواجه شوند، خوشحال میشوند.
هوش مصنوعی: بهرام شاه، کسی است که هر روز با موفقیت و پیروزیهایش، خبر از فتوحات بزرگ به گوش مردم میرسد.
هوش مصنوعی: خونی که مخلصان به دست ستمگران میسپارند، باعث میشود که هر لحظه دشمنان را به عزا و سوگ وامیدارد.
هوش مصنوعی: آیا از خوشیهای زندگی ناامید شدهای؟ اگر کسی هم تو را در این مسیر همراهی کند، بگذار که باشد.
هوش مصنوعی: بنده حسن به زیبایی خود ادامه میدهد، اما شاه به او نمیتواند برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.