دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد
تا امید آشناوش (را) چنین بیگانه کرد
صبر اندک زاد را از خان و مان آواره یافت
عقل پیرآموز را در سلسله دیوانه کرد
تا دلم در سنبل گلسای او یک خانه ساخت
خار هجرش در دل پر خون هزاران خانه کرد
مشک را خون شد جگر کان عارض چون آینه
زلف چین بر چین او مشاطگی بیشانه کرد
تا جهان را شمع رویش گشت شاهد خانه
هرکه جانی داشت خود را بر رخش پروانه کرد
هست نیکو گرچه نیکو رفت بر ما یا نرفت
اوست رحمت گرچه رحمت کرد بر ما یا نکرد
آفتاب خسروان بهرامشاه آن شه که او
هرچه بخشید ار سعادت مشتریوارانه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به معشوقهاش میپردازد. شاعر با زبانی شاعرانه و استعاری، از درد و رنجی که ناشی از دوری از محبوب است صحبت میکند. او احساس میکند که محبوبش امید و آشناییاش را از او گرفته و او را از خان و مان آواره کرده است. همچنین، به زیبایی چهره و زلف معشوقه اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی او در زندگی همه تأثیرگذار است. با وجود تمام دردهایی که عشق به همراه دارد، شاعر به رحمت و نیکی معشوقش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر محبوبش به او نیکی نکند، او هنوز هم منبع رحمت است. در نهایت، محبوب به عنوان آفتاب و منبع سعادت معرفی میشود.
هوش مصنوعی: دیشب در حال مستی و سرخوشی، دلبر هندیام کارهای عاشقانهای کرد و به این ترتیب، امید و انتظارم برای دیدار کسی که با او آشنا بودم را به کلی از بین برد.
هوش مصنوعی: صبر کم و اندک، شخصی را که از خانه و کاشانهاش دور افتاده، به یاد میآورد و عقل نورسیده و نادان را در زنجیره دیوانگان گرفتار میسازد.
هوش مصنوعی: وقتی که قلب من به خاطر زیبایی محبوبش آرامش یافت، دوری او باعث شد که دلم پر از درد و غم بشود و هزاران زخم و آتش را تحمیل کند.
هوش مصنوعی: عطر مشک مانند خون دل شده است، زیرا چهرهای که به زیبایی آینهای است، با زلفهای چینخوردهاش، به گونهای زیبا و بدون نیاز به شانه آرایش شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی او مانند شمعی روشن بر دنیا تابید، هر کس که روحی داشت، خود را همچون پروانهای به دور او چرخاند.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است که او به خوبی با ما رفتار نکرده باشد، اما در نهایت خوبی او وجود دارد و رحمت او همواره شامل حال ماست، چه رحمتش را به ما ارزانی داشته باشد یا نه.
هوش مصنوعی: خورشید پادشاهان، بهرامشاه، آن فرمانروایی است که هر چیزی که بخشید، به گونهای بود که مانند قسمت آسمانی خوشبختی به نظر میرسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد
اشک شور من نمک در دیده پیمانه کرد
تازه شد زخم هواداران، مگر باد صبا
زلف مشکین ترا در دامن خود شانه کرد؟
(در گلستانی که روید دام چون سنبل ز خاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.