ای رایت آفتاب و محلت بر آسمان
راضی همیشه از تو خدای و خدایگان
ای بر هزار میر و ملک تاج افتخار
وی با دو پشت جد و پدر شاه و پهلوان
گرگ از نهیب عدل تو اندر دیار تو
از بیم میش بدرقه گیرد سگ شبان
روزی که تیغ تیز بگرید چو میغ کند
وز خون تازه خاک بخندد چو گلستان
گاهی بود ز هول گمان اجل یقین
گاهی بود ز بیم یقین امل گمان
آن در شکست پای امل را ز کوی دل
وین برگشاد دست اجل را به سوی جان
جویند جای فتنه دلیران جنگجوی
سازند کار کینه شجاعان کاردان
جان را شود ز هیبت گرز تو دل سبک
دل را بود ز ضربت رمح تو سرگران
گرزت چنان بکوبد خصم ترا بحرب
کش از مسام جوشد خون مغز از استخوان
گوئی که شرزه شیر گشاید همی کمین
روزی که در شکار شها در کشی کمان
آرش اگر بدیدی تیر و کمانت را
نشناختی ز سهم تو ترکش ز دوکدان
ای جفت رای پاک ترا همت بلند
وی یار عقل پیر ترا دولت جوان
این بنده سوی حضرت عالی نهاد روی
تا از حوادث فلکی باشدش امان
بسته میان خدمت صدر رفیع تو
بگشاده بر مدیح دل آویز تو زبان
یابد اگر قبول خداوند بی خلاف
خالی شود هوای دل بنده از هوان
تایید گل نگردد و شمشاد یاسمن
تا ارغوان سمن نشود سرو خیزران
اندر حریم جود و جلال و بها به پای
واندر سرای جاه و جلال و بقا بمان
از باد گرز خاک ضلالت به باد ده
وز آب تیغ آتش فتنه فرو نشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر اظهار ارادت و ستایش به یک پادشاه و قدرت او است. شاعر به قدرت و عظمت پادشاه اشاره میکند و او را به عنوان منبع عدل و انصاف معرفی میکند. همچنین به تأثیرات مثبت او بر مردم و کشورش میپردازد. در این شعر، هنرمندانه تصاویری از جنگ و قهرمانی نیز ارائه شده و با توصیفاتی قوی از شمشیر و تیر و کمان، نقش پادشاه در دفاع از کشورش به تصویر کشیده شده است. در پایان، شاعر از خداوند میخواهد که او را در خدمت به پادشاه یاری دهد و به او توفیق دهد. شعر به طور کلی تمجید از شجاعت، قدرت و مقام پادشاه است.
هوش مصنوعی: ای پرچم خورشید و مکان تو در آسمان، همیشه خدا و خدایان از تو راضی هستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که تاج افتخار بر سر داری و از تبار بزرگانی همچون شاهان و دلاوران هستی، تو به راستی در میان هزاران مورد افتخار یک نماینده برجسته هستی.
هوش مصنوعی: در سرزمین تو، گرگ به خاطر ترس از عدالت تو، از میش فاصله میگیرد و حتی سگ شبان هم به او احترام میگذارد.
هوش مصنوعی: روزی که تیغ و سلاح به شدت بگریند و مانند باران اشک بریزند، و زمین با خون تازهای که روی آن ریخته میشود، شاد و گلفشان گردد.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به خاطر ترس از مرگ، به یقین میرسد و گاهی به خاطر این یقین، امید به زندگی پیدا میکند.
هوش مصنوعی: پای آرزوها در ابتدای عشق شکست و از دل بیرون آمد و دست تقدیر به سوی جان نشانه رفت.
هوش مصنوعی: مبارزان شجاع به دنبال جایی برای جنگ و نیرنگ هستند و دلیران با تجربه در زمینه کینه توزی کار میکنند.
هوش مصنوعی: جان به دلیل قدرت و هیبت گرز تو دچار ترس میشود، اما دلهای بیدغدغه از ضربههای نیزه تو سرمست و شاداب هستند.
هوش مصنوعی: اگر تبر تو به قدری محکم بر دشمن بخورد که او را به نبرد بکشاند، خون مغز او از استخوانش به بیرون میجوشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شیر نیرومندی به کمین نشسته است تا روزی را که در شکار شکارچی باید خود را نشان دهد، به انتظار بماند.
هوش مصنوعی: اگر آرش را میدیدی، نمیتوانستی تیر و کمان تو را بشناسی، چرا که از سهم تو، تیرکهایش از دوکدانها جدا شده است.
هوش مصنوعی: ای همدم با اندیشههای پاک، تو با ارادهای بلند و قوی هستی و یاری خردمندت، به تو رونق و موفقیت جوانی میدهد.
هوش مصنوعی: این فرد به سوی شما روی آورده تا از مشکلات و سختیهای زندگی در امان باشد.
هوش مصنوعی: زبان من برای ستایش تو و وصف مقام بلندت گشوده شده است، به گونهای که در خدمتت احساس خوشبختی و شکرگزاری میکنم.
هوش مصنوعی: اگر خداوند بنده را بپذیرد، هیچ چیز نمیتواند دل او را از آرزوهای بیپایه و واهی پر کند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که رنگ ارغوانی به سمن نداده باشد، نه گل تأیید میشود و نه شمشاد به یاسمن تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: در جایگاه و فضای بخشش و عظمت بایست و در محلی که مقام و بزرگی و جاودانگی است باقی بمان.
هوش مصنوعی: از طوفان نادانی خود را رهانیده و آن را به باد بسپار و آتش فتنه را با آب شمشیر خاموش کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح
دست از کباب دار، که زهرست توامان
با کام خشک و با جگر تفته درگذر
[...]
گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان
گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان
گفتم که ساعتی ببر من فرونشین
گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان
گفتم که باد سرد زیان داردت همی
[...]
بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان
فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان
سلطان یمین دولت میر ملوک بند
محمود امین ملت شاه جهان ستان
شاهی که پشت صد ملک کامران بدید
[...]
بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان
تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان
من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود
با کاروان رباط کسی هر دوان دوان
از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود
[...]
گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
تحویل کرده اند بباغ خدایگان
وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار
نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان
نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.