خدای عز و جل داد بنده را در سر
دو دیدگان گرامی بسان شمس و قمر
مطیع دارد شان سر چنانکه سر را تن
عزیز دارد شان دل چنان که دل را بر
به شکل پیکان باشند و در نظر چون تیر
صفای خنجر دارند و پیش جان چو تبر
دواند همچو دو پیکر یکی شوند به عزم
دواند همچو دو فرقد یکی کنند نظر
چو عقل خامش در ظاهر و امیر سخن
چو چرخ ساکن در رویت و اسیر سفر
چو خاک نقش پذیر و چو آب عکس نمای
چو نار تیز رو و همچو باد تیز خبر
همی روند چو آب و چو آبشان نی پای
همی پرند چو باد و چو بادشان نی پر
دو خرد لیکن داناتر از هزار بزرگ
دو جزع لیکن زیباتر از هزار گهر
چو آفتاب فرو شد فرو شدن گیرند
که دید نرگس کو راست خوی نیلوفر
قمر به چرخ بود نور بر زمین و به عکس
مکانشان به زمین است و نورشان به قمر
صفای آینه دارند هر دو و مژه ها
به پیش هر یک همچون دو شانه زیر و زبر
دو رهبرند جهان بین و خویشتن بین نه
خود آنکه نیست چنین ره بر است نی رهبر
سیه سپید چو روز و شبند و هریک را
عجب که از سیهی تابد آفتاب بصر
دو پیکر است در ایشان نشسته چون دو فلک
که شان ز خوبی تخت است و ز خیال افسر
تو خود نگه کن آنکه بنزدشان چو ملوک
هر آنکه قربت او بیش او معظم تر
هزار منت حق را که داشت ارزانی
چنین نفیس دو گوهر بصدر حق پرور
قوام دولت و دین بو محمد طاهر
که دین و دولت از او یافتند زینت و فر
سپهر ساخته از حزم او بسی درقه
زمانه آخته از عزم او بسی خنجر
عطا گزاری مقصود او ز زر و ز سیم
بزرگواری موروث او ز جد و پدر
دهان ز ذکرش هم چون صدف پر از لؤلؤ
زبان ز شکرش چون نیشکر پر از شکر
عدوش گرید چون دولتش بخندد خوش
یکی صراحی شد گوئی و آن دگر ساغر
زهی بصورت تو کرده اقتدا سیرت
خهی ز مخبر تو داده مژده ها منظر
ز چشم زخمی کافتاد و رفت بیش مباد
زمانه داشت غرض گوشمال اهل هنر
چو نور مردمک چشم مردمی دیدت
ز رشک خواست که همچون خودت کند ابتر
نظر نکرد ز کوتاه دیدگی آن قدر
که چشم باز چو دوزی شود فزونش خطر
محاق ماه بشاید ز بهر عز هلال
شب سیاه بباید برای قدر سحر
سحاب تا نشود پرده دار شاه فلک
عروس باغ ز پرده برون نیارد سر
بسا شکوفه کزین پس برای چشم ترا
سپید چشم بزایند جمله از مادر
بزرگوارا منت خدای را کامروز
منم سخن را چون دیده راضیا در خور
جهان ز خاطر چون آتشم عطر گشته
چنانکه میشود آب از وی آتش مجمر
اگر نه نام تو و مدح بیم آنستی
کز آب داری شعرم ترستی این دفتر
به پیش طبعم زیبد که آب خشک آید
ز شرم خاطرم آتش سزد که گردد تر
مرا بگفت چه حاجت که خود همی گوید
همین قصیده که اعجوبه ایست تا محشر
خدای داند اگر کس در این رسد هرگز
یکی نکوست که تو ای دری و من ای در
همیشه تا نبود بی ضیا دمی خورشید
هماره تا نبود بی سهر شبی اختر
بصیرت تو چو خورشید باد اصل ضیا
چو اختران بصرت را مباد رنج سهر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دو چشم انسان است که به زیبایی و عظمت مشابه خورشید و ماه توصیف شدهاند. شاعر به ارتباط عمیق بین چشمها و دل اشاره میکند و میگوید که چشمها به مانند تیر و پیکان هستند و در عین حال به لطافت و روشنی آینه و نور میدرخشند. این دو چشم، در کنار هم، قدرت دیدن و شناخت جهان را دارند.
شاعر همچنین به نعمتهایی اشاره میکند که خداوند به بشر عطا کرده و از اهمیت وجودی و زیبایی این دو چشم به عنوان نمادهای بینایی و درک یاد میکند. در ادامه، او به صفات و ویژگیهای خاص انسانی، مانند خرد و بزرگی، اشاره میکند و همچنین به نور و روشنایی دو چشم که به معرفت و آگاهی انسان منجر میشود.
در نهایت، شاعر از فضل الهی و تاکید بر اهمیت آن در زندگی و نیز زیباییهای یافت شده در وجود انسان سخن میگوید و به نیکیهای رنگین عالم هستی اشاره میکند. شعر به ستایش زیبایی انسان و عظمت خلقت میپردازد.
هوش مصنوعی: خداوند با عزت و بزرگی، به انسان توانایی و ارزش ویژهای بخشیده است، به گونهای که مانند خورشید و ماه در چشمهایمان درخشش و اهمیت دارند.
هوش مصنوعی: مطیع کسی است که به مقام و شأن سر احترام میگذارد؛ بهطوریکه مانند رابطهی تن و سر، دل نیز باید به شأن و مقام دل احترام بگذارد.
هوش مصنوعی: آنها به گونهای هستند که مانند پیکان تیز و سریع میباشند و در نظر دیگران، زیبایی و روشنی خنجر را دارند و در برابر روح، مانند تبر قوی و موثر عمل میکنند.
هوش مصنوعی: دو نفر مانند دو پیکر به سرعت میدوند و در تلاش هستند که به هدف مشترکی برسند. مانند دو ستاره که با هم به یک نقطه نگاه میکنند و ذهنشان به یک سمت معطوف است.
هوش مصنوعی: وقتی عقل انسان در ظاهر خاموش باشد و کلام او مانند چرخ ثابت در چهرهاش باشد، به نوعی در اسارت سفر و حرکت است.
هوش مصنوعی: مانند خاکی هستی که هر نقشی را به خود میگیرد و مانند آب که میتواند هر تصویری را منعکس کند. همچنین همچون آتشی هستی که به سرعت میرود و مانند بادی هستی که به سرعت خبرها را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: آب به آرامی جریان دارد و همچون باد، پرواز میکند، اما نه از پای آن خبری هست و نه از خود.
هوش مصنوعی: دو عقل کوچک، اما آگاهتر از هزار نفر بزرگ است. دو دانه کوچک، ولی زیباتر از هزار گوهر هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید غروب میکند، نرگس به خواب میرود و نیلوفر نیز به سمت راست میچرخد. این بیت به تغییرات طبیعت و رفتارهای گلها در زمان غروب اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ماه در آسمان روشنایی خود را بر زمین میتاباند و برعکس، چون جایی که آنها هستند در زمین و نورشان از ماه میآید.
هوش مصنوعی: هر دو احساس نیکی و صفا دارند و مژههایشان مانند دو شانهای هستند که به خوبی در کنار هم قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: دو نوع رهبری وجود دارد: یکی رهبرانی که به جهان و امور خارج از خود نگاه میکنند و دیگری آنهایی که به درون خود و حالتهای درونیشان توجه دارند. غیر از افرادی که این دو جنبه را در نظر نمیگیرند، در واقع هیچ کدام از آنها رهبر واقعی نیستند.
هوش مصنوعی: حالتهای تاریک و روشن مانند روز و شب وجود دارند، و هر یک به نوعی شگفتزدهاند که چگونه نور خورشید بر سیاهیها تابیده و دیدگان را روشنی میبخشد.
هوش مصنوعی: در اینجا دو موجود وجود دارند که مانند دو آسمان در کنار هم نشستهاند. زیبایی آنها به گونهای است که مانند یک تخت یا نشیمنگاه خوب به نظر میرسند و همچنین افکار و خیالاتی مانند یک تاج یا زینت بر سر دارند.
هوش مصنوعی: خودت توجه کن که کسی که نزد مردان بزرگ همچون پادشاهان قرار میگیرد، هر چه فاصلهاش با آنها کمتر باشد، بیشتر مورد احترام و بزرگتر محسوب میشود.
هوش مصنوعی: هزاران شکر و سپاس برای خدا به خاطر این که چنین دو گوهر گرانبها را به سینه پرورش داده است.
هوش مصنوعی: ستون و پایه دولت و دین، محمد طاهر است، زیرا دین و حکومت زینت و زیبایی خود را از او گرفتهاند.
هوش مصنوعی: آسمان بر اساس تدبیر او بسیار سلاح زمان را آماده کرده و از اراده او نیز خنجرهای فراوانی برای مقابله فراهم است.
هوش مصنوعی: خداوند به او نعمتهای فراوانی بخشیده و هدف او از این عطاها، بخشش و کمک به دیگران است. همچنین بزرگی و احترام او از نسلهای گذشته و خانوادهاش به او رسیده است.
هوش مصنوعی: دهان انسان به یاد او مانند صدفی پر از مروارید است و زبانش به خاطر شیرینی کلامش مانند نیشکری پر از شکر میباشد.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمنان او به خوشی و کامیابی برسند، او هم چون چیزی گرانبها و زیبا در میآید و مانند دو ظرف نوشیدنی میدرخشد.
هوش مصنوعی: بسیار خوب است که زیبایی و سیرت تو الگویی برای دیگران شده است و خبرهایی از تو مژدهدهندهی خوشیها و زیباییهاست.
هوش مصنوعی: ز چشمی که زخمدار شد و به دور افتاد، نباید ناراحت بود، زیرا دنیا به خودی خود هدفی داشت که به اصلاح هنرمندان میپرداخت.
هوش مصنوعی: زمانی که نور مردمک چشم انسانی، تو را دید، از حس حسادت خواست که تو را هم بیثمر و ناقص کند، همانطور که خودش است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از روی کمعمقنگری و کوتاهنظری به چیزی نگاه کند، ممکن است به عواقب و خطرات آن توجه نکند. وقتی کسی چشمش را باز کند و به حقیقتها نگاهی دقیق بیندازد، ممکن است خطرات بیشتری را متوجه شود، به همین خاطر هشدار میدهد که همیشه باید با دقت نظر کنیم.
هوش مصنوعی: در دل شب تار، هلال ماه به خاطر بزرگیاش پنهان میشود و باید به آن زمان خاص و ارزشمند، توجه کرد که در آن نور صبح طلوع میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ابرها به عنوان نگهبان آسمان عمل نکنند، عروس باغ نمیتواند از پشت پرده بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: بسیاری از شکوفهها پس از این برای چشمان تو شکوفا خواهند شد و همه آنها از یک مادر به بار میآیند.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، سپاسگزارم از خدا که امروز من با توجه به رضایتم، آمادهام تا سخن بگویم.
هوش مصنوعی: جهان در خاطر من مانند آتش است که بوی خوشی از خود به جا میگذارد، گویی که از آن آتش، آب به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر نبود نام تو و ستایش از تو، ترسی که از آب دارم باعث میشود که شعر من اینگونه باشد.
هوش مصنوعی: بهتر است که طبیعت من در جایی باشد که آب به خاطر شرم خاطر من خشک شود. آتش نیز مناسب است که به خاطر این احساس دگرگون شود و مرطوب گردد.
هوش مصنوعی: به من گفتند چه نیازی است که خودم این شعر را بگویم، در حالی که همین شعر به خودی خود شگفتانگیز و بینظیر است تا روز قیامت.
هوش مصنوعی: خدا میداند که اگر کسی به اینجا بیاید، هیچکس به خوبی تو نخواهد بود، ای در! من هم مثل تو هستم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در زندگی همیشه نور و روشنایی وجود دارد و در تاریکی شب نیز ستارهها راه را روشن میکنند. به عبارت دیگر، حتی در زمانهای سخت و تاریک، هنوز هم نشانههایی از روشنی و امید وجود دارد.
هوش مصنوعی: بینش و آگاهی تو مانند خورشید است و منبع نور و روشنی، ولی مانند ستارهها، بینش تو نباید با رنج سحرگاهان آزار ببیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.