گنجور

 
مجد همگر

می فرستد هزار حمد و ثنا

مختصر بی تکلف اطناب

طرفه کنکاجگیم روی نمود

این زمان چون درآمدیم از خواب

باد معلوم را عالیشان

که رهی با یکی دو از اعقاب

دو سه روز است تا همی سوزیم

نفس را همچو مشرکان به عذاب

مضطرب چون سمندریم و چو حوت

گاه در آفتاب و گه در آب

که پذیره شویم یا نشویم

پیش بنهاده ایم اصطرلاب

عقل می گویدم شدن اولی

نه به آهستگی و نه به شتاب

ماند یک چاشت روز و این فردا

می رود یک سئوال از استصواب

بامدادان رویم یا امشب

اندرین چیست مذهب اصحاب

اگر امشب رویم بر صحرا

دست بر هم کجا دهد اسباب

به چه مرد دستور کرد توان

نقل نقل و طعام و جام شراب

ور بمانیم تا سحر خیزیم

درفتادیم همچو خر به خلاب

چاشتگه کآفتاب گردد گرم

چون کند راه مرد مست و خراب

نعل سوزان کند سم مرکب

پای راکب کند رکاب کباب

متردد بمانده است رهی

می رود هر دم انتظار جواب

رای عالی در این چه فرماید

مصلحت در کدام و چیست صواب

صدر فاضل رشید دولت را

که مرا اندر این عنا دریاب

وگر آواش دق کند در نظم

حاکم است اندر این و در هر باب

به کم از ساعتی به نظم آمد

اینچنین سمط پر ز در خوشاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

هر سؤالی کز آن لب سیراب

دوش کردم همه بداد جواب

گفتمش جز شبت نشاید دید

گفت پیدا بشب بود مهتاب

گفتم از تو که برده دارد مهر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

به چه ماند جهان مگر به سراب

سپس او تو چون دوی به شتاب؟

چون شدستند خلق غره بدو

همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟

زانکه مدهوش گشته‌اند همه

[...]

قطران تبریزی

لاله داری شکفته بر مهتاب

مشگ داری گرفته بر مه تاب

مشگ چون موی تو ندارد بوی

ماه چون روی تو ندارد تاب

پیل با عشق تو ندارد پای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه