دلم از نکهت بادی که ز بغداد آید
گرچه در آتش غم سوخته شد شاد آید
بر ره باد ز شب تا به سحر منتظرم
تا کی از جانب بغداد دگر باد آید
راست چون چنگ که در صبح خورد باد بدو
هر رگی زین تن نالنده به فریاد آید
آب این دیده درپاش بود بارانش
اگر ابری ز سپاهان سوی بغداد آید
خوشتر آید دل ما را دم باد و دم صبح
از پیام لب شیرین که به فرهاد آید
خاصه کز نور رخ آن و دم این ما را
لطف دست و دل دستور جهان یاد آید
آن عطانام عطابخش خطاپوش که کان
همچو دریا ز دل و دستش بر باد آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و انتظار خود از نسیمی که از بغداد میآید، اشاره میکند. او با وجود سوختن در آتش غم، باز هم از بهار و نسیم خوشایند استقبال میکند و به امید رسیدن باد و خبرهای خوش از بغداد نشسته است. او حس میکند که هر ذره از وجودش به فریاد در آمده و اشکهایش به خاطر غم دوری و یاد وصالی میریزد. شاعر همچنین به لذت و شیرینی محبت و نور زندگی اشاره میکند که از ارتباط با محبوب به دست میآید و در نهایت، به ویژگیهای فردی اشاره میکند که بخشش و محبتش به گونهای است که میتواند همچون دریا در برابر باد قرار گیرد.
هوش مصنوعی: دل من از عطر بادی که از بغداد میوزد شاد است، هرچند که در آتش غم سوختهام.
هوش مصنوعی: تا سپیده دم شب را انتظار میکشم که ببینم چه زمانی دیگر بادی از سمت بغداد میوزد.
هوش مصنوعی: درست مانند چنگی که در صبحگاه با وزش باد صدا میدهد، هر رگی از این بدن نالان و دردمند به فریاد درمیآید.
هوش مصنوعی: اگر از چشمم اشکی بریزد، مانند باران است؛ اگر ابرهایی از سمت سپاهان به سوی بغداد بیایند.
هوش مصنوعی: دل ما در بیداری صبح و وزش نسیم بیشتر شادمان میشود تا اینکه پیامهای شیرین و دلنشین کسی را بشنود، حتی اگر آن پیام از کسی مانند فرهاد باشد.
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه نور چهره آن و عطر این باعث میشود که مهربانی و احساسات ما به یاد دنیای پر از زیبایی و محبت بیفتد.
هوش مصنوعی: این فرد بخشنده و بزرگوار که اشتباهات دیگران را میپوشاند، همچون دریاست و همه داراییهایش ممکن است به باد برود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حبذا نزهت بادی که ز بغداد آید
خاصه کز مسکن آن حور پریزاد آید
بر ره باد ز شب تا به سحر منتظرم
تا که از جانب بغداد دگر باد آید
ای خوشا وقت سحر کز نفس باد صبا
[...]
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
جان محنت زده از بند غم آزاد آید
دی صبا بوی تو آورد و به جان زد آتش
ترسم این شعله زیادت شود ار باد آید
روزها رفت و دلت بر من غمدیده نسوخت
[...]
ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
تاج بر سر نهد و بر سر بیداد آید
سوزد از آتش دل خار و خس راه ترا
عاشق از جانب کوی تو به فریاد آید
گرچه دل رفت به کوی تو و بس غمگین بود
[...]
شمر از دست حسین تو بفریاد آید
دجله خشک از طمعش در صف بغداد آید
آنچه بربنده از آن حرص خدا داد آید
چون بیاد آرم چنگیز مرا یاد آید
هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید
دل دیوانهام از غصه به فریاد آید
کبک قد تو مگر دیده که در طرف چمن
خنده اش بر قد سرو قد شمشاد آید
ز آه من روی تو افروخته گردد آری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.