قصد کردی به تصنع ز حسد در حق من
یعنی از سامری آموخته ام حیله گری
من ندانستم با اینهمه استادی تو
که در این کار ز خر خرتر و از سگ بتری
من توانم که جزای بد تو بد نکنم
نتوانم که ندانم که تو چون بد سیری
تو که پرورده دونان و بدانی و سگان
سال چل کرده به دونی و دغائی و عری
اینهمه صنعت و دستان و حیل می دانی
با همه غمری و دیوانگی و خیره سری
من مربای سلاطین جهاندیده و پیر
عمر در ملک به سر برده به صائب نظری
آخر این مایه بدانم به تجارب در تو
که چه سگ نفس و خبیث و دد و بیدادگری
دولت صاحب دیوان و بقای وی باد
که تو بی دولت ازین جاه و بقا برنخوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، گوینده به حسد و نیرنگ بازی شخصی از خود سخن میگوید و از او انتقاد میکند. او اشاره میکند که باوجود تمامی هنرها و حیلههای شخص، نتوانسته است در این زمینه به او برتری داشته باشد. گوینده خود را با تجربه و دانا به چالش میکشد و به ضعفهای طرف مقابل اشاره میکند؛ همچنین بر نیاز به دولت و حمایت برای حفظ مقام و موقعیت تأکید میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که شخص حسود توانایی فراتر رفتن از حسد و بدی را ندارد.
هوش مصنوعی: تو با حسادت و تظاهر به من آسیب میزنی، یعنی از سامری یاد گرفتهام که چگونه حیلهگری کنم.
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که با تمام مهارت و توانایی تو، در این کار از خر حماقت بیشتری داری و از سگ نیز پایینتر هستی.
هوش مصنوعی: من میتوانم به تو بدی نکنم، اما نمیتوانم ندانم که تو چه اندازه از بدی سیر شدهای.
هوش مصنوعی: تو که تحت تأثیر افراد پست و بینظیر قرار گرفتهای و با کسانی در ارتباط هستی که به سبکی بیمقدار و ویرانگر زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: تمامی این هنرها و مهارتها و ترفندها را میدانی، با وجود همه غمها و دیوانگیها و لجبازیهایت.
هوش مصنوعی: من تجربه و دانش خود را در برابر سلاطین و افراد کهنه کار قرار میدهم و در مدت زندگیام در این جهان به مشاهده و بررسی پرداختهام.
هوش مصنوعی: در نهایت با تجربیاتی که به دست آوردهام، میدانم که در وجود تو چه بویی از بدی و ظلم نهفته است.
هوش مصنوعی: خوشبختی و قدرت کسانی که در جایگاههای مهم هستند، باعث دوام و ادامهداری آنها میشود. بدون این قدرت، تو نمیتوانی از این موقعیت و ثبات بهرهمند شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.