شب وداع چو بنمود چرخ آینه گون
ز روی خویش مرا روی طالع میمون
به فال داشت دلم آن دل مبارک را
برای عزم سفر در دل شبی شبه گون
ز شوق داعیه اندرون جان در حال
به فال سعد ز دروازه آمدم بیرون
هوای روی نگارم ربوده هوش و قرار
فراق یار و دیارم ربوده صبر و سکون
نه رخت جستم و نه همره و نه راه آورد
نه زاد جستم و نه محمل ونه راهنمون
نه هیچ انس دلم را به انس شد مانوس
نه هیچ سکنه تنم را به امن شد مسکون
ز گرد موکب مخدوم عصر دادم ساز
برای دیده بیدار بخت کحل جفون
خجسته صاحب دیوان شرق و غرب که هست
به جنب همت عالیش قدر گردون دون
جهان خدیو و جهان داور و جهان بخشش
که کار ساز جهان است و از جهان افزون
گشاد بند ز هر بسته ای به رای رزین
چنانکه سده به تفتیح قفل مازریون
زهی به دست و دل آیات جود را تفسیر
خی به کلک و کف ارزاق خلق را قانون
لطیفه ای ز تو و صد سئوال اسکندر
بدیهه ای ز تو و صد مقال افلاطون
تنی که ممتلی کین توست خونش بریز
که هیچ به نشود از گوارش و معجون
زمین با سره و افلاک و طول و عرضش چیست
به جنب جاه تو هفت ایرمان و نه طاحون
میان کوثر و تسنیم ملک باقی تست
نه ملک ثانی ایران ز نیل تا جیحون
ز ظلم و زلزله بس قصر و طاق هامون شد
ز عدل کسری طاقش نمی شود هامون
نشانه هاست بر ایوان ز رزم کیخسرو
فسانه هاست درافواه ز بزم افریدون
نگر که چند ز فرماندهان و پادشهان
شدند خاک و به جای است این گل بستون
گذشت دور جوانی و جاه و جان امین
نماند ملکت دارالخلافه بر مامون
فتاد حلقه زرین ز طاق نوشروان
ز باد حادثه شد خاک فرش سقلاطون
نه حجله ماند و نه در حجله حله بر لیلی
نه حله ماندو نه در حله ناله مجنون
چو بر گذشته و آینده هیچ حکمی نیست
ز وقت داد بباید ستد به جهد و فسون
بسان سایه ابراست و گردش خورشید
بقای شادی مسرور و انده محزون
به دست و کلک نهادی بسی اساس که هست
ز خیرو صدق و بنا ز آستان و سقف و ستون
ز خاک و آب فراوانت بقعه هست که آن
برای ذات تو گنجی است در جهان مخزون
ز نظم بنده بنائی فکن که کم گردد
ز باد و صاعقه ابر و آفتاب نگون
تو نفع خلق طلب در زمین که عمر ترا
خدای دارد از آسیب انقراض مصون
رمد ز شاخ نهاد تو صد هزار فتن
جهد ز بیخ نژاد تو صد هزار غصون
خدایگانا در طرز مدحتت آنم
که نفس ناطقه بر نطق من شود مفتون
شنیده ایم که سوگند نامه ها گفتند
برای شاهان ارباب فضل واهل فنون
به نسبتی شده هر یک مخاطب وماخوذ
به تهمتی شده هر یک معاتب و مطعون
مرا چو نیست گناهی وزلتی ظاهر
زمان خویش به ایمان را کنم مرهون
ز راه شرع رجوع قسم چو نیست روا
ز روی شعر رهی می کند رجوع اکنون
که دیده بنده که مخدوم را دهد سوگند
زهی قضیت معکوس و حالت وارون
مگر ضمیر خداوندگار موزون طبع
پسند دارد این طرز نادر و موزون
ثبات مملکت شاه دان و دولت خویش
به اتفاق سونجاق و یاری ارغون
به حاجتی که برآری مرا بدین سوگند
بیابی از ره پاداش اجر ناممنون
به طول و رغبت بی شبهتی و تاویلی
زبان و نیت دلراست از درون و برون
به ذات پاک خدائیت می دهم سوگند
که رام رایض فرمان اوست چرخ حرون
ز شوق اوست که پیر کبود پوش فلک
به چرخ وجد درآمد به امر کن فیکون
بدان حکیم که افعال اوست بی کم و کاست
بدان قدیم که اوصاف اوست بی چه و چون
به آب داد به خشمی ممالک فرعون
به خاک داد به قهری خزاین قارون
برای نفع عجوزی ز چین و مصر و ز روم
فراهم آرد ریوند و قند و افتیمون
ز نسج کرمی انواع خلعه می بخشد
به قد منتسب القامه ز اطلس و اکسون
ز خاک و آبی انواع رستنی آرد
یکی به طعم طبرزد یکی به طبع افیون
به حق آدم و اردیس و شیث و نوح و خلیل
به موسی و به مسیح و به مریم و شمعون
به اسماعیل و به اسحاق و یوسف و یعقوب
به دانیال و عزیز و به صالح و ذوالنون
به حشمت ذکریا و عصمت یحیی
به هود و لوط و به داوود و یوشع بن نون
به علم منطق طیر و بدانکه تختش بود
روان به باد چودر آب کشتی مشحون
به خذع نخله و اسقاط حمل بر مریم
به طور سینا و اسرارتین والزیتون
به معجزات و به آیات احمد مرسل
که انتباه قلوب است و اعتبار عیون
به چار پایه تخت خلافت از پی او
که بوده اند به تدبیر ملک و دین ماذون
به قدر سبع مثانی و قدر البقره
به صاد وقاف و به یاسین وحی و میم و به نون
به عزم خسرو سیارگان که وقت ظهور
علم برد به در مغرب از بلاساقون
به سرعت قمر اندر منازلش که از آن
عبارتیست ز تنزیل عادک العرجون
به فرق خویش به جان محمد ثالث
به جسم احمد و محمود و یحیی و هارون
به در بحر تو نوروز شاه جان افروز
که هست کوکب دری به طلعت میمون
بدان خلیفه که دارد نسب ز خاک عجم
که از مهابت او آب دجله گردد خون
وگر به جوهر آتش رسد زلطفش اثر
زلال خضر شود شعله دردل کانون
به خاک مرقد پرنور صاحب ماضی
صریح گویم یعنی جوینی مدفون
به نظم مدحت کش لفظ و معنی اندر طبع
مثال آب حیات است و لولو مکنون
که کار بنده که چون هی و میم پر کرده ست
چنانکه هست ضمیر و دل مرا مضمون
به عون عین عنایت الف صفت کن راست
که باد قامت بدخواهت از کژی چون نون
مراست عیشی از تیرگی چو روز عدوت
ز چند مفسد فتان و چند گونه فتون
دلی معذب فکرت به دام کربت اسیر
تنی شکسته غربت به دست هجر زبون
بر اهل پارس ببارید سنگ لعن و سزاست
که ظالم است به نص کلام حق ملعون
ظلال ظلم چه پر تو دهد به جز ظلمت
طمع به طبع چه دعوی کند به جز طاعون
از آن دیار که محدود بودم و مرزوق
ز جور حادثه محروم ماندم و مغبون
ازین معاینه پیرانه سر سرانجامم
جنون محض شمر گر نمی کشد به جنون
سه سال جانم در انتظار رحمت تو
از اضطراب به زندان جسم بد مسجون
مرا ز غیر تو حاجت حرام شد که همه
منافقند و مرائیی و مدبر مابون
به قتل داده یکی رخصه خشیته المارق
به بخل گشته یکی سفله یمنع الماعون
برون ز حاجت خود حامل رسالاتم
به گونه گونه ضراعت چو نقش بوقلمون
رسول سیدم و مفتی و فقیر وضریر
امین واعظم و شاعر معمر و مریون
تو در شمار جهانی ولیک از اهل جهان
تو دیگری و ره و رسم تست دیگرگون
به گرد تو نرسد زین سپس سمند زمان
به مثل تونفتدبعد ازین کمند قرون
هزار قرن بگردد سپهر تا آرد
سلاله ای چو تو از صلب کن فکان بیرون
نه بوی ونکهت گلزار خیزد از گلخن
نه طبع و لذت صابونی آید از صابون
چو نیکخواه جهانی دعای نیکان باد
به جان و جاه و جمال و جوانیت مقرون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است با مضامین ادبی و فلسفی، که به عواطف و احساسات نویسنده در شب وداع و سفر اشاره دارد. شاعر از عشق و زیبایی معشوق میگوید و تضاد بین خوشی و اندوه را به تصویر میکشد. او از سرزمین و دیار خود میگوید و فراق را به عنوان یک درد بزرگ احساس میکند.
شاعر به توصیف قدرت و عظمت خداوند و سرنوشت بشر میپردازد و درباره تاریخ و سرنوشت پادشاهان و چگونگی از دست رفتن جاه و مقام آنها سخن میگوید. او به سرنوشت خود و جبر و اختیار انسان فکر میکند و به طور کلی، این شعر برای بیان تجارب انسانی و فلسفی شاعر در زندگی و سفرهایش نوشته شده است.
همچنین شاعر با دعا و امید به نیکی و برکت برای خود و دیگران، راجع به حال و آینده انسانی فکر میکند و در نهایت پیغامی از صلح و دوستی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: در شب وداع، زمانی که آسمان به شکل آینهای نمایان شد، چهرهی من از خوششانسی و بخت خوب درخشان بود.
هوش مصنوعی: دل من به یاد آن عشق خوشبخت بود و در دل شبی نیمهروشن، سفر را در نظر داشت.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و اشتیاقی که در درونم احساس میکردم، با حالتی خوش و پسندیده از دروازه خارج شدم.
هوش مصنوعی: هوا و حال چهره محبوبم، تمام هوش و آرامش را از من گرفته است. دوری از دوست و وطن، صبر و سکونم را نیز برده است.
هوش مصنوعی: من نه چیزی برای سفر برداشتم، نه همراهی دارم، نه راهی برای رفتن پیدا کردم، نه توشهای جمع کردم و نه کسی هست که مرا راهنمایی کند.
هوش مصنوعی: دل من با هیچ انسانی نمیتواند رفیق شود و هیچ جایی هم نتوانستهام در آن احساس آرامش کنم.
هوش مصنوعی: از برکت حضور محبوب زمان، لبی لبیک گفتم و برای چشمهای بیدار و خوشبختی، سرمهای از کحل تهیه کردم.
هوش مصنوعی: شخصی با نام و مقام والا که در شرق و غرب مشهور است، مانند ستارهای در آسمان میدرخشد و به خاطر تلاش و همت بلندش، مقام و ارزش والایی را در میان مردم به دست آورده است.
هوش مصنوعی: دنیا دارای خدایی بزرگ و داوری عادل است که بخشش او کاری میکند که زندگی در جهان ادامه پیدا کند و او از همه چیز در دنیا برتر و بالاتر است.
هوش مصنوعی: هر محدودیتی را به سادگی و به راحتی باز کن، مثل اینکه درب قفل را با حرارت نرم میکنند و باز مینمایند.
هوش مصنوعی: چه نیکو است که با دست و دل به تفسیر آیات بخشندگی بپردازیم. با قلم و دستان خویش، یادآور قوانین روزیرسانی برای انسانها باشیم.
هوش مصنوعی: لطافت و ظرافتی از تو وجود دارد که زبان را سامان میدهد و سوالات اسکندر را به بار میآورد. همچنین، از تو توانایی بدیعی ناشی میشود که مقالات افلاطون را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: بدنی که پر از کینه است، بهتر است که خونش ریخته شود؛ زیرا هیچ چیزی از آنچه در بدن است به درد نمیخورد و از آن نمیتوان بهرهای برد.
هوش مصنوعی: زمین و آسمان و همه ابعاد و وسعت آن در برابر مقام تو چه معنایی دارند، در حالی که هفت آسمان و نه گردونه در مقابل عظمت تو هیچ هستند.
هوش مصنوعی: در میان دو نهر بهشتی، یکی کوثر و دیگری تسنیم، سلطنت و حکومت برای تو باقی است، نه برای پادشاهی دیگری. از نیل در مصر تا جیحون در شرق، سرزمین توست.
هوش مصنوعی: از ظلم و زلزله، بسیاری از قصرها و بناها به ویرانی افتادهاند، اما به برکت عدالت کسری، آنچه او ساخته است، پابرجا و مستحکم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: این شعر به وقایع و داستانهای تاریخی و افسانهای اشاره دارد. در آن به نشانههایی اشاره شده که بر سر در ورودیها وجود دارد و به جنگها و پهلوانیهای کیخسرو، یکی از شخصیتهای اسطورهای ایران، اشاره میکند. همچنین، به جشنها و مراسم مربوط به افریدون، که شخصیت دیگری در اسطورههای ایرانی است، پرداخته شده است. این اشارهها نشاندهندهی عظمت و شکوه گذشته و همچنین اهمیت این شخصیتها در فرهنگ و تاریخ ایران هستند.
هوش مصنوعی: توجه کن که چه تعداد از فرماندهان و پادشاهان به خاک رفتهاند و این گل بر روی ستون باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دوران جوانی و قدرت به پایان رسید و دیگر اطمینانی در زندگی نمانده است، مانند اینکه حکومتی که به مأمون تعلق داشت، اکنون در خطر است.
هوش مصنوعی: حلقهای طلایی که از طاق نوشروان آویزان بود، بهدلیل بادی حادثهساز به زمین افتاد و تبدیل به خاک شد، مانند فرشی که زیر پای سلطان بوده است.
هوش مصنوعی: نه گلی باقی مانده و نه در باغی که برای لیلی تزئین شده بود، هیچ چیز از شادیهای گذشته باقی است. نه زینت و زیباییای باقی مانده و نه صدای ناله مجنون در اینجا شنیده میشود.
هوش مصنوعی: آنگاه که نه حکم و قانونی به گذشته و آینده تعلق دارد، باید در زمان حال تلاش کرد و با تدبیر و فریبندگی به دست آورد.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی مانند سایهای هستند که با حرکت خورشید (نشانه زندگی و تغییر) دچار تغییر و نوسان میشوند؛ یعنی شادی و غم در زندگی همواره در حال چرخه و جابهجایی هستند.
هوش مصنوعی: با دستان و هنر خود بنیادهای فراوانی گذاشتی، که این بنیادها از خیر و صداقت ساخته شده و به مانند آستانه، سقف و ستون یک بنا است.
هوش مصنوعی: از خاک و آب فراوان تو، بنایی وجود دارد که برای ذات تو به عنوان گنجی پنهان در دنیا محسوب میشود.
هوش مصنوعی: از نظم و ترتیب من بنایی بساز که در برابر باد و طوفان، باران و آفتاب کمترین آسیب را ببیند.
هوش مصنوعی: به دنبال سود و منفعت مردم در زمین باش، زیرا عمر تو به لطف خدا از خطر فراموشی و زوال در امان است.
هوش مصنوعی: از شاخهات هزاران فتنه برخاسته است و از ریشهات صد هزار شاخه دیگر تلاش میکنند.
هوش مصنوعی: من در ستایش تو به گونهای سخن میگویم که زبان من چنان تحت تأثیر کلام تو قرار میگیرد که گویی خود سخن نیز مجذوب زیباییها و عظمت تو شده است.
هوش مصنوعی: شنیدهایم که برای پادشاهان با دانش و اهل علم، سوگندنامههایی نوشته شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که هر یک از افراد به نوعی مورد توجه و هدف اتهاماتی قرار گرفتهاند. به عبارت دیگر، هر کس بسته به نسبت و رابطهاش با دیگران یا موقعیتش، به نوعی تحت تأثیر اتهام و قضاوت منفی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: من که گناهی ندارم و از خطا فارغام، اکنون زمان خود را با ایمانم به دیگران میسپارم.
هوش مصنوعی: از نظر شرع، بازگشت به قسم ممکن نیست، اما از طریق شعر، رهی به طریقی دیگر برمیگردد. اکنون این موضوع مطرح است.
هوش مصنوعی: بنده چگونه میتواند ببیند که محبوبش به او سوگند میخورد؟ آیا این قضیه عجیب و برعکس نیست؟
هوش مصنوعی: آیا خداوند که خالق زیباییهاست، از این شیوه نادر و موزون خوشنود است؟
هوش مصنوعی: ثبات و پایداری کشور به مدیریت شاه و همبستگی مردم وابسته است، که این اتحاد و همکاری میتواند به نفع همه باشد.
هوش مصنوعی: اگر حاجتی را که برای من برآورده کنی، قسم میخورم که در پیاش از راه پاداشی نامحدود بهرهمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: زبان و نیت دل به طور واضح و بدون هیچگونه تردید یا تفسیر خاصی درست و صریح است، هم از درون و هم از بیرون.
هوش مصنوعی: به پاکی خداوند سوگند میخورم که سرنوشت و تقدیر عالم به فرمان اوست.
هوش مصنوعی: از شوق و عشق اوست که آسمان با رنگ کبود خود به دور میچرخد و در حال شادی و وجد به فرمان او به وقوع پیوسته است.
هوش مصنوعی: بدان ای حکیم که کارهای او بدون هیچ نقص و کم و کاست است، همان طور که ویژگیهای او گذشته از هر چرا و چگونهای وجود دارد.
هوش مصنوعی: مصر را با آب و خشم فرعون زیر و رو کرد و ثروت قارون را با قهر و غضب به زمین زد.
هوش مصنوعی: برای اینکه یک زن پیر از سرزمینهای چین، مصر و روم به خوبی بهرهمند شود، به جمعآوری گیاهان دارویی و شیرینیهای خاص میپردازد.
هوش مصنوعی: از رشتهای که کرم میسازد، انواع لایهها و پوششها به قد بلند و زیبا که به پارچههای لطیف و خاص نسبت داده میشود، عرضه میشود.
هوش مصنوعی: از خاک و آب، انواع گیاهان میرویند؛ برخی طعم خوش و دلپذیر دارند و برخی هم خاصیتهای خاصی مثل افیون.
هوش مصنوعی: به خداوندی آدم و اردشیر و شیث و نوح و ابراهیم و موسی و مسیح و مریم و شمعون سوگند.
هوش مصنوعی: به یاد آوردن شخصیتهای بزرگ تاریخ و دین، مانند اسماعیل، اسحاق، یوسف، یعقوب، دانیال، عزیز، صالح و ذوالنون اشاره دارد. این افراد به عنوان نمادهای ایمان، صداقت و قهرمانی شناخته میشوند و داستانهایشان الهامبخش مردم در طول تاریخ بوده است.
هوش مصنوعی: به بزرگواری ذکریا و پاکدامنی یحیی، و به عظمت هود و لوط و همچنین به داوود و یوشع بن نون اشاره شده است. این افراد به خاطر ویژگیهای ویژهای که داشتند، مورد احترام و ستایش قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: دانش منطق مانند پرندهای است که به راحتی میتواند پرواز کند و در کمال آزادی به جایی برود. اما توجه داشته باش که این قدرت و آزادی، به سادگی و در پی ناتوانیها ممکن است از دست برود. اگر در دریای وسیع علم و دانش غرق شوی، ممکن است بر اثر کم توجهی، لذتها و موفقیتهایت به باد برود.
هوش مصنوعی: این بیت به اشاره به ماجرای حضرت مریم و تولد حضرت عیسی (علیهالسلام) دارد. به نوعی بیانگر معجزات الهی است که در جایگاههای مقدس و درخت زیتون به آن پرداخته شده و نشاندهنده یاری خداوند در شرایط خاص میباشد.
هوش مصنوعی: به شواهد و نشانههای پیامبر احمد که دلها را بیدار میکند و چشمها را به حقیقتها متوجه میسازد.
هوش مصنوعی: بر روی چهارپایه تخت خلافت، افرادی که به همراه او بودهاند، در اداره ملک و دین مجاز بودهاند.
هوش مصنوعی: به اندازه سوره سبع مثانی و سوره بقره به حرفهای صاد و قاف و یاسین و میم و نون وحی نازل شده است.
هوش مصنوعی: با اراده و قصد پادشاهی، ستارهها به سوی ظهور علم و دانش حرکت کردند و وقت آن رسید که از سمت مغرب از جایی به نام بلاساقون خارج شوند.
هوش مصنوعی: با سرعت قمر در حال حرکت در مسیرهایش، که این به نوعی اشاره به تغییر و تحول مداوم دارد.
هوش مصنوعی: من برتر از همهی پیامبران و شخصیتهای بزرگ تاریخ هستم و وجودم را به روح محمد و جسم احمد و محمود و یحیی و هارون گره میزنم.
هوش مصنوعی: در آغاز سال نو، مانند روزی که شاهی با جان پر از نور به دریا میآید، تو نیز به خاطر وجود درخشان و خوشبختیات درخشان و شاداب هستی.
هوش مصنوعی: بدان ای خلیفه، که تو نسبی از خاک عجم داری، بدان که چنان قدرت و شگفتی داری که آب دجله از ترس تو به رنگ خون درآمده است.
هوش مصنوعی: اگر آتش به جوهر خود برسد، به لطف آن، شعلهای به زلالی آب حیات خضر در دل کانون میشود.
هوش مصنوعی: در کنار آرامگاه روشن و بزرگ صاحب تاریخ، یعنی جوینی که در خاک مدفون است، سخن میگویم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف زیبایی و ارزش کلام میپردازد. با بیان اینکه کلمات و معانی در قالب نظم، همچون آب حیات و مروارید گرانبها هستند، اشاره دارد که هنر کلام میتواند روح را زنده کند و ارزشمند باشد. منظور این است که شعر و نثر خوب میتواند زندگیبخش و خوشایند باشد و به نوعی گنجینهای پنهان در خود داشته باشد.
هوش مصنوعی: کار من به گونهای است که مانند حرفهای الفبا، وجود و دل من پر از مفاهیم و احساسات است.
هوش مصنوعی: با کمک و توجه خاصی، صفاتی را به فردی بیفزایید تا راست قامت و استوار باشد؛ زیرا که دشمنانش مانند باد، او را منحرف و کج میکنند.
هوش مصنوعی: من از تیرگی و دشمنی، هیچ لذتی نمیبرم و از چندین فریب و فتنهای که وجود دارد، احساس خوشی نمیکنم.
هوش مصنوعی: دل من در اثر فکر و اندیشهها آشفته است و در جایی در یاری و کمک دچار مشکلات و غمها شدهام. جسم من خسته و ناکام است و در غربت، به خاطر دوری و جدایی از محبوب، در رنج و اندوه به سر میبرم.
هوش مصنوعی: بر مردم پارس، سنگ لعن و نفرین بیفکنید؛ زیرا که ظالم هستند و به گفته خدا مورد لعنت قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: سایههای ظلم چه چیزی به تو میدهند جز تاریکی؟ و چه ادعایی میتواند از طمع برخیزد جز بیماری؟
هوش مصنوعی: من از سرزمین خودم که در آن محدود بودم، به دلیل مشکلات و سختیهای پیش آمده، از نعمتها و فرصتها بیبهره ماندم و زیان دیدم.
هوش مصنوعی: از این بررسی در سر پیری، سرانجام به جنون محض میرسد، مگر اینکه جنون مرا نقتل کند.
هوش مصنوعی: برای سه سال، جانم به خاطر رحمت تو در اضطراب بوده و مانند زندانی در این جسم گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: من به کسی جز تو نیازی ندارم، زیرا همه دیگران دروغگو و فریبکارند.
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و ثروت، فردی را بیرحمانه به قتل میرساند و کسی دیگر به خاطر خساست و تنگنظری، از کمک به دیگران خودداری میکند.
هوش مصنوعی: از خواستهها و نیازهای خود دور ماندهام و مانند بوقلمون با رنگها و نقوش مختلف، پیامها را به دیگران منتقل میکنم.
هوش مصنوعی: من پیامبر بزرگ و بزرگوار، عالم و فقیه، تهیدست و ناتوان، مورد اعتماد و بزرگترین، شاعر با تجربه و دیرینم و در زندگی به شگفتیها پرداختهام.
هوش مصنوعی: تو در میان مردم قرار داری، اما تو با دیگران متفاوت هستی و راه و روش تو خاص و منحصر به فرد است.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه تو را درک نمیکند و هنوز به آن مرتبه نرسیده است، زمان و روزگار نمیتوانند به تو نزدیک شوند. پس از این، زنجیر قرون و اعصار نیز نمیتواند تو را اسیر کند.
هوش مصنوعی: هزاران سال باید بگذرد تا که از نسل تو کسی به دنیا بیاید.
هوش مصنوعی: نه عطر و بوی خوش گلزار از گلخن برمیخیزد و نه طبع و لذتی که از صابون به دست میآید، واقعی و طبیعی است.
هوش مصنوعی: وقتی کسی به خوبی و نیکی دنیا را بخواهد، دعای نیکوکاران به زندگی، مقام و زیبایی و جوانی او پیوند میخورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتی که سجده برد پیش او مه گردون
به نیکوئی بر او نیکوان دیگر دون
بدان دو لاله مصقول دل کند مشغول
بدان دو سنبل مفتول دل کند مفتون
اگر نوان و نگونست زلف او چه عجب
[...]
چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خوی
بر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون
شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولی
ز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون
چرا فروخته تر باشد آتش رخ تو
[...]
شدست روز همه خلق فَرّخ و میمون
به روزگار شه نیکبخت روزافزون
شه زمانه ملکشاه کافرید خدای
همیشه طالع او سعد و طلعتش میمون
به طلعتش همه ساله منورست زمین
[...]
چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطون
نهفته گشت علامات چتر آینه گون
ز نقشهای عجیب و ز شکلهای غریب
صحیفه های فلک شد چو صحف انگلیون
جناح نسر و سلاح سماک هر دو شدند
[...]
زهی محل رفیعت ز حد و هم بیرون
نهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون
امام مشرق و اقضی القضاه روی زمین
که مثل تو ننماید سپهر آینه گون
خرد نداند گفتن مناقب تو که چند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.