آینه خورشید برابر گرفت
یا مه من پرده ز رخ برگرفت
ماه من از جانب خاور دمید
راه ز خورشید به خاور گرفت
زلف مسلسل چو بهم برشکست
رایحه از مشک وزعنبر گرفت
طره مشکین پرستو و شش
زآتش رخ طبع سمندر گرفت
غنچه لب چون به تبسم گشود
روی زمین در گل و شکر گرفت
درج دهان چون به سخن باز کرد
خرده به یاقوت و به گوهر گرفت
ابروی او آبروی تیغ برد
مژه او عادت خنجر گرفت
آن بوغا لشگر خاقان شکست
این به غزا کشور قیصر گرفت
طنطنه اش شوکت طغرل شکست
جمجمه اش سطوت سنجر گرفت
خالش چون هندوی آذرپرست
برهنه تن جای در آذر گرفت
قامت چون سرو وی، از اعتدال
سایه سرو از همه کشمر گرفت
هندوی چشمش پی غارتگری
کاسه زر از کف عبهر گرفت
قرص رخش از اثر روشنی
آئینه از دست سکندر گرفت
می زده و خوی زده در بزم دوش
گردن مینا لب ساغر گرفت
گفتمش باده به اندازه نوش
تا بتوان خامه و دفتر گرفت
جای گزک لعل چو شکر مزید
از دو رطب قند مکرر گرفت
تا بتوان چامه دلکش سرود
تا بتوان صفحه و مسطر گرفت
تا بتوان نامه مانی درید
تا بتوان تیشه ز آذر گرفت
تا بتوان لشکر مزدک شکست
تا بتوانشان کله از سر گرفت
تا بتوان بر سر دجال تاخت
با دم گاوی خر از آن خر گرفت
باز سخن قدر زر و سیم یافت
باز سخن قیمت گوهر گرفت
باز در گنج درر باز شد
در، دری روی زمین در گرفت
باز گشودند در کنز علم
عرش علا زینت و زیور گرفت
مر تو ندانی صله شعر چیست
سکه سیمی که فر، از زر گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود میگوید و با تصاویری زیبا و توصیفاتی شاعرانه به توصیف ویژگیهای ظاهری او میپردازد. او به نمادهایی چون آینه، ماه، گل و لعل اشاره میکند و زیبایی معشوق را با ویژگیهای گرانبهایی مثل طلا و گوهر مقایسه میکند. همچنین، شاعر از تأثیر این زیبایی بر دل و جان خود سخن میگوید و به نوعی به ارزش شعر و هنر اشاره میکند که میتواند انسان را از دنیای مادی به دنیای معنوی و زیبایی محور برساند. در نهایت، شاعر به قدرت شعر و تأثیر آن بر روح انسان تأکید میکند.
هوش مصنوعی: خورشید در آینه نمايش داده شده و یا ماه من پرده را از چهره برداشته است.
هوش مصنوعی: ماه من از سمت شرق طلوع کرد و راهی به سمت خورشید در شرق باز کرد.
هوش مصنوعی: وقتی زلفهای بافته شدهاش به هم گسسته شد، بوی خوشی مانند مشک و عطر زعفران پخش شد.
هوش مصنوعی: موهایی به رنگ مشکی که چون پرندهای زیبا و آزاد به نظر میرسد، و چهرهای که با درخشش آتشین، جلوهای خاص و جذاب دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که لبخند بر لبانش نمایان شد، زیبایی دنیا را همچون گل و شکر احساس کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که لب به سخن باز میکند، مانند یاقوت و جواهر ارزشمند میدرخشد.
هوش مصنوعی: ابروی او به اندازه یک تیغ زیبا و جذاب است و مژههای او مانند خنجر بران و تیز شدهاند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که لشکر خاقان در میدان نبرد شکست خورده است و سرزمین قیصر را به تصرف درآورد.
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت طغرل به زانو درآمد و قدرت و سلطنت سنجر بر او غلبه پیدا کرد.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند یک هندو که به آتش پرستی مشهور است، زیبایی خاصی دارد و وجودش به گونهای است که جای خود را در آتش ثابت کرده است.
هوش مصنوعی: قد و قامت او مانند سرو است؛ چون به اعتدال ایستاده، سایهاش بر همه جا افکنده و از همه جا بیشتر است.
هوش مصنوعی: چشم هندوی زیبا به دنبال دزدیدن کاسه زر از دستان عبهر (آب) است.
هوش مصنوعی: تابش چهره زیبا و درخشان او، مانند نوری است که از یک آئینه ساطع میشود و شجاعت و قدرت سکندر را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: در شب گذشته، کسی که مست و خوشحال بود، از زیبایی و شکوه مینا در دستش لذت میبرد و ظرف می را به لب خود نزدیک کرد.
هوش مصنوعی: به او گفتم کمی باده بنوش تا بتوانی برای نوشتن و خلاقیت خود، انرژی و الهام کافی داشته باشی.
هوش مصنوعی: جای خالی دانههای لعل مانند شکر، از دو خرما قند بیشتری به دست آورده است.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانیم شعر زیبایی بسراییم، باید قلم و کاغذی در دست داشته باشیم.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوان از دستاوردهای گذشته استفاده کرد و راهی نو بیافتیم، باید افکار و ایدههای کهنه را کنار بگذاریم و دوباره از نو بسازیم.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانیم سپاه مزدک را شکست دهیم و سرشان را از بدن جدا کنیم، نیازمند آمادگی و توانایی هستیم.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوان بر دشمن غلبه کرد، باید از ابزارهای مناسب و حتی غیرمنتظره استفاده کرد.
هوش مصنوعی: دوباره درباره ارزش طلا و نقره صحبت شد و دوباره ارزش گوهرها مطرح گردید.
هوش مصنوعی: دری در گنجینهی جواهرات دوباره باز شد و ورودی به دنیای جدیدی بر زمین نمایان گردید.
هوش مصنوعی: درهای گنجینه علم آسمانی را گشودند و زیبایی و جلوهای جدید به آن بخشیدند.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که ارتباط شعر چیست؛ مانند سکهای نقرهای که از طلا ارزش میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
راه قِدَم پیشِ قَدَم درگرفت
پرده خلقت ز میان برگرفت
خانه دل باز کبوتر گرفت
مشغله و بقر بقو درگرفت
غلغل مستان چو به گردون رسید
کرکس زرین فلک پر گرفت
بوطربون گشت مه و مشتری
[...]
پرده ز روی شفقت بر گرفت
اشک فشانان ببرم در گرفت
چون ز سخن زاد سخن در گرفت
پرده ازین راز سخن برگرفت
نوری از آن صبح جبین برگرفت
سنبل شب در چمن تر گرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.