خورشید اگر زانکه به سیمای تو ماند
از چیست به پیش تو تجلی نتواند؟
گر سرو، به پیش قدت از پا ننشیند
دیگر، به لب جوی کس او را ننشاند
دل خون شد و از دیده فرو ریخت بدامان
دلبر دل اگر خواست ستاند چه ستاند؟
جان طایر قدس است پرد، در حرم قدس
صیاد ار از قفس تن بپراند
تابوت مرا بر سر راهش بگذارید
تا بو که به من دامن نازی بفشاند
ای صبح سعادت بدم از مشرق امید
تا ظلمت غم در همه آفاق نماند
آمد بسرم باز نگیرید عزایش
مرکب بگذارید به نعشم بدواند
کی رشته پیمان تو جانا گسلانم
گر، زانکه اجل رشته عمرم گسلاند
در میکده عشق طلب نشئه جاوید
کاین باده خمار آرد و این عیش نماند
این خودسری از چیست فلک را که ز دامان
بذر طرب امروز، به عالم نفشاند
بر «حاجب » این انجمن امروز خدایا
چشم بد، و بدخواه زیانی نرساند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که حتی خورشید هم نمیتواند به زیبایی او تابید. او از درد دل و جدایی صحبت میکند و به عشق و آرزوهایش اشاره دارد. شاعر آرزو دارد که در مسیر محبوب، تابوتش گذاشته شود تا او بتواند با ناز به او نگاه کند. همچنین، او از صبح سعادت و روشنایی در زندگیاش میگوید و از ظلمت غم فرار میکند. در نهایت، شاعر از میکده عشق سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که این لذت و عیش دائمی نیست، و دعا میکند که موانع و حسدها او را آزرده نکنند.
هوش مصنوعی: اگر خورشید درخشندگی و زیبایی چهرهات را ببیند، چگونه میتواند خودش را نشان دهد؟
هوش مصنوعی: اگر در برابر قامت تو، سرو هم نتواند بر پا بایستد، کسی دیگر نمیتواند او را در کنار آب بنشاند.
هوش مصنوعی: دل آشفته و غمگین شد و اشکها از چشمانم به دامن محبوب ریخت. اگر دل بخواهد چیزی را بگیرد، چه میتواند بگیرد؟
هوش مصنوعی: روح پرندهای مقدس است که در مکانی مقدس زندگی میکند؛ اگر صیاد بخواهد او را از قفس جسمش رها کند، باید در همان مکان مقدس اقدام کند.
هوش مصنوعی: مرا در آخرین لحظه بر سر راهش قرار دهید تا او با بوی خود به من محبت و توجهی کند.
هوش مصنوعی: ای صبح خوشبختی، امید من از سمت مشرق طلوع میکند تا اینکه تاریکی غم در همه جا از بین برود.
هوش مصنوعی: به سراغم آمدند و از من نگیرند عزا و سوگ را. اسبم را بگذارید تا به نعش من بچرخد.
هوش مصنوعی: ای محبوب، اگر من رشتهٔ پیمان تو را بگسلم، این کار را به خاطر این است که سرنوشت، رشتهٔ عمرم را قطع کرده است.
هوش مصنوعی: در میکده عشق، طلب کن حال خوشی که این شراب موقت خمار میآورد و این لذت پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: این بیخودی و سرکشی از کجا ناشی میشود که آسمان امروز، از دل دامان شادی، بذر خوشی را در دنیا پاشیده است؟
هوش مصنوعی: خدایا، امروز از چشمهای بد و دشمنان بر این جمعیت حفاظت کن و نگذار آسیبی به ما برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شاه جهان قصۀ من بنده بخواند
زین قصه همی حالت من بنده بداند
داند که میان دو سفر بندۀ درویش
بی یاوری شاه چه بیچاره بماند
زان همت چون دریا ، وز آن کف چون ابر
[...]
بر سبزه همی آب روان آب دواند
وز شاخ همی باد خزان برگ فشاند
این هیچ کس از آئینه چین نشناسد
وان هیچ کس از زر ورق باز نداند
همچون تن دل رفته ز تیمار جدائی
[...]
آن شاخ چه شاخ است به زلفین تو ماند
جز مجلس احرار جهان جای نداند
خواهد چو سر زلفک تو مشک فشاند
خواهد که مرا با تو به یک جای نشاند
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
[...]
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام دیده چه شب میگذراند
وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند
سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.