گنجور

 
حاجب شیرازی

تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان را

تنگ کردی به دلیران جهان میدان را

گوی دلها به خم زلف چو چوگان داری

لطمه بر، گوی مزن رنجه مکن چوگان را

کس ز احسان تو محروم نخواهد بودن

هیچ شک نیست که بخشی گنه شیطان را

عاقبت خشت سرای دگران خواهی شد

ای که شداد صفت سرزده ایوان را

گر تو در باغ به این قد و خد و خط گذری

باغبان ترک کند سرو و گل و ریحان را

گر رعیت بهواداری سلطان نرود

اعتباری نبود سلطنت سلطان را

به ز تورات و زبور و صحف و انجیل است

گر تلاوت کنی ای خواجه تو این قرآن را

ایمنی خواهی اگر رشته ایمان بکف آر

عاقل آن نیست که کامل نکند ایمان را

زاهد از مستی صهبای ولا، بی خبر است

آب حیوان ندهد فایده هر حیوان را

«حاجب » از کنج خرابات چنان گنج درآی

تا خرابی چو تو آباد کند ایران را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

سروبالایِ کمان‌ابرو اگر تیر زند

عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را

دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

می بیارید و به می تازه کنید ایمان را

غم جنّات و جهنم نبود رندان را

ترک خود گیر که با خود به مکانی نرسی

که در آن کوی مجالی نبود رضوان را

عاقلان را به مقامات مجانین ره نیست

[...]

سیف فرغانی

در دل عاشق اگر قدر بود جانان را

نظر آنست که در چشم نیارد جان را

تو اگر عاشقی ای دل نظر از جان برگیر

خود به جان تو نباشد طمعی جانان را

دعوی عشق نشاید که کند آن بدعهد

[...]

حافظ

رونق عهد شباب است دگر بُستان را

می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی

خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده‌فروش

[...]

قاسم انوار

وقت آن شد که می ناب دهی مستان را

خاصه من بیدل شوریده سرگردان را

قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است

تا ز خود دور کنم این سر و این سامان را

شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه