گنجور

 
حاجب شیرازی

مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس

که طبع من نکند هیچکس به غیر قیاس

مرا که هست پر از باده رقیق عتیق

چه غم که نیست ز، زرجام یا ز سیمم کاس

سکندر آب بقا را ندید می دانم

که آن نصیبه خضر است و قسمت الیاس

پلاس پوشم و پشمینه خرقه ای دارم

که نیست پادشهی را چنین ستوده لباس

به کسب کوش و مکش منت از وزیر و شریف

که به ز، زمره دیوانیان بود کناس

مرا به کلک زبان هیچ سهو و نسیان نیست

اگرچه این دو مخمره برد به طینت ناس

حدیث عشق بهر ناسزا نشاید گفت

که نیست ذوق بهر ناسپاس حق نشناس

چگونه فرق دهد جوهر عروض الحق

کسی که نیست ورا فهم و درک و هوش و حواس

نه هر که صورت درویش گشت «حاجب » شد

نه هر زجاجه به قدر است و قیمت الماس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر

بتیم وا تگران آید از در تیماس

منوچهری

بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس

به باده حرمت و قدر بهار را بشناس

نبید خور که به نوروز هر که می نخورد

نه از گروه کرامست و نز عداد اناس

نگاه کن که به نوروز چون شده‌ست جهان

[...]

مسعود سعد سلمان

عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدم

شدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس

دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهر

دریغ طبعی بر هر گهر همه الماس

سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبود

[...]

سید حسن غزنوی

زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس

بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس

گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید

کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس

مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
کمال‌الدین اسماعیل

زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس

که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس

رسید قدر تو جایی که نیز نبساود

بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس

زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه