گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده

از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی

چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده

لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابک

رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده

یاقوت جان فزایش از آب لطف زاده

شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده

آن لعل دلکشش بین وان خنده دل آشوب

وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده

آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد

یاران چه چاره سازم با این دل رمیده

زنهار تا توانی اهل نظر میازار

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده

تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت

روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده

گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ

بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده

بس شکر بازگویم در بندگی خواجه

گر اوفتد به دستم آن میوه رسیده

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

vahid نوشته:

تصویر سازی بیت دوم بی نظیر است

فرهاد نوشته:

وحید جان مکر بیت سوم و چهارو م پنجم چیزی از بینظیر بودن کم دارند … این عزل بلکل بینظیر است در زیبایی و دلنوازی و روانی!

امیر نوشته:

عجیب و غریبه این غزل

تنها کسی هم که این غزل رو خوانده به نظر میاد محسن نامجو باشه در ترانه ” نامه ” با شعر ” از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ” در انتهای این ترانه نامجو به صورت عجیبی نظم پریشان و زیبای شعر حافظ رو به رخ میکشه و با استادی تمام فقط مصرع های دوم این غزل رو می خونه ، اگه نشنیده اید حتمآ گوش کنید.

شمس الحق نوشته:

عاقبت ندانستم این جناب محسن نامجو کیست ، بگمانم چندی پیش جناب دکتر ترابی شرحی فرمودند و اما حقیر که آفتاب عمرش رو به شبانگاهان دارد به بازیگوشی فراموش کرد ، اما حال که نام جناب دکتر ترابی آمد به عرضشان میرسانم ایشان در حاشیه یکی از رباعیات خیام فرمایشی کرده اند که اشاره به آبدوغ خیار دارد !! اما دریغا و دردا که رباعیات خیام بر این ضعیف فیلتر است و بخاطر نمی آورم که آنجا چه عرض کرده ام ، لابد است که چون همیشه مزخرفی نوشته ام و جناب دکتر نباید آنرا جدی بگیرند ، ضمن آنکه این کمترین عهد کرده ام که دیگر در خصوص این چهار موضوع مناقشه انگیز یا بقول دکتر کیخا ستیزآمیز؟ ستیزنده ؟ چیزی نگویم و نظری ندهم که موسیقی ایرانی است و شعر شهریار است و شعر سهراب سپهری است و رباعیات خیام . درود بر شما !

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس ، آفتاب عمرتان بلند توصیه نمی کنم به انکر الصوات گوش بسپارید!!!
در باب آب دوغ خیار مگر نه که در گرمای تابستان بیش از چلو کباب ( حتا اگر شمشیری واقعی باشد) می چسبد؟
باقی و برقرار بوید.

دکتر ترابی نوشته:

ببخشایید ، سهوالقلم را ، مراد انکر الاصوات بود.

امیر نوشته:

جای بسی تاسف است که موسیقی ایرانی را انکر الاصوات می خوانید. و هنر نابغه زنده ای چون محسن نامجو را انکر الاصوات می گویید.
شعر و موسیقی مکمل یکدیگرند.
این دریچه بروی شما بسته است و درک لذتی بزرگ را از خود گرفته اید.

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر گویا خطاب به حضرتعالیست ! اما مشکل حقیر دو تا شد ، آقای امیر اگر لطف کنند و بفرمایند چگونه میتوان موسیقی این حضرت را شنید که ایشان نابغه اش می دانند و جناب دکتر انکرالاصوات می خوانند ، ای بسا که حقیر مقام سومی بهرشان بیابم . عیبی ندارد امیر خان در جوانی ما هم بسیاری الویس پریسلی را انکرالاصوات مینامیدند و حقیر با چشمان خود اتومبیل کورسی سفید رنگ ایشان را دیدم که دوشیزگان آنقدر بوسیده بودند که سرخرنگ شد ، در پس او بیتل ها و آنگاه نوبت پینک فلوید بود که هم هواخواهان بسیار داشتند و هم فحاشان انبوه ، هر پدیده نو را این سرنوشت است ، چنانکه شعر نو و شعر سپید در ایران چنان بوده است . بنظر این کمترین اگر بتوانیم نظر و سلیقه مخالف خود را حرمت بداریم ، آن کار مردستان است . پرگوییم را عفو بفرمایید .

دکتر ترابی نوشته:

جناب امیر ،حساب موسیقی ایرانی را با کارهای هر مدعی نوآوری در نیامیزید
موسیقی ایرانی بخشی از هویت ملی ماست
سرگذشت شادیها و اندهان تاریخیمان است
و پاسداری از آن وظیفه همه از جمله نوابغ زنده

امیر نوشته:

خدمت دو بزرگوار عرض کنم که بنده در مقامی نیستم که بخوام از کسی طرفداری کنم.نیازی هم به این کار نیست.لااقل نظر شخصی بنده درباره محسن نامجو را از این بابت پذیرا باشید که کسی هستم که موسیقی سنتی ایرانی را به خوبی شنیده و شناخته.و از هر نوع موسیقی بهره ای جسته.
اتفاقآ اصلآ اینگونه نیست که می فرمایید
“حساب موسیقی ایرانی را با کارهای هر مدعی نوآوری در نیامیزید”
متاسفانه ما در برابر تغییر همیشه مقاومت داریم و همیشه در برابر پدیده نو و سبکی جدید گارد دفاعی داریم.
شما اگر تحمل بفرمایید و دوست داشتید باشید کارهای محسن نامجو را با درک وی از شعر و هنر بشنوید و عینک پیش داور و قضاوت را کنار گذراید و صرفآ بعنوان یک شنونده گوش کنید مطمئنآ به نتایج متفاوتی از آنچه اکنون رسیده اید خواهید رسید.

دکتر ترابی نوشته:

دوست گرامی ، این کمترین نیز بیش و کم با شعر و موسیقی ایرانی آشنایی دارد و هم با نو آوری و نو آوران به صدای آقای نامجو هم گوش داده ام و کوشیده ام تا فیضی ببرم تنها بدینجا رسیدم که در جستجوی نام است.
به تار آقای علیزاده گوش سپرده اید؟؟ به راستی باید گو ش سپرد و شرکت کرد و داد دل ستاند و در باره‌ی نو آوری تجدید نظرنمود.
سرفراز و شادکام بوید

امیر نوشته:

جناب دکتر اینگونه نیست ، در جستوی نام نیست.
حرف از استاد علیزاده شد.
این متن را بخوانید خالی از لطف نیست

“برخورد صمیمانه حسین علیزاده و محسن نامجو در یک کنسرت
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ۰۰:۵۲
شنیدم در یکی از کنسرت های تور آمریکا ی شما ، محسن نامجو آمده بود و اتفاقات جالبی افتاده که دوست دارم آن را از زبان شما بشنوم؟
حسین علیزاده:
بله . البته آن روز هم به جمعیت حاضر در سالن گفتم که من محسن نامجو گوش نمی کنم. ولی به هر حال کارش را شنیده بودم. در آن کنسرت ، اولین کسی که در ردیف اول نشسته بود و جلوی پای من بلند شد ، نامجو بود….نامجو با عشق و علاقه به کنسرت من آمده بود و یک گوشه نشسته بود. خیلی هم به من ابراز محبت و ارادت کرد. وقتی من قسمت اول رااجرا کردم خطاب به حاضرین گفتم که وقتی قسمت دوم کنسرت ما هم تمام شد ، ما از سالن بیرون می رویم ، اما شما آنقدر ما را تشویق کنید که دوباره روی سن بیاییم و آن وقت برایتان یک سورپرایز داریم!
این حرکت به صورت بداهه به ذهنم رسید. چون حضور نامجو حس خوبی به من داده بود . بعد از آن هم گفتم محسن نامجو در جمع ماست و از ایشان می خواهم که یک همکاری کوتاه با ما داشته باشند. اما در آن لحظه اصلا نمی دانستم که قرار است چه اتفاقی بیفتد. قسمت دوم تمام شد و همه ی مردم هم مشتاق بودند که ببینند قرار است چه کار کنیم. در پایان برنامه از نامجو خواستم که روی صحنه بیاید تا قطعه ای را با هم اجرا کنیم.
دوستان تعریف می کردند که وقتی از او دعوت کردم آنقدر احساساتی شد که شروع کرد به گریه کردن ، به طوری که هق هق می زد. اما هر کاری کردیم نامجو روی سن نیامد و حاضر نشد که کنار من و پژمان حدادی روی سن بنشیند. این هم از لطف و ادبش بود. رفتار نامجو از خیلی ها که ادعای اصالت می کنند ، اصیل تر بود و من به طور شخصی دوستش دارم. راجع به کار هم اصلا نظر من مهم نیست و کارش ربطی به ارزش گذاری من ندارد. نهایتا پایین سن یک صندلی گذاشتیم و ایشان آنجا نشست.
من ترکمن را نواختم و نامجو روی آن به صورت بداهه آواز ترکمنی خواند. خب می دانید ترکمن قطعه ای نیست که برای آواز نوشته شده باشد ، اما باید بگویم که الحق ترکمن را نامجو فهمید. وقتی شروع به خواندن کرد تحریر هایش کاملا ترکمن بود . مطمئنم که نامجو آن لحظه بوی خاک ترکمن را حس می کرد. در هر صورت شب بسیار جذاب و شیرینی شد. خب این احساس را با چه چیزی می توان عوض کرد؟ و من از خودم خیلی ممنونم که این کار را کردم!…..
از گفتگوی حسین علیزاده با حمیدرضا منبتی / ماه نامه ی ” تجربه / ش ۱”

کتابخانهٔ گنجور