گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رؤیت چهار ستاره در آسمان کویر | چهار ستاره مانده به صبح نوشته:

[…] فال حافظ‌ این سفر  رو دوست داشتم. ولی وقتی آقای چیلیک سؤال کرد […]

م.طلوع نوشته:

این شعر زیبای حضرت حافظ را استاد گرانقدر محمد رضا لطفی به شایستگی خوانده است. از ویژگی های این آهنگ بداهه بودنش است که با هم خوانی مثال زدنی با حال و هوای شعر خوانده شده. پیشنهاد می دهم کسانی که به این آهنگ گوش نداده اند حتماً این کار را بکنند.

ویرایش جدید ساغر