گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد

که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما

سرو می‌نازد و خوش نیست خدا را بخرام

زلف دلدار چو زنار همی‌فرماید

برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام

مرغ روحم که همی‌زد ز سر سدره صفیر

عاقبت دانهٔ خال تو فکندش در دام

چشم بیمار مرا خواب نه در خور باشد

من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ ینام

تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم

ذاکَ دعوایَ و ها انتَ و تلکَ الایام

حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید

جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسن گلپایگانی » فراز و فرود ۱۴ (دستگاه همایون قسمت دوم) » فرنگ با شوشتری گردان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

مرحبا = مبارک باد
طایر فرخ پی = مرا د پیک جانان ، ای پرنده مبارک قدم ( منادا ، شبه جمله)
فرخنده پیام = خجسته پیام آور
راه کجا = راه رسیدن به محبوب کجاست ، کدام راه به جانب یار می رسد.
یارب = پروردگارا
قافله = کاروان
لطف ازل = لطف و محبت دیرینه
بدرقه = نگهبان راه کاروان
که ازاو = از مبارکی آن ( این قافله باعث شد )
خصم = دشمن
معشوقه به کام = کامرانی جانان ، سازگاری معشوق
درخور = شایسته
معنی بیت ۳: داستان من ومعشوق ازلی و ابدی ( خداوند ) پایان ناپذیر است زیرا هر چیز که ازلی و ابدی باشد پایانی ندارد.
معنی بیت ۵: گیسوی محبوب دستور می فرماید که کمر بند ویژه کفر را ببند و دستور به کفر می دهد پس ای خواجه برو که دیگر خرقه بر تن ما حرام است چون موجب ریا می شود.
معنی بیت ۶: پرنده روح آسمانی من که آسمان هفتم بر بالای شاخه درخت سدره المنتهی، بانگ سر می دهد، سرانجام به هوای دانه خال محبوب گرفتار شد و به زمین افتاد.
معنی مصراع دوم بیت ۷ : کسی را که دردی کشنده است چگونه چشم برهم تواند گذارد؟
معنی مصراع دوم بیت ۸ : ادعای من این است و این تویی که بی مهری و این روزگار من است.

عیسی نوشته:

درمورد بیت آخر: حافظ اهل مناظرات کلامی بوده و این مناظرات در مسجد اتفاق می افتاده.

بهزاد نوشته:

من نمی دانم بر چه اساسی در بیت ۳ معشوق حافظ را خداوند در نطر می گیرند آیا کسی از دوستان از خود حافظ سوال نموده! آیا چون هرجا ازلی و ابدی دیدیم منظور خداست ؟ فکر نمی کنید که حافظ برای معشوق خود از مبالغه استفاده می کند و می گوید قبل از اینکه من به وجود بیایم عاشق تو (معشوق) بوده ام؟ چرا بیت ۲ را در نظر نمی گیرید و ترجمه نکردید. یعنی در بیت ۲ حافظ از خدا می خواهد که لطف نماید تا از آن لطفش خداوند به کامش برسد؟! یعنی حافظ صلاح خدا را از خود خدا بهتر می داند؟! خواهش می کنم تفاسیر و مغلطه های پوچ آخوندی را برای خود نگه دارید و بگذارید حافظ، حافظ بماند
از دوستمان عیسی خواهش دارم تا یکی از مناظرات کلامی حافظ در مسجد را برای ما نقل بفرماید تا سایر دوستان تصدیق نمایند که حافظ همواره در مسجد بوده و در حال مناظرات کلامی بوده است. اگر نیز این ادعای آخوند مسجد محل شماست به ایشان بفرمایید که در این بیت از تشبیه ابرو به محراب استفاده گردیده است و می گوید از آنجایی که من تمایل زیادی به خم ابروی تو دارم ( در آن اسیر شده ام)، گوشه نشینی اهل کلام را در قوس محراب شایسته می بینم(یعنی آنها را درک می کنم و کارشان را موجه می بینم).

بهزاد نوشته:

منظور من در استفاده از لفظ ترجمه برای بیت ۲ هم بدین معناست که دوستان خودشان برای حافظ تصمیم گیری می نمایند و آن را به صورت صحیح تفسیر نمی کنند. برای فهم حافظ، ترجمه سطحی لغات و ایجاد ارتباط بین آنها کافی نمی باشد

مجتبی نوشته:

پاسخ برای بهزاد: حافظ از رب “لطف ازلی” میخواهد؛ قطعا اگر منظور حافظ رسیدن به مخدره ای باشد هیچگاه از لطف ازل سخن نمیگوید زیرا این صرفا مختص خداست که همان عهد الست الهی است. انجا که در ازل خدا وند از تک تک ما پرسید الست بربکم؟ و ما همه بلی گفتیم. اما اینک جز عاشقان کوی او چون حافظ و سعدی و حضرت خداوندگار عشق (مولانا) …ماها به یاد نمیاریم! این عهدی است که پایه فطرت و اخلاق و خدا شدن است، که سراسر جان عشاق را به آتش کشده است مثلا: مرا عهدی است با جانان که تا….و یا سعدی میفرماید: هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب عهد فراموش کند مدعی بی وفاست و……نماز شام قیامت به هوش بازآید آنکه خورده بود می ز بامداد الست….

عیسی نوشته:

بهزاد عزیز، لازم نیست این همه تند برید. در درجه اول، شما رو دعوت می‌کنم این‌جا رو بخونید:
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C
چگونه از حرف‌های من برداشت کردید که “حافظ همواره در مسجد بوده و در حال مناظرات کلامی بوده است.”. مناظرات کلامی بین علما در مسجد شیوع داشته. این به این معنی نیست که این شخص همیشه توی مجلس در حال مناظرات کلامی بوده. لطفا این رو بخونید:
عرفان و رندی در شعر حافظ به قلم داریوش آشوری.

به عنوان یک مثال دم‌دستی غزل با مطلع “واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند” رو ملاحظه کنید. چه شخصی خواهان مناظره با دانشمند مجلس هست؟

راجع‌به تفسیر اشتباه و معکوس شما باید عرض کنم، “از آنجا که اهل کلام در گوشه محراب یافت می‌شوند، بنابراین شاید بهمین دلیل باشد که حافظ به ابروی تو مشتاق است.” و نه معکوس‌ش (چون حافظ به ابروی یار مشتاق هست، پس شایسته هست که اهل کلام در محراب یافت شوند؛ گرچه این استدلالتون غلطه ولی حتی با همین تفسیرتون درحال تایید این هستید که حافظ اهل مناظرات کلامی بوده.) که شما استنباط کرده‌اید.

اکنون امیدوارم بتونید ترتیب استدلال رو تشخیص بدید و برداشت‌های پریشان ذهنتون رو فرض نادانی دیگران قرار ندید.

درمورد بیت سوّم، باید دقیقا به بیت قبلیش مراجعه کنید: “خداوندا این قافله را حفظ کن. بواسطه همین قافله هست که شناخت ما نسبت به تو بیشتر می‌شود و بمهین قدر، اهریمن درون را محدود می‌کنیم(۲). گرچه این شناخت هرگز به انتها نمی‌رسد(۳).” به نظرم بعید نیست که بپذیرید ابیات ۲ و ۳ یه دعاگونه هستن: از خداوند در جایگاه اجابت‌کننده چیزی رو برای خداوند در جایگاه معشوق خواستن.

ط م ب نوشته:

از بزرگی شنیدم که بیت دوم را مربوط به جریان عاشورا معنی می کردند . و هیچ هم تفاسیر آخوندی رو نمی پسندیدند.
چون در جریان تاریخ نمونه ای مثل واقعه کربلا نیست که موید مصرع (کزو خصم به دام …. ) باشد و حافظ بخواهد بیان کند.

رضا نوشته:

مَرحبا طـایــر فــرُّخ پی فرخـُنـده پــیـام
خـیـر مـقـدم چه خبـر؟ دوست کجا ؟ راه کـدام ؟
مَرحبا : آفرین بر تو
طایر : پرنده ممکن است استعاره ازپیک بوده باشد ازجانبِ عاشق.
فرّخ‌پی : مبارک قدم ،خوش قدم
فرخنده : خجسته
خیرمقدم : خوش آمدی
معنی بیت : ای پرنده‌ی خوش قدم خوش خبر آفرین بر تـو، قدمت مبارک وخجسته باد، بگو از دوست چه خبری آورده‌ای ؟ معشوق کجاست ؟ مسیرش از کدام طرف است ؟
شاعردراین غزل باپیک یافرستاده ای ازجانبِ معشوق روبروشده(ممکن است خیالی بوده باشد) وازاوازاحوالاتِ معشوق جویا می گردد.
مَرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تاکنم جان ازسر رغبت فدای نام دوست.
یـا رب ایـن قـافـلــه رالـطـف ازل بـدرقــه بــاد
کـه ازوخـَصـم بـه دام آمـد و مـعـشـوقـه بـه کــام
قافله : کاروان
لطفِ ازل :عنایتِ پروردگار، زمان بی آغاز،لطفی که بوده،هست وخواهدبود.
بدرقه :ره توشه، همراهی ، پشت و پناه خَصم : دشمن
کام : مـُراد ، خواسته و آرزو
“به دام آمد” : شکست خورد.
ومعنی بیت : پروردگارااین کاروانی که معشوق درمیان آنهاست موردِ عنایت و حمایتِ خاصّ ِخودقرارده. این کاروانِ باشکوهی که باعثِ شکست خوردن ِ دشمن شد و معشوق مانیز بـه خواسته و آرزوی خود رسید.
باتوجّه به لَحن ِکلام وعباراتی که بکاربرده شده،به ویژه کاروانی که معشوق رامشایعت می کند ودشمن شکست می خورد، احتمالاً ممدوح یاهمان معشوق شاه شجاع بوده باشد ومنظورازکاروان نیز لشکریانِ همراهِ اوهستند. حافظ باشاه شجاع ارتباط عاطفی ِ خاصّی داشته تااینکه روابطِ آنها درزمان ِ تبعید شدن ِ حافظ به یزد روبه تیرگی گذاشت.
چشم من دررهِ این قافله ی راه بماند
تابه گوش ِ دلم آوازِ درآ بازآید
ماجرای مـن ومعشـوق مـراپایان نـیـسـت
هــر چـه آغاز نـدارد نپـذیــرد انـجــام
معنی بیت : جریان وسرگذشتِ عشق من با معشوق هرگزپایانی نخواهد داشت.زیرا هر آنچه که آغازی برایش نیست وازازل بوده است سرانجامی نیزبرایش رقم نخواهدخورد واَزلی ابدی هم هست.
روزاوّل رفت دین اَم برسرزلفین تو
تاچه خواهدشددراین سودا سرانجامم هنوز
گـل ز حـــد بـُـرد تـَنـَــعـُّــم ، نـفـسـی رُخ بـنــمـــا
سـرو مـی‌نـازد و خـوش نـیـست ، خـدا را بـخـرام
تنعُّم : بهرمند از نعمت فراوان ، نازپرورد
نفسی : دمی ، لحظه ای
خرامیدن : با نازواِفاده راه رفتن
معنی بیت : خطاب به معشوق است. گل درغیابِ توازحدودِخویش خارج شده وبیش ازاندازه عشوه وافاده می کند،ازطرفِ دیگرسَرونیزدرنبودِ توبه قدوقامتِ خویش می نازد،اینجوری اصلاً خوش نیست! یک لحظه چهره‌ اَت را نشان بـده تاجلوه گران(سرو وگل) شرمسارشوند و برسرجایشان بنشینند.
نرگس کرشمه می بَردازحد برون خرام
ای من فدای شیوه ی ِچشم سیاه تو
زلــف دلـدار چـو زُنـــّـار هـمـی فرماید
بروای شیخ که شـدبرتنِ ما خرقه حـرام
“زلف” درادبیاتِ عاشقانه ی ما به جهتِ غارتگردل ودین بودن ورنگِ سیاهش نمادِ کفروبی دینی است.
زکفر زلفِ توهرحلقه ای وآشوبی
زسِحرچشم توهرگوشه ای وبیماری
“زُنـّار” به گردنبند یاکمربندی گویند که غیرمسلمانان مثل مسیحیان وزرتشتیان به جهت تمایز ازمسلمانان می بستند.
حافظ دراین بیت نکاتِ زیادی را بابکارگیری زُنّار یادآورشده است.
زلفِ دلدار دل ازعاشق ربوده و حالا اَمر به دست کشیدن از دین و دینداری و مسلمانی صادرمی کند. چنانکه شیخ صنعان بعدازهفتادسال زُهد وعبادت، ناچاربه بستنِ زُنّاروآتش زدن ِ خرقه ی زُهد وپرهیزگاری شد.
زُنّاربستن”ضمن تلمیح به داستانِ عشق شیخ صنعان،تاکیدی آشکاربرخروج ازشریعت وپایبندی به قوانین ِ طریق ِعشق است. وقتی کسی زُنّارمی بندد تحتِ فرمان ِ مطلق ِ معشوق قرارمی گیرد. همانندِ شیخ صنعان هرچه که موردِ درخواستِ معشوق بوده باشد بایستی بی هیچ اعتراضی گردن نهاده وانجام دهد.
معنی بیت : زلفِ دلدار آنقدرهوسناک ووسوسه انگیزاست که فرمان به عاشق شدن صادرمی کند. من ازاین وسوسه نمی توانم روی برتابم! حتّا سرنوشتِ شیخ صنعان نیز برای من رقم بخورد آماده ام. آماده ام به فرمان ِ عشق زُنّار ببندم،دین وایمان ِ خویش رابه بازم وهرآنچه که خواست معشوق بوده باشد گردن نَهم. ای شیخ برو که خرقه ی زُهد وپرهیزگاری برمن روانیست، من ازشریعت خارج شده وبه کُفرزلفِ یار گرویده ام.
باتوجّه به اینکه در”زُنّاربستن ِ آشکار”هیچ نیازی به ریاکاری وتزویرنیست وفرد بی ریا می گردد، ازهمین روی زُنّاربستن نمادِ بی ریایی نیز هست. امّا زُنّاربستن ِ پنهانی ریاکاریست.
حافظ این خرقه که داری توببینی فردا
که چه زُنّار ززیرش به دَغابگشایند.
مـرغ روحم کـه همی زد ز سر ســدره صـفـیـر
عـاقـبــت دانــه‌ی خــال تــو فـکـنـدش در دام
مرغ روح: روح شاعر به پرنده تشبیه شده است.
سـدره : معروف است که درآسمان هفتم درختی وجودارد .آخرین حدِّ اعمال انسانیست وجبرئیل فقط توانسته تاآنجا رود!
صفیر : آواز ، فریـاد
دانه‌ی خال: خال به دانه تشبیه شده
“خال” نقطه‌ای سیاه بر پوست بـدن ، خال وخط در صورتِ معشوق برزیبایی و دلرُبایی ِاو می‌افزایـد.
معنی بیت : مرغ ِ جان ِمن که در آسمانِ هفتم بر روی شاخه های درخت سدر نغمه خوانی می کرد با دیدن دانه‌ی خال ِ رخسارتـو، به دام عشق گرفتار شد ودراین دامـگـه (دنیا) ماندگارشد.
حافظ به زبانها وعباراتِ گوناگون،دربیان ِدلیل آمدن ِ انسان به کُره ی خاکی “عشق” رامطرح می سازد وبراین باوراست که ما رهرو منزل عشقیم وازسرحدِّ عدم، این همه راه رابرای رسیدن به خودِ معشوق پیموده ایم نه برای ساکن شدن دربهشت وتن آسایی!
طایرگلشن ِ عشقم چه دهم شرح فراق
که دراین دامگهِ حادثه چون افتادم؟!
چـشـم بـیـمـارمـرا خواب نـه در خـور بـاشـــد
مـَـنْ لـَـــهُ یـَقـتـُــلُ دا ءٌ دَنـَـفٌ کـَیـْــفَ یـَـنــٰـام ؟!
درخور : شایسته ، روا
معنی بیت : چشمان ِ بیمار من سزاوار خواب نیستند! آخرکسی که دارای بیماری ایست که دارد آرام آرام او را نابودمی سازد ومی کُشد چگونه می‌تواند بـخوابد ؟
حافظ به ادبیّاتِ اعراب( تازیان)نیز تسلّطِ کامل داشت وبعضاً بیتها ومصراع هایی به زبان ِعربی می سرود ودراین عرصه هنرنمایی می کرد. گرچه ازروحیّاتِ اوچنین استنباط می گردد که دل خوشی ازتازیان نداشته وصرفاً جهتِ نشان دادن ِ دانش وعلوم ِ خویش وعقب نماندن ازقافله چند بیت شعربه این زبان طبع آزمایی کرده است.
تازیان راغم احوال ِ گران باران نیست
پارسایان مددی تاخوش وآسان بروم
تـو تـرحـُّم نـکـنــی بـر مـن مـُخـلـِـص ، گـفتـم :
ذاکَ دَعـــــوایَ وَ هـــٰـا اَنـتَ وَ تـِلـــــــکَ الایــّـام
معنی بیت : گفتم : تـو بر من بی ریـای عاشق رحم نمی‌کنی ، این ادّعای من است ، اینک این گوی واین میدان! این تـو و این هم روزها یی که در پیش ِ رویمان است تا ببینیم چه ترحّمی در حقِ این عاشق ِ مُخلص وصادق می کنی!
حافظ رندانه قصد دارد معشوق را درشرایطِ معذوراتِ اخلاقی قراردهد تا موردِ توجّه قرارگیرد.

حـافـــظ ار مـیـل بـه ابــروی تـو دارد ، شـایـد
جـای در گـوشــه‌ی مـحـراب کـنـنـد اهل کلام
میل : آرزو ، اشتیاق
شایـد : شایسته است ، رواست
اهل کلام : اهل علم وادب ودانش، سخنرانان وواعظان
معنی بیت : اگر حافظ شیفته وشیدای ِ کیفیّتِ محراب گونه ی ِ ابروی ِتو شدبیجانیست،شایسته است ازآن جهت که
که سخنرانان در گوشه‌ی محراب به وعظ وسخنرانی می‌ پردازند واین گوشه رادوست دارند.
بجزابروی تومحرابِ دل ِ حافظ نیست
طاعتِ غیرتودرمذهبِ مانتوان کرد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام