گنجور

 
سراج قمری

تا توانی زکس امید مدار

زانکه کس لهو را به غم نفروخت

زانکه از پیش شمع، پروانه

روشنایی امید داشت و بسوخت

با عدو هیچوقت صلح مکن

که بجز جنگ و کینه نتوان توخت

باد با خاک جنگ کرد و بجست

پنبه با موم صلح کرد و بسوخت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ظهیر فاریابی

ای تو را در وجوه شمع و شکر

نقد هر کیسه کاسمان بر دوخت

چشم گردون ندید روی وجود

تا قضا شمع دولتت بفروخت

هین که پروانه های وعده تو

[...]

عراقی

دل ما، چون چراغ عشق افروخت

خرمن خویشتن به عشق بسوخت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
سعدی

گر مرا بی‌تو در بهشت برند

دیده از دیدنش بخواهم دوخت

کاین چنینم خدای وعده نکرد

که مرا در بهشت باید سوخت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه