اگر زان رگ ابر، برقی جهد
بقا را، هلاکی تخلص دهد
به گیتی جز این تیغ گوهرنگار
که دیده رگ ابر یاقوتبار؟
که از پا درآمد ز مردان جنگ؟
که نگرفت دستی به پایش خدنگ
کلهخودها چون فلک سرنگون
جهان در تلاطم ز دریای خون
یلان جامه تار در تن کشند
که خود را به سوراخ سوزن کشند
ز بس خون روان گشت از فرق مرد
زمین را سر از خون درآمد به درد
ز بس کشته افتاد بر روی هم
ز جای فتادن برآمد علم
چو تسبیح زاهد در آن گیر و بند
کم از صد نبودند در یک کمند
نیابد کسی بر گرفتار، دست
کمند از برای اسیرست شست
بکاوند اگر استخوان یلان
نیابند بی رگ، چو شمع، استخوان
ازین قصه دل پیچ و تاب آورد
گذشت آن که افسانه خواب آورد
***
ندارند فتح و ظفر قبلهگاه
به جز طاق ابروی شمشیر شاه
چو در غمزه ابرو تُنُک میکند
سپاه گران را سبک میکند
اجل بود نامش چو انگاره بود
پلارک لقب یافت چون رخ نمود
ازان فتنه در عهد ما خفته است
که این تیغش از بادها رُفته است
بود فتح از نسبتش محترم
ظفر را به این قبضه باشد قسم
کند زخم این تیغ، از بخیه عار
رفو کی پذیرد لب جویبار؟
زبانش به گوش اجل گفته راز
که زخمم به مرهم ندارد نیاز
خیالش جگر خسته بیداد را
چه نسبت به الماس، فولاد را؟
به هر جلوه او جهانی اسیر
یک ابرو، ولی غمزه آفاق گیر
نیابد فرو جز به دشمن سرش
بود زهر چشم اجل جوهرش
یراق غلافش ازان رو طلاست
که الماس را خانه زر سزاست
ز برقش هوا را جهان گشته صاف
میا گو برون تیغ برق از غلاف
شود بر سر تربتی گر چراغ
کند در کفن مرده را خوندماغ
جز آن پیکر اندر غلاف سیاه
لبالب کس از آب، کم دیده چاه
ز برق دمش شعله در اضطراب
بنامش چَه، اما لبالب ز آب
به خاطر که دارد درین عرصهگاه؟
که برّنده باشد چنین آب چاه
اجل جوید از ضربتش زینهار
ز یادش به دلها نفس زخم دار
ز اقبال این قبضه تا کرد یاد
قضا بوسه بر قبضه خویش داد
ازان کس نزد بوسه بر قبضهاش
که گوهر شد الماس در قبضهاش
سرانگشت او بر سران در نبرد
گذشتهست چون سبحه بر فردفرد
خیالش به دل چون برابر شود
دل از زخم بار صنوبر شود
چو حرفش کند بر زبانها گذار
دهنها ز خون پر شود لالهوار
کند از دل سخت دشمن غلاف
همین است و بس، تیغ آهنشکاف
گر این شعله را شیر بیند به خواب
خورد بیشه از زهره شیر، آب
به وصفش قلم را که شد رهنمون؟
که میآید از حرف آن بوی خون
ز سعیش بود ملک را برگ و ساز
زبانش به طعن مخالف دراز
چو خواهد کند خامه نامش رقم
شکافد بنان چون زبان قلم
به تیزی چنان کز ملاقات وی
رگ سنگ شد ریشه ریشه چو نی
چو بی نقطه زخمش نگارد قلم
دو پیکر شود نطفهها در رقم
بود فتح پروانه این چراغ
ز بادش ظفر بشکفد باغ باغ
کشیدهست این قبضه از اقتدار
ز فولاد بر گرد عالم حصار
***
حصاری که مثلش ندیدهست کس
بود قلعه دولتآباد و بس
در چرخ را رقعتی یاد نیست
که در قلعه دولتآباد نیست
بلندیش خورشید را بسته دست
ز خمخانه رفعتش چرخ مست
ز دیوار او، محکمی در حصار
بلندی ز بالای او چیرهدار
خرد سنگ ازو کیمیا گر به جان
که دارد ز گوگرد احمر نشان
ز بالای او ماند تا در شگفت
بلندی ز همت کناری گرفت
جهان را ضرورست خمیازهای
که از سایهاش گیرد اندازهای
بود از تب رشک در اضطراب
ز گل میخ دروازهاش آفتاب
فلک را گزیده به دروانگی
کند کنگرش زهره را شانگی
ز رفعت برد با دل چاک چاک
زمین حسرت سایهاش را به خاک
فلک را رخ از رفعت پایهاش
کبودست از سیلی سایهاش
فضای جهان بر فراخیش تنگ
ز دیوار او چرخ یک پارهسنگ
مدد جوید اول ز چندین طناب
که تا خاکریزش رسد آفتاب
که گفتش کزین قلعه داری نشان؟
که بالیده بر خویشتن آسمان
چنان سنگهایش به هم درز تنگ
که گویی بنا شد ز یک پارهسنگ
ندارد گر این قلعه را در خیال
حکیم از چه داند خلا را محال؟
شده رفعت از رفعتش سربلند
ز بالاش کوته، خیال کمند
فلک گشته بیرونق از رونقش
چراگاه گاو زمین خندقش
ز دیوارش افتاده تا بر زمین
رخ آفتاب است زرد این چنین
درش را کند پاسبان چون فراز
ملایک در عرش بینند باز
سر کنگر از چرخ بیرون شده
پل خندقش طاق گردون شده
به دروازهاش گر دهد تن در آن
شود تخته پل، کرسی آسمان
عطارد ز دستم ستاند قلم
که فصلی کند از فصیلش رقم
شد از کنگر خود به چندین زبان
ستایشگر رفعتش آسمان
ز کار فلک، عمرهای دراز
به ناخن کند کنگرش عقده باز
به سختی همه سنگش آهنوش است
ز توپ و تفک منقل آتش است
پی طعنه، برجش به چندین زبان
چها گفته درباره آسمان!
لب خندقش بسته از سحر دم
طلسمی میان وجود و عدم
خرد را بود خندقش در نظر
ز غور خردمند، تهدارتر
ندیده فلک خندقی این چنین
همین است معراج پستی، همین
ازین خندق و قلعه باشکوه
به هم گشته مربوط، دریا و کوه
که دیده حصاری ز یک پارهسنگ؟
که با برج چرخ است برجش به جنگ
درین کار چون تیشه صد کوهکن
ز حیرت سرانگشتها در دهن
کسی در تراشیدن این حصار
نزد تیشه جز قدرت کردگار
که را بود یا رب درین کار، چنگ؟
مگر پیش ازین موم بودهست سنگ
رهش چون منار از نظرها نهان
یکی نقب در سنگ تا آسمان
منالید از سستی روزگار
که شد محکمیهاش اینجا به کار
فلک از سر مهر با اخترش
چون پروانه گردد به گرد سرش
شبی نگذرد بر سپهر بلند
که بر وی ز اختر نسوزد سپند
به خوبی بود دیده روزگار
بود مردم آن دیده را شهریار
نخوابیده شب حارسش بر فراز
ز بیداریاش چشم سیاره باز
فضای جهان بر فراخیش تنگ
ازو کوه البرز یک پارهسنگ
رسیدهست برجش به ایوان چرخ
مگر دسته میخواست چوگان چرخ؟
سوی خاکریزش رود چون شمال
نخست آسمان را کند پایمال
ندیده فلک از فرازش اثر
زمین چون دهد از نشیبش خبر؟
عروسی بود ملک را این حصار
که پایش بود از شفق در نگار
به دروازهاش چرخ پرداخته
ز نُه تخته، یک لخت در ساخته
ندیدهست تا شد بنا روزگار
چنین قلعهای چشم این نُه حصار
به گفتن نمیآید این حرف، راست
بیا و ببین تا ببینی چه جاست
اگر عمرها قد کشد کوه قاف
نیارد زدن با بلندیش لاف
ز برجش ندارد جز این کس خبر
که برکرده از جیب افلاک، سر
ز بالای دروازهاش آسمان
نگون چون سر خصم شاه جهان
نشاید گرفتن به توپ و تفنگ
جهد آتش از جنگ فولاد و سنگ
دری دارد این عرش، پیکر حصار
چو عهد اسیران عشق، استوار
به جان میخرد، گر فروشد به جان
ستبری ز دیوار او آسمان
نتابیده بر خندقش آفتاب
چو فکر مهندس، عمیق و پرآب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن توصیفاتی شاعرانه درباره جنگ، شهدای میدان نبرد، و قلعهای است که به نماد قدرت و استواری تبدیل شده است. شاعر به وصف رزمندگان و زخمیشدن آنها در جنگ میپردازد و از خونریزی و دردهایی که زمین از کشتهها میکشد، سخن میگوید. همچنین، به تیغی جادوئی و قهرمانانه اشاره میشود که توانایی عظیمی دارد و به پیروزی و فتح منجر میشود.
در ادامه بر بلندیهای قلعهای که جزو نشانههای قدرت و استقامت است، تأکید میشود و به ویژگیهای آن اشاره میشود که به نظر میرسد هیچ جای دیگری مانند آن وجود ندارد. این قلعه مستحکم به گردونه آسمان مرتبط است و آفتاب سایهاش را در زمین حسرت میکشد.
در نهایت، شاعر به زیبایی و استقامت این قلعه در برابر زمان و حوادث اشاره میکند و از عظمت و قدرت آن میگوید. این اثر نه تنها به جنگ و پیروزیها میپردازد، بلکه نمادهایی از شکوه و عظمت را در خود دارد که در تاریخ و اساطیر باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر از آن رگ ابر، جرقهای بزند، ممکن است که نجاتی برای بقا فراهم آورد و از هلاکت رهایی یابد.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیز زیبایی مثل این تیغ گوهرنگار وجود ندارد که نظر را به یاد رگهای ابر مانند یاقوت بیندازد.
هوش مصنوعی: چه کسی از مردان جنگ از پا درآمد؟ آیا هیچکس دستش را به پای او دراز نکرد تا او را یاری کند؟
هوش مصنوعی: سرانجام، مانند آسمان که به سمت زمین میآید، جهان در حال ناپایداری و مشکلات است و همچون دریایی از خون در حال تلاطم و بیثباتی قرار دارد.
هوش مصنوعی: برخی از افراد تلاش میکنند تا خود را در شرایط سخت و محدود قرار دهند، به گونهای که گویی برای ورود به دنیای جدید یا پیشرفت، باید از موانع و دشواریهای زیادی عبور کنند. این رفتار نشاندهنده عزم و اراده آنها برای رسیدن به هدفها و تغییر وضعیتشان است.
هوش مصنوعی: از شدت خونریزی ناشی از آزار مردان، زمین به شدت دچار مشکل شده و از خون پر شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر از دست رفتن افراد زیاد، اجساد بر روی یکدیگر انباشته شدهاند و به همین خاطر پرچم و علامتها دوباره برپا شده است.
هوش مصنوعی: مانند تسبیح زاهد که در دستش است، این افراد هم در دام و گرفتارند و هیچکدام از آنها کمتر از صد نفر نیستند که در این دام گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به فرد گرفتار کمک کند؛ حتی اگر بخواهد، نمیتواند به اسیر دست یاری دهد.
هوش مصنوعی: اگر بزرگ مردان دلاور را نیز بی روح و زندگی فرض کنیم، آنها همانند شمعی بیفروغ خواهند بود که فقط استخوانی از خود به جا میگذارند.
هوش مصنوعی: این داستان پیچیدگیهای زیادی دارد و کسی که آن را با خود میبرد، همچون افسانهای دلنشین است که خواب را به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: شما هر روز در حال یادگیری و پرورش مهارتهای خود هستید و همیشه در جستجوی بهبود و رشد هستید.
هوش مصنوعی: تنها نشانه پیروزی و موفقیت، خمیدگی و زیبایی ابروی شمشیر پادشاه است.
هوش مصنوعی: زمانی که با ناز و ابرو اشارهای میکنی، حتی دشمنان قوی و زیاد را هم از پا در میآوری و فرض میکنی که هیچ چیز از قدرتشان باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: مرگ نامش همانند یک تصویر است و چون نمایان شد، لقب پلارک به خود گرفت.
هوش مصنوعی: در زمان ما، چالشهایی وجود دارد که به خواب رفتهاند، و این چالشها به میزان زیادی کاهش یافتهاند و در حقیقت، از لطافت و آسیبپذیری هوا نیز بینصیب شدهاند.
هوش مصنوعی: فتح و پیروزی از ارتباط و نسبت او نشأت میگیرد، و این نسبت به این قدرت و تسلط است، که قسمی بر آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: زخم این تیغ (درد) از بخیههایی که به خاطر شرم و عیب خود به وجود آمده است، هیچگاه درمان نخواهد شد. این وضعیت مانند جویبار است که لب آن نمیتواند به راحتی بهبود یابد.
هوش مصنوعی: زبانش به مرگ گفت که هیچ نیازی به درمان زخم من ندارد.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل دارم، هیچکس نمیتواند آن را با ارزش و زیبایی الماس یا استحکام فولاد مقایسه کند.
هوش مصنوعی: هر نمای زیبای او، جهانی را اسیر میکند، اما با یک اشاره یا نگاهی میتواند چشماندازها را به خود جلب کند.
هوش مصنوعی: تنها دشمنش میتواند به او آسیب برساند، زیرا مرگ با زهر چشمانش میتواند او را نابود کند.
هوش مصنوعی: زینت و زیبایی غلاف او به خاطر این است که الماس همیشه در مکانهای با ارزش قرار میگیرد و طلا نیز نماد ارزش و زیبایی است.
هوش مصنوعی: از تابش برق او، آسمان روشن و پاک شده است. نگو که تیغ برق از غلاف بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: اگر بر سر قبر کسی چراغی روشن کنند، حتی اگر مرده دمی از خون خود را بر پارچه کفنش بمالد، این عمل نشان از محبت و یادآوری اوست.
هوش مصنوعی: هیچ کس به جز آن جسد در غلاف سیاه، از آب درون چاه را کم دیده است.
هوش مصنوعی: بخاطر زیبایی و جذابیت او، چهرهاش مانند آتش در حال تپش و هیجان است، اما در عین حال، دلش پر از محبت و احساسات عمیق مانند آب است.
هوش مصنوعی: به خاطر چه چیزی در این میدان قرار گرفته است؟ که آب چاه تا این حد قوی و زلال است؟
هوش مصنوعی: مرگ در پی این است که از نیروی خود ضربهای بزند؛ پس باید مراقب باشیم که به یادش در دلها نیفتیم، زیرا این یاد میتواند جراحتی به روح بزند.
هوش مصنوعی: از سرنوشت خوش خود یاد کرد و بر دست تقدیرش بوسه زد.
هوش مصنوعی: از آن کسی که بوسهاش بر دستش، مانند الماس در دستش ارزشمند و گرانبهاتر میشود.
هوش مصنوعی: دست او همچون تسبیحی است که بر دانههای خود حرکت میکند، و نشاندهندهی تسلط و مهارت او در کارزارها و مبارزات است.
هوش مصنوعی: وقتی یادش به قلبم میآید، دلم از زخمهای درونی مانند درخت صنوبر آسیبدیده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی سخنان او بر زبانها جاری میشود، دهنها پر از خون میشود مانند لالهها.
هوش مصنوعی: دل دشمن را نرم نمیکند مگر با قدرت و شدت، و این خاصیت شمشیر است که میتواند از دل سخت او بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: اگر شیر بخواب ببیند که این شعله وجود دارد، جنگل به خاطر ترس و وحشتی که از آن دارد، زیادتر از این نمیتواند تحمل کند و از آن میترسد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان وصف او را با نوشتن بیان کرد؟ زیرا از کلام او بوی خون به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: به خاطر تلاشش، ملک را درخت و برگ دارد و زبانش به شدت به دشمنان طعنه میزند.
هوش مصنوعی: زمانی که شخص بخواهد، قلمش نامش را به زیبایی مینویسد و دستش مانند زبان قلم، کلمات را شکل میدهد.
هوش مصنوعی: به طرز تیزی و شدت، به گونهای که وقتی او را ملاقات کردم، مانند سنگ سخت و محکم شدم. ریشههای من نیز به اندازه نی نرم و انعطافپذیر شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که قلم بدون نقطه روی زخمی مینویسد، آن زخم به دو شکل تقسیم میشود و نطفهها در طرحی نوشته میشوند.
هوش مصنوعی: پیروزی پروانه بر این چراغ به این معناست که با وزش باد، باغ سرسبز و پرگل میشود.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که این قدرتی که به وجود آمده، مانند حفاظی از فولاد در اطراف جهان کشیده شده است. به عبارتی دیگر، نشاندهنده تسلط و نفوذی است که به صورت محکم در همهجا گسترده شده است.
هوش مصنوعی: حصاری که کسی مشابه آن را ندیده، فقط همین قلعه دولتآباد است.
هوش مصنوعی: در زندگی چیزی وجود ندارد که در قلعه دولتآباد نباشد و هیچ زحمتی بینتیجه نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: بلندی و عظمت خورشید به قدری است که از خمخانهی بلندیاش، آسمان به حالت مستی در آمده است.
هوش مصنوعی: دیوار او به قدری بلند و محکم است که هیچ کس نمیتواند به راحتی از آن عبور کند و تسلطی بر آن دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در درونش نشان و نشانهای از خرد و نیکاندیشی داشته باشد، میتواند از چیزهای بیاهمیت و بیارزش، جواهر و گنجی ارزشمند بسازد.
هوش مصنوعی: از ارتفاع او باقی ماند تا در شگفتی بلندی، از تلاش خود کنارهگیری کرد.
هوش مصنوعی: جهان به یک نوع آرامش و سکون نیاز دارد که بتواند با آن خود را تنظیم کند و به اندازهای از توان و ظرفیت خود پی ببرد.
هوش مصنوعی: در اثر حسادت و شور و شوق، گرما و حرارت احساساتش از زیبایی گلهایی که در کنار دروازهاش بودند، به اوج رسیده بود.
هوش مصنوعی: آسمان با چرخش خود، ستاره زهره را در تنگنا و سختی قرار میدهد.
هوش مصنوعی: از بلندی به زمین نگاه میکند و دلش برای سایهاش که بر خاک افتاده حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر بلندی پایهاش رنگ کبود به خود گرفته و از شدت ضربهای که سایهاش به زمین زده، تأثیر پذیرفته است.
هوش مصنوعی: جهان بهظاهر وسیع است، اما در واقع به خاطر محدودههای تعیینشدهاش، مانند دیواری برای یک سنگ، کوچک و محدود به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال کمک است، ابتدا از چندین راه و وسیله استفاده میکند تا به مقصدش برسد، همانطور که آفتاب به زمین میرسد.
هوش مصنوعی: چه کسی گفت که از این قلعه نشانهای داری؟ زیرا آسمان بر روی خودت سایه افکنده و بر تو افزوده شده است.
هوش مصنوعی: دیوارههای سنگی آنقدر به هم نزدیک و فشردهاند که به نظر میرسد از یک تکه سنگ ساخته شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر این قلعه را در ذهن حکیم نباشد، او از کجا میتواند بداند که خلا و عدم وجود، غیرممکن است؟
هوش مصنوعی: به خاطر اوج و بلندیاش، احساس میکنم که از بالای قله به پایین نگاه میکنم و یا در انتظار فرودی هستم که به من نمیرسد.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر کسادی و بیحالیاش مانند چراگاهی شده است که گاوهای زمین در آن دشت میزنند و حالتی رکود و خلاء دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیتی میپردازد که در آن نور خورشید به صورت زرد و کم رنگ بر روی زمین تابیده است و گویی تاثیری منفی بر فضا گذاشته است. از آنجا که دیواری وجود دارد که بر اثر زمان و مرور ایام، بخشی از آن فروریخته، این حس تنهایی و زوال را در شاعر ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: پاسبان درب را باز کرد چونکه فرشتگان را در عرش مشاهده کند.
هوش مصنوعی: سر کنگر از زمین بیرون آمده و پل خندق به شکل قوسی دیده میشود، گویی آسمان به دور آن شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دروازهاش وارد شود، آن دروازه به جایگاهی چون تخته پل تبدیل میشود که به آسمان مرتبط است.
هوش مصنوعی: عطارد، به معنای سیاره Mercury، از دست من قلم را میگیرد تا فصلی را از دیوارش رقم بزند. در اینجا، به نوعی اشاره به قدرت و زیبایی کلمات و قلم دارد که میتواند به خلق هنر بپردازد.
هوش مصنوعی: از کنگر خود، به زبانهای مختلف، بزرگی و بلندی آسمان را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: از کارهای آسمان، زندگیهای طولانی را به چنگال خود میکشد و مشکلات را یکی یکی نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: در سختی و دشواری، همه چیز به شدت مشابه و مستغرق در مشکل است، مانند سنگی که دچار تمرکز و فشار میشود. همچنین، از طریق وسایل و شرایط خاصی که میتواند حرارت و آتش را ایجاد کند، میتوان احساسات و افکار را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: در پی انتقاد و کنایههای دیگران، او در مورد آسمان چهها را به زبانهای مختلف بیان کرده است!
هوش مصنوعی: لب خندق او در صبحگاه خاموش است، گویی طلسمی بین هستی و نیستی قرار دارد.
هوش مصنوعی: خرد، در نگاه عمیق یک فرد خردمند، مثل چالهای عمیق و وحشتناک جلوه میکند.
هوش مصنوعی: فلک هیچگاه چنین گودی و چالهای را ندیده است. این وضعیت نشاندهنده اوج پستی و سقوط است.
هوش مصنوعی: این خندق و قلعه باشکوه به هم پیوستهاند، دریا و کوه در کنار هم قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند بگوید که چشمش مانند دیواری از یک سنگ بزرگ است؟ دیواری که با برج آسمان در نبرد است.
هوش مصنوعی: در این کار مانند تیشهای که صد کوهکن را به حیرت وادارد، انگشتان در دهان ناباوری ماندهاند.
هوش مصنوعی: هیچکس به جز اراده و قدرت خداوند نتوانسته است این حصار را ایجاد کند.
هوش مصنوعی: خداوندا، در این موضوع چه کسی میتواند چنگال بزند؟ آیا قبلاً سنگی که موم بوده، وجود داشته است؟
هوش مصنوعی: راه او مانند مناری است که از دید مردم پنهان است؛ و یکی از مسیرهایش در دل سنگ به سمت آسمان میرود.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نباید از ناپایداری و مشکلات زمانه غمگین شد، زیرا در اینجا سختیها و فشاری که به ظاهر وجود دارد، به نوعی به کار و بار زندگی کمک میکند و سبب رشد میشود.
هوش مصنوعی: آسمان با عشق و محبت خود، مانند پروانهای دور سر ستارهاش میچرخد.
هوش مصنوعی: هیچ شبی وجود ندارد که در آسمان بلند بگذرد و ستارهای بر آن ندرخشد و جرقهای از آتش نسوزد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در طول زمان، افرادی که در جامعه بودند، آن دیدگاه و فهمی را که داشتهاند، به عنوان برتری و رهبری شناخته میشوند. به عبارت دیگر، نیکی و درستی در نگاه و تجربیات روزگار، مردم را برجسته و معنادار میکند.
هوش مصنوعی: شب حارس او بیدار است و از مراقبتش بر فراز، چشمان سیاره نیز بیدار و تماشاگری بیوقفهاند.
هوش مصنوعی: فضای وسیع جهان به اندازهای تنگ شده که کوه البرز هم مانند یک تکه سنگ به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: برج او تا حدی بلند شده که به ایوان آسمان رسیده است؛ آیا مانند دستهای که برای بازی چوگان به کار میرود، به پیشرفت و مقام او دست یافتهایم؟
هوش مصنوعی: به سمت خاکهایش میرود مانند باد شمال که نخستین بار آسمان را زیر پا میگذارد.
هوش مصنوعی: فلک از بلندیهای خود تأثیری بر زمین نمیبیند، پس چطور میتواند از پایین بودن زمین آگاه شود؟
هوش مصنوعی: در این شعر به زیبایی و شکوه یک حصار که نماد یک عروسی است، اشاره شده است. این حصار به قدری زیباست که گویی پایانی شفق بر آن افتاده و آن را بیش از پیش جذاب کرده است. به طور کلی، تصویر زیبایی از سرزمین یا مکانی که به صورت عروسی با شکوه و جلال به نمایش درآمده است، ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: در ورودیاش دفتری چیده شده از نُه تکه چوب، که به صورت یکپارچه ساخته شده است.
هوش مصنوعی: چشم این نُه حصار، جهانی را که هنوز ساخته نشده، ندیدهاست. این روزگار مانند قلعهای بزرگ و محکم است.
هوش مصنوعی: این حرف را نمیتوان فقط با کلمات بیان کرد، بنابراین بهتر است بهصورت واقعی بیایی و خودت ببینی که چقدر این موضوع اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: اگر عمرها هم گذشته و افراد به سمت کمال رفته باشند، اما کوه قاف به خاطر بلندیاش هیچگاه به کسی این اجازه را نمیدهد که برتری یا اهمیت خود را به رخ بکشد.
هوش مصنوعی: تنها کسی که از برج و موقعیت او خبر دارد، کسی است که از آسمان و کیهان به زمین آمده است.
هوش مصنوعی: از بالای دروازهاش آسمان به گونهای افتاده که مانند سر دشمناش در برابر شاه جهان است.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده است که نباید به روشهای خشن و سخت مانند جنگ و سلاح برای حل مشکلات یا دستیابی به اهداف خود اقدام کنیم. بلکه باید به دنبال راههای مسالمتآمیز و عقلانی باشیم.
هوش مصنوعی: در این آسمان، دری وجود دارد که مانند حصاری محکم و محکم، با وعدهای از عشق اسیران، به دور آن کشیده شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی جانش را بفروشد، بهای سنگینی خواهد داشت، مثل این که دیوارش آسمان باشد.
هوش مصنوعی: خورشید بر لبه خندق نمیتابد، مانند فکر مهندسی که عمیق و پرمحتواست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.