ز مردان بود شکر پیکان به جا
که دل میدهد، دل ز جا رفته را
یکی گرز را گر فشردی به مشت
نماندی ز اعضاش چیزی درست
یکی در قلم کردن خشک و تر
شکافش دو سر کرده تیغ دو سر
چنان گرم شد دستبرد یلان
که پامال گردید اجل در میان
همه تن، بر و پهلو و پشت، دل
سراپای چون غنچه یک مشت دل
ازین فوج، گردی به دریا رسید
به دریا نم آب را خاک چید
شود گرم، هنگامه رستخیز
زمان فتنهبار و زمین فتنهخیز
ز سرنیزه سرسبز عالم چنان
که تا سبزه چرخ خورد آب ازان
ز بس تیغ و پیکان و گرز و تبر
جهان گشته دکان فولادگر
ز قحط سلامت در آن انجمن
خورش بود شمشیر و پوشش کفن
اگر کوه قاف است اگر بحر نیل
بود لقمه پیش دندان فیل
ز بس کوه آهن در آن دشت کین
شده ریش، کوهان گاو زمین
عروس ظفر را در آن کارزار
سر و گردن آیینه دستهدار
نهاده یلان زخم را بر کنار
به خون پنجه آغشته قصابوار
ز بس خیزد از جان گردان خروش
فتد دیگ آشوب محشر ز جوش
برآورد خشم از ترحم دمار
غضب جوهر خویش کرد آشکار
نمکدان آن خوان شده طبل باز
سران میهمان، کوس مهماننواز
سرانگشت آهنتنان، بیهراس
چو مقراض، مایل به قطع لباس
به هم آهنین پنجهها در ستیز
سرانگشتها همچو مقراض تیز
ز بس تنگ شد عرصه از کندره
تفک را نفس در گلو شد گره
ز هر سو کمانها درآمد به چنگ
به طیران درآمد عقاب خدنگ
جدا گشته از هم ز تاب جدل
تن از جان شیرین، چو موم از عسل
فشردند در عرصه پای ثبات
شود از پیاده، بسی شاه، مات
سر از تن به تکلیف تیغ جفا
ز هم گشته چون بیوفایان جدا
مگر باد شمشیر آمد فرود؟
که چون غنچه بشکفت از زخم، خود
نیابی درین عرصه از پیش و پس
نیفتاده بر خاک، جز تیر، کس
نگشته ز شمشیر، کس روی تاب
شده بستر ماه نو، آفتاب
شده زخم تیغ از تن فیلبان
نمایان چو ماه نو از آسمان
چو پیوند تن، جان به زخمی گسیخت
سراسیمه در زخم دیگر گریخت
برای لحد بود در کار، خشت
تکاور ز سُم، گِل به خون میسرشت
کند استخوان نهنگ آشکار
دو شمشیر همپشت دندانهدار
به کوه ار ستیزند شیران به جنگ
به پیکان ربایند خال از پلنگ
بساط زمین گشت دیگر سپهر
ز آیینهپوشان پر از ماه و مهر
ز گرد سواران، علم داشت داد
به سر خاک میکرد چون گردباد
چو نگذشت از خون کس نیزه، چون
گذشت از سر نیزه طوفان خون؟
ز بازوی گردان به روز مصاف
سبک کرد گرز گران، کوه قاف
ز پیکان پرخون، جهان لالهزار
به سر ابر شمشیر شد ژالهبار
ز پیکان نشتررسان دمبهدم
کشید از رگ نیزهها خون علم
ز پرواز تیر از پی یکدگر
تبرزین چو ترکش برآورد پر
علم را تب و لرز گیرد ز بیم
نماند مزاج سنان مستقیم
چو شمشیربازند مردان کار
بود قبضه تیغشان دستیار
فلک طرح آن فتنه امروز ریخت
که هول قیامت ز فردا گریخت
چو بادام، مردان کین را به بر
قبا و زره، ابره و آستر
ز بس تنگ گردید جا بر سپاه
بدن گشت نیلی و تن شد سیاه
برآمد چنان زان دو لشکر غریو
که میجست هر سو به لا حول، دیو
ز بیم سنان زندگی در گریز
اجل را ز شمشیر، بازار تیز
یلان را اتاقه به سر کرده جای
نهان گشته در زیر بال همای
به دوش هژبران ز گرد نبرد
کمان پشت خم کرد از بار گرد
گسست آنقدر زهره پردلان
که پرزهر شد شیشه آسمان
ز بانگ مخالف جهان پرصدای
دم صور شد دمکش کرّه نای
گرفتند گردان کمانها به چنگ
چو پیکان نهادند دل بر خدنگ
همه پنجه چون غنچه از پردلی
هراسان ازان قوم، شیر یلی
دلیران به جانباختن بیدریغ
به جان دست شستند از آب تیغ
سنان گشته بر تیرهروزی دلیل
که در چشم خورشید گردانده میل
ز طوفان مستی در آن عرصه فیل
کف آورده بر لب چو دریای نیل
شده مست پرخاش، فیل دمان
خم نیل آورده کف بر دهان
ز دهشت فرو برده گردن به دوش
درون لیک چون خم ز غیرت به جوش
فلک را دوایر در آن گیرودار
شده جمع با هم چو یک حلقه تار
ز بس خورد از گرز، مشت از قفا
پر از مهره شد چون صدف، سینهها
گه حمله چون هی بر ابرش زدند
تو گفتی که آتش در آتش زدند
ز برق سنان سوخت بال ملک
نیستان شد از نیزه نی فلک
ز کین بس که ابرو پذیرفت چین
پی سجده شد تنگ، جا بر زمین
به تقلید، نامآوران گرم جنگ
ز جان شسته دست از پی نام و ننگ
سنان را رسد لاف مردانگی
که سرمایه دارد ز فرزانگی
کمان، کج نهادی بود پشت خم
سنان، راستکاری به یاری علم
نکرده سر مرد را تن وداع
سرش بر سر نیزه کردی سماع
کند سبزه تیغ زهرابدار
چنار کهن را قلم چون خیار
ازان عرصه جستی چو تیر شهاب
علم را اگر پا نبودی به خواب
ز تیغ و سنان بس که خوردند ریو
رمیدند گردان ز آهن چو دیو
ز بس فال زد پنجه در دار و گیر
شد از مهره پشتها قرعه، تیر
ز دیگ غضب گر نخیزد خروش
دم سرد شمشیرش آرد به جوش
مبارز سپر بر سپر بس که بافت
پی بردن جان، اجل ره نیافت
به کوشش مبارز چنان بی دریغ
که مو بر بدنها کشیدهست تیغ
چه خنجرگذار و چه شمشیرزن
همه سرتراش سرند از بدن
دلیران نکردند خفتان هوس
که عیب است شیر ژیان در قفس
نگاه دلیران سوی هم به قهر
حریفان پیمانهپیمای زهر
ز جمعافکنیهای مرد دلیر
به یک زخم، چون جعبه، صد چوبه تیر
به جز قبضه تیغ، کس دستگیر
نگردد کسی را ز برنا و پیر
ز نیروی باران تیر از هوا
کند سبزه تیغ نشو و نما
ندیده در آن عرصه دار و گیر
به جز زخم شمشیر، مرد دلیر
چو برق از رگ ابر، وقت مصاف
برون جست شمشیر، خود از غلاف
نبود از سپه بر زمین جای کس
همین خانه زین تهی بود و بس
ز بس کُشته در عرصه دار و گیر
گرفت استخوان در گلوی نفیر
فتادی چو از تن سر وهمناک
گرفتی ز لرزیدنش لرزه خاک
فروزان ز شمشیر هرسو چراغ
حریفان رسانیده از خون، دماغ
اگر در فرنگش توانند دید
نماند ز کفار، یک نابُرید
به هم آتش و آب آمیخته
چه خونها که بر خاک ره ریخته
چمن را اگر بگذرد در خیال
قلم کرده روید ز خاکش نهال
به حرفش کند خیرگی گر زبان
شود قطع نسل سخن در بیان
برای نشاط دل دوستان
ز خون مخالف کند بوستان
به تیزی چه گویم چها میکند
عرض را ز جوهر جدا میکند
اگر افتدش سایه بر بیستون
جهد از رگ سنگ تا حشر خون
نظّارهاش گر زند دیده لاف
نگه، خامه مو شود از شکاف
به دی، برقش افتد چو در بوستان
کشد شعله زو آتش ارغوان
کسادست ازو نرخ جنس ستیز
گریز از دمش گشته بازار، تیز
چه آغشته گردد به خون یلان
بود شعله آتش ارغوان
بقا را دمش آتشین اژدهاست
که زخمش خیابان شهر فناست
بود آتش پنبهزار بقا
اجل از دمش مستعد فنا
کسادی ز وهمش بود گریز
همین است اگر هست بازار تیز
ز بیمش چنان ریخت رنگ یلان
که شد قبضه خاک ازان زرفشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف یک جنگ بزرگ و پرهیاهو میپردازد که در آن مردان دلیر با سلاحهای مختلف، به نبردی خشن و بیرحمانه مشغول هستند. شاعر به قوت و شجاعت این جنگجویان اشاره میکند و صحنههای خونین و وحشتناک نبرد را توصیف میکند؛ جایی که زمین از خون و اعضای بدن کشتهها پوشیده شده و به زندگی و مرگ در هم میآمیزد. همچنین به تأثیرات روانی و احساسی نبرد بر روی رزمندگان، مانند خشم و ترس، اشاره شده است. فضای شعر تا حدی حزنانگیز و متأثرکننده است و تلخی جنگ و فزونی کشتار را در آغوش میکشد.
شاعر از تضاد میان زندگی و مرگ و عواقب جنگهای سخت سخن میگوید و در نهایت از ناپایداری زندگی و خطراتی که در دنیای جنگ وجود دارد هشدار میدهد.
هوش مصنوعی: از میان مردان، شکر وجود کسی است که دل میدهد، دلِ آن کسی که دچار احساسات و عشق میشود، به جای خود نمیباشد.
هوش مصنوعی: اگر فشاری به یک گرز وارد کنی، دیگر چیزی از آن باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: میشود که انسانی در نوشتههایش به صورت کامل و با دقت موضوعات مختلف را بیان کند، اما در این مسیر ممکن است تضادهایی وجود داشته باشد که به آنها توجهی نشود. این تضادها مانند دو لبه یک تیغ هستند که همواره در کنار هم قرار دارند و باعث ایجاد پیچیدگی در بیان مطالب میشوند.
هوش مصنوعی: چنان شدت و قدرت یلان بر دشمنان زیاد بود که حتی مرگ نیز در وسط میدان نبرد شکست خورد و از پا درآمد.
هوش مصنوعی: همه جا، از سر و صورت و پهلو و پشت، دل مثل یک غنچه در تمام وجودم جا گرفته است.
هوش مصنوعی: از این گروه، بخشی به دریا رسید و دریا نمک آب را بر خاک نشاند.
هوش مصنوعی: زمانی که اوضاع به شدت گرم میشود و شور و هیجان برپا میگردد، زمین نیز به تکاپو و آشفتگی میافتد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویرسازی از دنیای سرسبز و زندگی اشاره شده است. شاعری به زیبایی و طراوت طبیعت پرداخته و به نماد سرنیزه اشاره میکند که ممکن است به معنای جنگ یا سختیهایی باشد که در زندگی وجود دارد. اما با این وجود، حتی در میان چالشها، زیبایی و سرسبزی جهان ادامه دارد و این زندگی مانند آب جاری است که با چرخش روزگار، همواره در حال تغییر و تجدید است. به طور کل، این بیت نمادی از استقامت و زیبایی در دل دشواریها و ناپایداریهای زندگی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به دلیل استفاده زیاد از سلاحهایی مانند شمشیر، تیر و کمان، همچنین گرز و تبر، دنیا به جایی تبدیل شده که در آن مانند یک کارگاه آهنگری است.
هوش مصنوعی: در آن جمع، به خاطر کمبود سلامتی، غذا تنها شمشیر و پارچه کفن بود.
هوش مصنوعی: اگر کوه قاف یا دریاها بزرگ و وسیع باشند، اما در نهایت این خوراکی (لقمه) برای دندان فیل است و به راحتی قابل دسترسی و مصرف است. یعنی هرچقدر هم که چیزها بزرگ و دور از دسترس به نظر برسند، ممکن است در نهایت چیزی که به آن نیاز داریم، در نزدیکی ما باشد و به آسانی در دسترس باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در آن دشت جنگ و دشمنی فراوانی وجود دارد، کوههای آهنی شکل گرفتهاند که نشاندهندهی شدت درگیریها هستند و بهنوعی هم تشبیه به کمر گاو زمین میزنند.
هوش مصنوعی: عروس پیروزی در آن میدان جنگ، سر و گردنش مانند آینهای است که دسته دارد.
هوش مصنوعی: پهلوانان زخمهای خود را بر زمین گذاشتهاند و مانند قصابانی که دستهایشان به خون آغشته شده، در حال نبرد هستند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد شدن هیجان و شور درونی، صدای بلندی از دل برمیخیزد و مانند دیگی که در حال جوشیدن است، غوغای محشر به راه میاندازد.
هوش مصنوعی: خشم و غمزدگی باعث شد که جوهر حقیقی افراد در معرض نمایش قرار گیرد.
هوش مصنوعی: در میهمانی، نمکدان بر سر سفره قرار گرفته و صدای طبل به نشانه خوشآمدگویی مهمانان به گوش میرسد. این تصویر نشان دهنده استقبال گرم و مهماننوازی از مهمانان است.
هوش مصنوعی: انگشتان قوی و نیرومند، بدون ترس مانند قیچی آمادهاند تا لباس را قطع کنند.
هوش مصنوعی: در اینجا، اشاره به درگیری و رقابت بین دو طرف است که انگشتان آنها مانند قیچی تیز و برندهای به هم برخورد میکنند. این تصویر نمادین نشاندهنده شدت و تندی این جدال است.
هوش مصنوعی: به خاطر فشار و تنگی زیاد، فضای تنفس به حدی بسته شده که نفس در گلو گیر کرده است.
هوش مصنوعی: از همه طرف کمانها به دست آمد و عقاب مانند تیر پرواز کرد.
هوش مصنوعی: تن از جان جدا شده و از شدت جدل، مثل موم از عسل جدا میشود. این نشاندهندهی تلخی و سختی جدال و جدایی است.
هوش مصنوعی: در میدان رقابت، زمانی که برپایی و استقامت وجود داشته باشد، حتی بسیاری از پادشاهان هم از پیادهنظام شکست میخورند.
هوش مصنوعی: سر از تن جدا شده چون تیغ جفا به وظیفه عمل کرده، به گونهای که مانند بیوفاهای جدا از هم میباشد.
هوش مصنوعی: آیا به واقع باد مانند شمشیری بر سر فرود آمد؟ زیرا که مانند غنچهای که از زخم شکوفا میشود، خود را نشان داد.
هوش مصنوعی: در این میدان، هیچکس بجز تیر که بر زمین افتاده، از جلو و عقب پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر شمشیر بر زمین نیفتاده، و در بستر ماه نو، آفتاب تابیده است.
هوش مصنوعی: زخمی که بر تن فیلبان افتاده، نمایان شده مانند ماه نو که در آسمان ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: وقتی پیوند جسم و جان به خاطر جراحتی قطع میشود، جان به سرعت از آن زخم فرار میکند و به زخم دیگری پناه میبرد.
هوش مصنوعی: در کار ساختن قبر، با پاهای کوبنده از خشت، خاک را با خون آمیختند.
هوش مصنوعی: استخوانهای نهنگ به وضوح مانند دو شمشیر دندانهدار و همراستا دیده میشوند.
هوش مصنوعی: اگر شیران به کوه حمله کنند، پلنگها با تیر به دنبال نجات خود خواهند بود.
هوش مصنوعی: زمین به حالت جدیدی در آمده و آسمان پر شده از نور و زیبایی، مانند آینهای که مملو از ماه و خورشید است.
هوش مصنوعی: سواران در میدان جنگ، پرچم و علم خود را به اهتزاز درآورده بودند و در لحظهای که میبارید، گرد و خاک مانند طوفان در هوا پخش میشد.
هوش مصنوعی: وقتی که نیزهای از خون کسی نگذشته است، چگونه میتواند طوفانی از خون به پا کند؟
هوش مصنوعی: در روز نبرد، او با قدرت و توانایی خود، گرزی سنگین را به سمت دشمن پرتاب کرد که توانایی تحمل ضربهای به شدت کوه قاف را داشت.
هوش مصنوعی: به خاطر تیرهای خونی، دنیا پر از گلهای لاله شده و ابرها مانند شمشیری بارانزا به زمین میبارند.
هوش مصنوعی: از زخمهای پیکان هر لحظه خون پرچمهای قهرمانی را میکشد.
هوش مصنوعی: پرواز تیرها به سمت یکدیگر، مانند تبرزینی است که از کمان خارج میشود و به آرامی پرههای ترکش را برمیافرازد.
هوش مصنوعی: علم به شدت تحت تأثیر ترس و اضطراب قرار میگیرد و در این حالت، سلامت صحیح و درست باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: مردان کاری که در نبرد مهارت دارند، همانند شمشیربازان، با تسلط و مهارت بر روی شمشیر خود کار میکنند و قدرت و دقت آنها در استفاده از ابزارشان به خوبی نمایان است.
هوش مصنوعی: آسمان نقشهای برای این فتنه امروز کشید که ترس قیامت از فردا را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: مردان جنگی مانند بادام هستند که در زیر لباس و زره خود، پوشش و حمایتی دارند.
هوش مصنوعی: به دلیل فشار و تنگی که بر بدن وارد شده، رنگ بدن به نیلی و سر و صورت به سیاهی درآمده است.
هوش مصنوعی: صدای غوغای دو لشکر به قدری بلند و شدید بود که هر سمت به جستجو و دعا به سوی «لا حول» میپرداختند، گویی که دیوها در میانشان بودند.
هوش مصنوعی: از ترس نیزه، زندگی را در فرار از مرگ میگذرانم، مانند تندی و تیزی یک بازار.
هوش مصنوعی: جوانان با انرژی و شجاع در جایی پنهان شدهاند و به آرامی در زیر بال یک پرنده بزرگ و قدرتمند مخفی شدهاند.
هوش مصنوعی: هژبران، با زحمت و بار خود، در اثر نبرد و کار زیاد، به سختی کمر خود را خم کردهاند و زیر فشار شانههای سنگینشان دچار خستگی شدهاند.
هوش مصنوعی: دوست داشتن و عشق آنقدر عمیق و پیچیده شده است که حالا آسمان هم پر از تلخی و زهر شده است.
هوش مصنوعی: از صدای مخالف، جهان پر از صدا شد و دمیدن در شیپور باعث شد که همه چیز به گوش بیفتد.
هوش مصنوعی: چشمها به کمانها دوخته شد و همه انتظار را کشیدند، وقتی که تیر پرتاب شد، دلها به سمت هدف پرواز کردند.
هوش مصنوعی: همه افراد با دلهای پر امید و شجاع، از آن گروه ترسیدهاند و در واقعیت، مانند غنچههای گل هستند که از دلیری و قدرتی که در خود دارند، نگراناند.
هوش مصنوعی: دلیران بدون هیچ تردیدی جان خود را برای کار بزرگ و مبارزه فدای میکنند و از خطرات و سختیها نمیترسند.
هوش مصنوعی: زبان حال این بیت به ما میگوید که نشانهٔ تیرگی و بدشانسی، مانند نیزهای است که بر روی روزگار نامساعد نشستهاست. این وضعیت نشان میدهد که چگونه روزنههای امید و نور در برابر مشکلاتی که انسان با آن مواجه است، میتواند در افق دور به چشم بیاید، اما برای رسیدن به آن باید تلاش کرد.
هوش مصنوعی: در محیطی پر از هیجان و شگفتی، فیل که نماد قدرت و عظمت است، به آرامی و بیهوا بر لبهای ایستاده و جلوهگری میکند، گویی دریاچهای به وسعت نیل در اوج زیبایی خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: در این مصرع شاعر به تصویری از مخلوقاتی میپردازد که در اثر خشم و عصبانیت، حالتی مست و به هم ریخته دارند. او فیل را به عنوان نمادی از قدرت و عظمت معرفی میکند که در آستانه انفجار احساساتش قرار دارد و به نهر نیل نزدیک میشود، درست در لحظهای که حاکی از فوران انرژی و شعلهور شدن خشم اوست. این توصیف نشاندهندهی موقعیت خطرناک و پرتنشی است که در آن قرار دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از احساسی عمیق و شدت هیجان درونی صحبت میکند. شخصی با احساس ترس یا وحشت در برابر شرایط قرار گرفته است، به گونهای که این احساس باعث میشود سرش را به پایین بیاندازد. اما از سوی دیگر، در درون خود غلیان غیرت و تعهدی دارد که او را وادار میکند به شدت واکنش نشان دهد، به طوری که این احساس او را به جوش میآورد. کلاً این بیت نشان دهنده تضاد بین احساسات درونی و وضعیت ظاهری فرد است.
هوش مصنوعی: در آسمان، دایرهها در آن درگیری و آشفتگی جمع شدهاند و به یک حلقه تار تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت ضرباتی که از گرز (چکش بزرگ جنگی) خورده است، بدنها مانند صدف پر از مروارید شده و سینههاشان پر از زخم و مهره شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که هر بار به ابرهایش حمله کردند، تو احساس کردی که آتش به آتش زده شده است.
هوش مصنوعی: از درخشش سنان، بال ملک سوخت و نیستان به دلیل نیزه نی، آسمان مجگرف شد.
هوش مصنوعی: از شدت کینه، ابرو به حالت چین دار درآمد و به خاطر این سجده، جا بر زمین تنگ شد.
هوش مصنوعی: افرادی که در پی شهرت هستند، به تقلید از قهرمانان جنگی که جانشان را فدای نام و ننگ کردهاند، دست از تلاش و کوشش برنمیدارند.
هوش مصنوعی: کسی که به جای دلایل موجه، به خود boasting میکند و از شجاعتش حرف میزند، باید بداند که واقعیات زندگی و خردمندی اوست که ارزشمندتر از این ادعاهاست.
هوش مصنوعی: تو کمان را به شکل کج قرار دادی و پشت آن، تیر را به درستی نشانهگیری کردی. این نشان از دقت و مهارت تو در استفاده از علم و تجربه است.
هوش مصنوعی: مردی که سرش را به نشانه وداع بر نیزه گذاشته، در حال رقص و شادی است. این تصویر نشاندهندهٔ صحنهای غمانگیز و در عین حال پرهیجان است که تنهایی و مرگ را با شور و حال توأم میکند.
هوش مصنوعی: سبزه، تیزی و برندگی چنار کهن را مانند قلمی که خیار را برش میزند، میسازد.
هوش مصنوعی: اگر از آن میدان به سرعت عبور کنی مانند تیر شهاب، علم را به دست خواهی آورد؛ اما اگر در خواب به سر ببری و پایت را حرکت ندهی، به آن دست نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: از شدت ضربات شمشیر و انتقامات، شجاعان (یا جنگجویان) فرار کردند؛ همانند دیو که از آهن میهراسد.
هوش مصنوعی: از آنقدر که با دست خود به کار و تلاش پرداخته است، سرنوشتش به دست مهرههای شانس رقم خورده است، مانند تیر که به هدف میخورد.
هوش مصنوعی: اگر از دیگ خشم صدایی بلند نشود، این به این معناست که وقتی که خشم فروکش کرد، تیغ سردش دوباره به تیزی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: مبارز، با سپری که بر دوش دارد، آنقدر به نبرد ادامه میدهد که جان او و شکستهایش را به خوبی درک میکند؛ ولی مرگ نمیتواند به او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: با تلاش مبارز، بهگونهای بیرحم که تیغ بر تنها خط میکشد.
هوش مصنوعی: همه کسانی که با شمشیر و خنجر میجنگند، در نهایت فقط منجر به از دست رفتن سر افراد میشوند.
هوش مصنوعی: شجاعان هیچگاه به خفت و خواری تن نمیدهند، زیرا این عیب بزرگی است که شیر جنگل را در قفس محبوس کنند.
هوش مصنوعی: دلیران با نگاهی پرشور و قوی، با هم به سمت رقبایشان مینگرند، در حالی که با آرامش و دقت، زهر درون پیمانهها را بررسی میکنند.
هوش مصنوعی: از ترکیب نیروهای یک مرد شجاع، با یک ضربه، مانند جعبهای پر از صد تیر به وجود میآید.
هوش مصنوعی: تنها سلاح و قدرت است که میتواند به کسی کمک کند، هیچ کس نه جوان و نه پیر توانایی نجات دیگری را ندارد.
هوش مصنوعی: باران با قدرتش سبب میشود که سبزه به خوبی رشد کند و نمایان شود.
هوش مصنوعی: در آن میدان، جز زخم شمشیر، چیز دیگری برای مردان شجاع مشاهده نمیشود.
هوش مصنوعی: ناگهان از بالای ابر، همچون برقی درخشان، در زمان جنگ، شمشیری به سرعت از غلاف بیرون آمد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که اگر سپاهی در زمین نباشد، هیچکس نتواند در آنجا قرار گیرد و تنها این خانه باقی میماند که از افراد خالی است.
هوش مصنوعی: به خاطر کشتهشدگان فراوان در میدان جنگ، صداهای نعره و فریاد در گلوی آدمها بهناچار گیر کرده و خفه میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که از بدن خود جدا شدی و به عالم نامحسوس پیوستی، لرزشی که از وجود تو آغاز شد، زمین را هم به لرزه درآورد.
هوش مصنوعی: درخشش تیر و شمشیر در هر طرف، نشان از پیروزی و توانایی رقبای مسلح دارد که با خون و تلاش به این موقعیت دست یافتهاند.
هوش مصنوعی: اگر در کشورهای خارجی بتوانند او را ببینند، دیگر از دست کفار نجات نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: آتش و آب با هم ترکیب شدهاند و چه خونهایی بر زمین ریخته شده است.
هوش مصنوعی: اگر قلم به خیال خودش بر چمن بگذرد، از خاک آن نهالی جوانه میزند.
هوش مصنوعی: اگر شخصی به حرفش بسیار توجه کند، ممکن است صحبت کردن را متوقف کند و این باعث شود نسل گفتگوها و سخنوری از بین برود.
هوش مصنوعی: برای خوشحالی و شادابی دل دوستان، به وسیلهٔ خون و تلاش مخالفان، به مانند یک باغ زیبا و سرسبز میباشد.
هوش مصنوعی: به تیزی چه بگویم که چه کار میکند، به طوری که عرض را از جوهر جدا میسازد.
هوش مصنوعی: اگر سایهای بر کوه بیستون بیفتد، از درون سنگ تا روز قیامت خون خواهد جوشید.
هوش مصنوعی: اگر نگاهی از آن معشوق به من بیفتد، چشمانم بیاختیار به تحسین و تمجید در میآیند و قلم از شدت شوق و شگفتی برای توصیف او به لرزه میافتد.
هوش مصنوعی: در فصل دی، وقتی نور درختان مثل گلهای بوستان میدرخشد، شعلههای سرخی از گلهای ارغوان به وجود میآید.
هوش مصنوعی: بازار به خاطر آن شخص کساد و بیرونق شده، زیرا قیمت اجناس را افزایش داده و هیچکس از او خرید نمیکند. الناس از او دوری میکنند و بازار به شدت تحت تأثیر او قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: شعله آتش ارغوان، در چه حدی میتواند به خون شیران آغشته شود؟
هوش مصنوعی: فنا به بقا نیاز دارد و اگر زخم این بقا ایجاد شود، تمامی شهر را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: در دشت پنبهزار آتش شعلهور است و از نفس آن، آماده برای نابودی و مرگ میشود.
هوش مصنوعی: اگر انسان به خاطر خیال و توهمات خود به کسادی و بیحوصلگی دچار شود، باید بداند که همین حالتی که در آن گرفتار است، نشاندهنده وجود یک بازار پر رونق است.
هوش مصنوعی: از ترس او آنچنان رنگ جنگجویان پریشان شد که خاک حاصل از نبردشان به قبضه درآمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.