گرچه سخت افتاده در دام طبیعت مرغ جانم
هرگز از خاطر نخواهد شد هوای آشیانم
رهروان کوی جانان را ز رحمت باز گویید
کای رفیقان من هم آخر مردم این کاروانم
حالیا معذورم از رفتن که چندی مصلحت را
یا به تاری بسته پایم یا به خاری خسته جانم
غوطه در دریای حیرت میزنم کاخر ز رحمت
یا خدا یا ناخدا بندد به کشتی بادبانم
من به گندم خوردن از خلد برین بیرون نرفتم
دانۀ خال تو رخت افکند در این خاکدانم
غمزه خنجر میزند مژگان به نشتر میخراشد
با تماشای تو من فارغ ز کار این و آنم
کاشکی پیراهن سالوس بیرون آرم از بر
تا همای عشق بنشیند مگر بر استخوانم
بارش غم بام دل را زودتر ویران نمودی
گر نبودی چشم خون پالا به جای ناودانم
از نسیم آه کم کم آتش دل مشتعل شد
تا ز بیدادت به گردون رفت دود از دودمانم
ساقیا می ده که تاب آتش دل می نسوزد
رخت من کز می پیاپی میرسد اشک روانم
میکشم بار بلا را با تنی لاغر تر از مو
تا اسیر زلف آن سنگین دل لاغر میانم
گر صبا خاک غبار از کوی جانان برندارد
فارغ از عیش جهان و از حیات جاودانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج های عاطفی و درونی شاعر میپردازد. شاعر احساس میکند که در دام طبیعت گرفتار شده و نمیتواند از یاد آشیانه و خانهاش غافل شود. او به رحمت الهی اشاره میکند و میگوید که به خاطر مصلحتهایی نمیتواند از حال و هوای خود دور شود. در دریاچه حیرت غوطهور است و از خداوند درخواست میکند تا بهترین راه را برای او مشخص کند. همچنین شاعر از عشق و حسرتی که در دل دارد صحبت میکند و بیان میکند که زیبایی محبوبش باعث شده او از تمامی دغدغههای دنیوی بیخبر بماند. او آرزو دارد تا از ظواهر دوری کند و فقط عشق را در دل داشته باشد. در نهایت، او از سنگینی بار غم و ارتباطش با محبوبش صحبت میکند و میخواهد که باد و نسیم کمکی به او کنند تا از این وضعیت رهایی یابد.
هوش مصنوعی: هرچند که در دشواریهای زندگی گرفتار شدم، اما روح من هرگز فراموش نخواهد کرد که به کجا تعلق دارد و به کجا میخواهم برگردم.
هوش مصنوعی: مسافران راه معشوق، به مهربانی بگویید که ای دوستان، من نیز در نهایت یکی از آدمهای این گروه هستم.
هوش مصنوعی: من اکنون نمیتوانم بروم، زیرا مدتی است که یا پایم به مشکلی گرفتار شده و یا جانم از زخمها خسته است.
هوش مصنوعی: در دریاهای سرگردانی و تردید غوطهورم. امیدوارم که یا خدا، یا راهنمای من، ناخدای کشتیام بادبانم را به بسته باشد و نجاتم دهد.
هوش مصنوعی: من برای خوردن گندم از بهشت خارج نشدهام، بلکه دانهی خال تو در این خاک در دل من نشسته است.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلربایت به گونهای به من نگاه میکنند که همچون خنجر به دل میزنند و مژههایت مانند تیغی تیز بر روح و احساسات من اثر میگذارند. من در این حال از همه مشغولیتها و دغدغههای دیگر فاصله گرفتهام و تنها مبهوت تماشای تو هستم.
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم دروغ و تظاهر را کنار بگذارم و حقیقت وجودم را نشان دهم تا عشق واقعی بر دل و جانم بنشیند، حتی اگر به قیمت از بین رفتن تمام آنچه هستم باشد.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم خون گریه نمیکردند، زودتر از این دل را در زیر باران غم خراب میکردی.
هوش مصنوعی: با وزش نسیم و آهی که کشیدم، کم کم آتش درونم شعلهور شد؛ تا جایی که بخار ناشی از درد فراق تو به آسمان بلند شد و از نسل من به هوا رفت.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای بده که آتش دل مرا نسوزاند. لباس من که از شراب بیپایان، اشکهایم جاری میشود.
هوش مصنوعی: من با بدنی ضعیف و نازک، بار سنگینی را به دوش میکشم تا اسیر زلف آن معشوق ستمگر شوم.
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی غبار از کوی محبوب نبیند، از لذتهای دنیا و زندگی جاویدان بینیازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر گران تا کی ز من ساقی بده رطلی گرانم
کز سبک مغزی ز پای افکند دور آسمانم
شیشۀ صبرم شکست از سنگ عبرت چرخ گردون
خُم به دست آرَم یکی ، در سایهٔ خُم دِه امانم
بر جبین از من میفکن عقده چون ناخوانده مهمان
[...]
نام دشت نینوا، هر گه که آید بر زبانم
همچو نی آتش فتد در بند بند استخوانم
شد خزان، در کربلا چون گلشن آل پیمبر
بلبل آسا، روز و شب، در ناله و آه فغانم
هر زمان خواهم نویسم داستان کربلا را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.