بجز رویت نخواهم رو به روی دیگری آرم
بجز گوش تو با گوشی سخن گفتن نمی آرم
منت ای ماه دوهفته چو مام بچه گم کرده
همی از خویش و بیگانه ز هر سویی طلبکارم
ز خود خالی شدم چون نِی ز تو پر شد رگ و هم پی
نظر کن کز دم عشقت چنان زیر و بمی دارم
ز هجر و وصل آن دلبر کدامین گفتنم خوشتر
به وصلش بیم هجر او به هجرش شوق دیدارم
چو من یک سوخته اختر ندیده گنبد اخضر
که سرگردان به کار خود همی بر سان پرگارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تنهای شاعر است. او میگوید که فقط میخواهد صورت معشوقش را ببیند و هیچکس دیگر برای او اهمیت ندارد. احساس گمشدگی و انتظار او برای دیدار معشوقش شبیه به جستوجوی مادری برای فرزندش است. شاعر از عشق و دلتنگیاش سخن میگوید و اینکه چگونه این عشق او را تغییر داده و او را به سمت خود خالی کرده است. او در میان هجر و وصال معشوقش در نوسان است و نماد یک موجود سرگردان است که نمیداند چه باید بکند.
هوش مصنوعی: من به جز چهره تو به هیچکس دیگر نگاه نمیکنم و فقط با گوش تو صحبت میکنم و با کسی دیگری حرف نمیزنم.
هوش مصنوعی: ای ماه دو هفته، چه خوشحالم از اینکه به من توجه کردهای. مانند مادری که فرزندش را گم کرده، از همه جا و هر کسی خواهان کمکم تا دوباره به آنچه گم کردهام، دست یابم.
هوش مصنوعی: من از خودم خالی شدم، مثل نی که از تو پر شده است. به من نگاه کن، چون از نفس عشق تو، حال من به شدت تغییر کرده است.
هوش مصنوعی: من در بین جدایی و وصال آن معشوق کدام یک را بهتر بگویم؟ از عشق وصالش میترسم و از جداییاش به دیدارش شوق دارم.
هوش مصنوعی: من همچون یک ستاره سوخته و گمگشته در آسمان، به تنهایی و سرگردانی در جستجوی هدف خود هستم، مانند پرگاری که فقط در دایرهاش بچرخد و نتواند به هدفی دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا باز آی تا با تو غم دیرینه بگسارم
حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم
دلا گرمن به آسانی ترا روزی به چنگ آرم
چو جان دارم ترا زیرا که بی تو خوارم وزارم
دلا تا تو زمن دوری نه درخوابم نه بیدارم
[...]
بخواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم
که من دور از درش امشب زعمر خویش بیزارم
خلافست اینکه می گویند باشد آرزو در دل
مرا در دل بود بد خوی و چندین آرزو دارم
نه آخر عاشقان باری زخوبان رحمتی بینند
[...]
خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارم
بنیش از سقبه آن ناسور در یکهفته بردارم
چو خر شاعر بود بیشک که بیطاری کند شاعر
چه داند آن خر شاعر که من شاعر نه بیطارم
ز تسعیر خر شاعر بسازم خمره مرهم
[...]
نصیحت میکنم دل را که دامن درکش از یارم
چو با دل بر نمیآیم به رنج دل سزاوارم
اگر معزولم از وصلش ندارم غم بحمدالله
که در دیوان هجرانش منم تنها که بر کارم
من از وی بر خورم گویی کس این هرگز نیندیشد
[...]
چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم
به بیماری چنان کآمد تو هم میدار تیمارم
به درد تازه هر ساعت مرا مشغول خود میکن
از این بیکار کم داری دمی بیکار مگذارم
به یک غم ابلهی باشد که از عشق تو بگریزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.