برآنم که گر جامی آرم به چنگ
زنم سنگ بر شیشۀ نام و ننگ
از آنم شتاب است در دور جام
که دوران عمرم ندارد درنگ
نیندیشم از سختی راه دور
نباشد گرم توسن بخت لنگ
گر افتد بدستم گریبان مرگ
در آغوش جان گیرمش تنگ تنگ
اگر غرق دریای اشکم چه باک
نترسد ز طغیان دریا نهنگ
نرنجم که جانانه ام دست بست
اگرچه به دشمن دهد پالهنگ
بده ساقی آن آب یاقوت فام
ببین بر رخم اشک بیجاده رنگ
چه تدبیر کرد آن خردمند مرد
که پای طرب بست بر پای چنگ
مزن دم ز ناگفتنی کز کمان
چو بگذشت واپس نیاید خدنگ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شوق و اشتیاق خود به نوشیدن شراب و زندگی فارغ از نگرانیها و موانع صحبت میکند. او دربارهی اینکه زندگی کوتاه است و نباید در آن درنگ کرد، تأکید میکند. حتی اگر مشکلات و خطراتی در مسیر زندگی وجود داشته باشد، او به همراهی مرگ با شجاعت و پذیرش مینگرد. شاعر به زیبایی و رنگینکمانی شراب اشاره کرده و از اینکه در جستجوی شادی و طرب است، سخن میگوید. به طور کلی، این شعر دعوتی به زندگی شادمانه و بدون ترس از فراز و نشیبهای آن است.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که اگر جامی به دست بگیرم، سنگی بر شیشهی نام و ننگ بزنم.
هوش مصنوعی: من به شدت درگیر زندگی هستم و نمیتوانم لحظهای درنگ کنم، زیرا عمرم فرصت چندانی برای انتظار ندارد.
هوش مصنوعی: نگران سختیهای مسیر نیستم، زیرا اسب شانس و خوشبختیام خسته و ناتوان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر مرگ به دستم بیفتد، به شدت و با تمام وجودم در آغوشش میگیرم.
هوش مصنوعی: اگرچه غرق در اشکهایم هستم، نگران نیستم؛ زیرا نهنگ از طغیان دریا نمیترسد.
هوش مصنوعی: من ناراحت نمیشوم که محبوبم از من فاصله گرفته است؛ حتی اگر به دشمنانم هم ضربهای بزند.
هوش مصنوعی: ساقی، آن آب گرانبها و زیبای رنگی را به من بده تا ببینم که بر چهرهام اشکهایی بدون رنگ نشسته است.
هوش مصنوعی: آن مرد دانا تدبیر خوبی اندیشید که خوشی و لذت را با نوازش چنگ در هم آمیخت.
هوش مصنوعی: درباره چیزهایی که نمیتوان دربارهشان صحبت کرد، حرف نزن. چون زمانی که تیر از کمان رها میشود، دیگر به عقب برنمیگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می لعل پیش آر و پیش من آی
به یک دست جام و به یک دست چنگ
از آن می مرا ده، که از عکس او
چو یاقوت گردد به فرسنگ سنگ
بپوشید تن را به چرم پلنگ
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
همانگه سپاه اندر آمد بجنگ
سپه همچو دریا و دریا چو گنگ
یکی گوهری بود پر نام و ننگ
یکی گلبنی بود پر بوی و رنگ
چو بر روی میدان پیروزه رنگ
دو جنگی سوار این ز روم آن ز زنگ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.