نگه کن روی آن دلبر چو نقش لعبت بربر
دو گلنارش ببین پر مار و دو مارش ببین پرپر
لبش مانندهٔ مرجان برش ماننده مرمر
رخش پیرایه کشمیر و قدش فتنه کشمر
لبانش برده رنگ از می رخانش برده نور از خَور
به شب بر دو رخش خور بین به روز از دو لبش میخور
به چین زلف چون سنبل به تاب جعد چون عنبر
چو چوگان بسته در چوگان چو چنبر بسته در چنبر
به گرد بُسّدش لؤلؤ به گرد نرگسش نشتر
ز پیکان زخم این بهتر ز شکر طعم آن خوشتر
دل من گشت چون نیلی بسان برگ نیلوفر
چو من سوی هوا پویم شود پایم بسان پر
ایا از جان گرامیتر ز بخت نیک فرختر
مرا دائم ز عشق تو دو لب خشک و دو دیده تر
من از لب زمهریر آرم ز چشم آب و ز جان آذر
وی از دو رخ گل آزار و از دو لب می آذر
من از عبهر همی بارم به رخ هر گونهگون گوهر
تو بر من گونهگون پیکان همی اندازی از عبهر
ز گل بر سوسنت پرده ز سنبل بر گلت معجر
خم زلفانت چون چوگان سر مژگانت چون خنجر
زبانت مهربان با من روانت باز کین آور
یکی بیدادگر میر است و دیگر دادگر داور
جگر سوزی بدو نرگس دل افروزی بدو رخ بر
چو کلک و نیزه استاد در ایوان و در لشگر
نبرده بوالمعمر کوست جمله خلق را یاور
مهیا گشت زو ملک و معمر گشت زو کشور
به گاه رزم چون رستم به گاه بزم چون نوذر
گه تدبیر چون سلمان گه پرهیز چون بوذر
بدان تیغ روان اوبار از آن دست گهر گستر
عدو را گل کند بالین ولی را گل کند بستر
کمالش ملک را پرگار و کلکش فضل را مسطر
ولی را خانه زو خرم عدو را کار از او مضطر
ز روی او بیفروزد سر او مجلس و محضر
به فر او به ماه دی شود خاک سیاه اخضر
فلک با همتش هامون و دریا با کفش فرغر
ز یک جودش ملا گردد عقاب چرخ را ژاغر
بدان خشت چو الماس و بدان شمشیر چون آذر
همان خود و همان معجر همان درع و همان چادر
شود بر درگهش ظاهر همه نیک و بد مضمر
وی آتش گشت و مردم عود و عالی درگهش مجمر
به منظر بهتر از مَخبَر به مخبر بهتر از منظر
ز کیوان در برش جوشن ز گردون بر سرش مغفر
ز حلم او شود در کُه ز خشم او شود کُه در
سرای مهر و کین را هست شمشیر و کف او در
ولی را ناز ازو فربه عدو را ناز از او لاغر
یکی را بهره زو زوبین یکی را بهره زو ساغر
ایا اعدای تو بر دار و احباب تو بر منبر
که آتش با رضای تو نسوزد برگ سیسنبر
اگرچه زاد تو اینجا وگرچه جای تو ایدر
به تو ترساند اندر سند و چین فرزند را مادر
به جوشن دارد و مغفر نکه تن مؤمن و کافر
نگه دارد به روز کین تن تو جوشن و مغفر
الا تا هر عرض قائم بود در اصل بر جوهر
الا تا گوهری مردم ستوده باشد از گوهر
جهان بادا به تو قائم چو از جوهر عرض اندر
کفت گوهرفشان بادا مدام و دل گهرپرور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی است که شاعر به آن دل باخته است. او به زیباییهای چهره، لبها و موهای معشوقهاش اشاره میکند و این ویژگیها را به عناصر طبیعی و قیمتی مانند مرجان، مرمر، نیلوفر و لؤلؤ نسبت میدهد. احساسات شدید عشق و شیفتهگی او باعث میشود که قلبش همچون نیلی شده و در پی دیدن محبوبش پرواز کند. شاعر میان عشق و درد و لذت جدایی توازن برقرار میکند و در نهایت به قدرت عشق و زیبایی معشوقهاش تأکید میکند که بر زندگی و روح او تأثیر عمیق دارد. او همچنین نگرشهای مختلفی درباره عشق، جنگ و زندگی اجتماعی را مطرح میکند و نشان میدهد که زیبایی و عشق همواره در کنار چالشها و نبردها وجود دارند.
هوش مصنوعی: به چهره آن محبوب نگاه کن که مانند نقش و نگارهای زیباست. دو گل از باغ او را ببین که به خاطر زهرهاش پرپُر است و دو مار در اطرافش را مشاهده کن که به زیبایی، خود را به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: لبش مانند مرجان است و برش شبیه مرمر. رخ زیبایش زینتی از کشمیر دارد و قدش مانند فتنۀ کمر باریک و جذاب است.
هوش مصنوعی: لبان او به خاطر نوشیدنی رنگش را از دست داده و چهرهاش به خاطر زیباییاش مانند خورشید در شب میدرخشد. صبح که میشود، چهرهاش به خاطر لبهایش میتابد و او را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: موهای تابدار و زیبا همچون سنبل را بچین و پیچ و تاب آن را مانند عطر خوش عود در نظر بگیر. زلفها مثل بازی چوگان در یکیشان به هم گره خورده و در دایرهای همچون چنبر در هم تنیدهاند.
هوش مصنوعی: به دور او چون دُرّ و مروارید بچرخ و در کنارش مانند گل نرگس باش؛ چرا که زخم پیکان عشق او بهتر از شیرینی شکر است و طعم آن به مراتب خوشتر.
هوش مصنوعی: دل من به حالتی شبیه به آبی دریا درآمده است، مثل برگ نیلوفر که به سمت آسمان میرود. حالا وقتی که من به سوی هوا پرواز میکنم، پاهایم هم مانند پر میشوند.
هوش مصنوعی: آیا از جان عزیزتر و از بخت خوبتر چیزی هست؟ من همیشه به عشق تو، لبهای خشک و چشمان اشکآلود دارم.
هوش مصنوعی: اگر من از لبهای سرد و یخزدهات بگویم، چون چشمی به آب و جانی در آتش دارم و از دو رخ گلگونت رنج میبرم و از دو لب شیرینت آزردهام.
هوش مصنوعی: من از لایههای مختلف وجود و تجربههای زندگیام عبور میکنم و در هر مرحله، زیبایی و ارزشهای تو را میبینم. تو مانند تیرهایی با اشکال و رنگهای مختلف به من میزنی و این تنوع مرا تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: از گل به صدای خوش تو، از سنبل در نرمی و زیبایی تو، مانند پوششی بر گل تو را میپوشانند و خم زلفهایت چون چوب چوگان است، و مژگانت به تیزی خنجر میمانند.
هوش مصنوعی: در دل من محبت و مهربانی تو جاریست، اما بداندیشی و ظلمی هم وجود دارد که زندگی را سخت میکند و از طرفی هم عدالت و راستی وجود دارد که امید را زنده نگه میدارد.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی او همچون نرگسی است که دل را میسوزاند و چهرهاش شبیه به قلم و نیزه است که در کاخ و میدان نبرد خودنمایی میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شخصیت و قدرت یک فرد اشاره میکند که برای مردم، پشتیبان و یاریدهندهای بوده است. این شخص باعث شده تا کشور و سرزمین شکل بگیرد و در مسیر شکوفایی قرار گیرد. بهطور کلی، این سخن از اهمیت رهبری و تأثیر مثبت آن بر جامعه و کشور حکایت دارد.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ و نبرد مانند رستم شجاع و دلیر باش، در زمان جشن و سرور مانند نوذر با وقار و خوشرویی رفتار کن، هنگام تدبیر و برنامهریزی همچون سلمان با هوشمندی عمل کن و در زمان پرهیز از گناه مانند بوذر، عفیف و پرهیزکار باش.
هوش مصنوعی: بدان که تیغ تند و بران او، دشمن را به زانو درمیآورد و او را در نهایت به گل و گلاب تبدیل میکند، حتی جایی که خوابیده است، میتواند زمینهای برای زیبایی و لطافت شود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگیها و صفات یک فرد میپردازد. فردی که به کمال رسیده و برای دیگران مرجع و راهنماست. آنکه در زندگیاش آثار خیر و فضیلت موج میزند و در عین حال به دلایل مختلف، با چالشها و دشمنان هم مواجه است. به طور کلی، این فرد از فضایل خود بهره میبرد و در عین حال دچار گرفتاریهای اجتماعی و احتمالی است.
هوش مصنوعی: از چهره او چنان نوری میتابد که مجلس و محفل را روشنی میبخشد، و در پرتو آن، روزگاری که با وجودی سرشار از شادابی و طراوت سپری میشود، از خاک سیاه به سبزی و سرسبزی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: آسمان با تلاش خود، دشت و دریا را به زیبایی مرتب میکند، و در نتیجه جانوری عظیمالجثه مانند عقاب به راحتی میتواند بر روی زمین پرواز کند و در ارتفاعات بگردد.
هوش مصنوعی: بدانید که خشت مانند الماس ارزشمند است و آن شمشیر مثل آتش خطرناک و سوزان است. همانطور که در زندگی ما چیزهایی مانند معجر، درع و چادر وجود دارند، این اشیاء نیز هرکدام ویژگیهای خاص خود را دارند.
هوش مصنوعی: در درگاه او، هم خوبان و هم بدکاران آشکار میشوند؛ او چون آتش است و مردم چون چوب، و درگاهش مانند آتشگاه پر از جرقه و نور است.
هوش مصنوعی: بهتر از آنچه از خبرها میشنوی، نگاهی به آنچه در دنیای بیرون وجود دارد، داشته باش. زیباییها و نعمتها از آسمان بر تو نازل میشوند و زرهای از تواناییها و تجربیات بر دوش تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: از بزرگواری و مدارا او، آرامش و صلح به وجود میآید و از خشم او، جنگ و درگیری شکل میگیرد. در خانهی عشق و دشمنی، او هم سلاحی دارد، هم نیکخواهی و مهربانی.
هوش مصنوعی: ولی از لطف و محبت خود به دشمن قدرت و زور میدهد، در حالی که دشمنان به همان نسبت ناز و لطافت دارند. یکی از آنها بهرهمند از تیر افراشته است و دیگری از پیالهی پر.
هوش مصنوعی: آیا دشمنان تو کنار گذاشته شدهاند و دوستانت بر منبر هستند تا آتش با رضایت تو شعلهور نشود؟
هوش مصنوعی: با اینکه تو در اینجا به دنیا آمدهای و دیار تو در اینجا نیست، اما مادر فرزندش را در سرزمینهای دور همچون سند و چین نمیترساند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بدن انسان، چه مؤمن و چه کافر، در روزهای سخت و زمان دشواری از «جوشن» (زره) و «مغفر» (کلاهخود) محافظت میشود. این تعبیر به نوعی تشبیه به این است که تن انسان میتواند در برابر چالشها و خطرات از خود دفاع کند و همچنین نشاندهنده اهمیت دفاع و حفظ خود در شرایط سخت است.
هوش مصنوعی: هر زمانی که یک کیفیت یا ویژگی در اصل وجود داشته باشد، باید دقت کرد که آیا آن ویژگی در واقعیت هم وجود دارد یا خیر. به عبارت دیگر، زمانی که خصوصیت مثبتی در فردی دیده میشود، باید اطمینان حاصل کرد که آن ویژگی از وجود واقعی او ناشی شده باشد.
هوش مصنوعی: دنیا برای تو ایستاده است، همانطور که جوهرهای در دستان تو قرار دارد؛ همیشه گرانبها و سرشار از دلانگیزی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بودهست یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی
[...]
گه آن آراسته زلفش زره گردد گهی چنبر
گه آن پیراسته جعدش ببارد مشگ و گه عنبر
رخی چون نو شکفته گل ، همه گلبن برنگ مل
همه شمشاد پر سنبل ، همه بیجاده پر شکر
برو از نیکوئی معنی ، بغمز از جادوئی دعوی
[...]
کهی چون طور سینا بود ازو آویخته ثعبان
ز پشت او درخشنده کف موسی پیغمبر
به پشت ژندهپیلان برنشسته ناوکاندازان
چو عفریتان آتشبار بر کوه گران پیکر
عروس ماه نوروزی چه کرد آن دانۀ گوهر؟
که نورش ماه تابان بود و سعدش زهرۀ ازهر
هزاران صورت رنگین نگاریده برو مانی
هزاران پیکر طبعی بر آورده از و آزر
بر آن هر صورتی رخشان ، زمشک لعلگون صدره
[...]
اگر بتگر چنو داند نگاریدن یکی پیکر
روا باشد اگر دعوی خلاقی کند بتگر
نه چون او پیکری آید نه حورالعین چنو زاید
نه گر باشد پری شاید چنو هرگز پری پیکر
بدو رخ چون شکفته گل بدو لب چون فشرده مل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.