گنجور

 
قصاب کاشانی

مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست

چون عکس در آیینه نهان است و نهان نیست

با خلق جهان چشم سیه‌مست تو گویا است

این طرفه که با جمله زبان است و زبان نیست

فریاد که سررشته آشوب دو عالم

پیوسته در آن موی میان است و میان نیست

درد غم عشق تو رسیده است به صد جان

این جنس بدین نرخ گران است و گران نیست

چون روی تو خورشید مرا در نظر آید

حیرت‌زده‌ام زآنکه نه آن است و نه آن نیست

ابروش کمان است و کمانش نتوان گفت

قربان شوم آن را که کمان است و کمان نیست

تا دیده ز دل خون رود و باز پس آید

آب سر این چشمه روان است و روان نیست

بر هر که زند تیر جفایی به تو بندند

قصاب تو را سینه نشان است و نشان نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست

در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست

بی دوست اگر خلق به جان می زید و سر

هم جان و سر دوست که ما را سر آن نیست

سهل است اگر هر دو جهان باز گذارند

[...]

قاسم انوار

از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست

جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست

در کوی تو گمشد پی عشاق بیک بار

آن جا که تویی از دو جهان نام و نشان نیست

زهاد، مگویید که: ما از همه بهتر

[...]

عرفی

آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست

در سلسله ی حسن تواش نام و نشان نیست

بی لطفی ات از ترک ستم گشت یقینم

این تلخی جان دادنم از زهر کمان نیست

در روز جزا دست شهیدان محبت

[...]

کلیم

رفتن ز درت کار من دل نگران نیست

گر کشته شوم خونم از آن کوی روان نیست

با تیر بلا چون هدفم روی گشاده

گر کوه شود درد غم عشق گران نیست

حال من بی برگ نوا را چه شناسد

[...]

صائب تبریزی

آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست

روزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست

محتاج به دریا نبود گوهر سیراب

در ملک قناعت دل و چشم نگران نیست

بر درد کشان ظلمت ایام بود صاف

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه