گنجور

 
قصاب کاشانی

تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم

چندین هزار غم به سر هم گذاشتیم

روزی که غمزه تو ز کین برکشید تیغ

ما دست رد به سینه مرهم گذاشتیم

دادیم سر به حکم تو از بهر قتل خویش

انگشت تا به دیده پرنم گذاشتیم

گردید ثبت دفتر غم سرنوشت ما

تا پای در قلمرو آدم گذاشتیم

یک‌باره ز اهل شوق گرفتند خوش‌دلی

بر محضر زمانه چو خاتم گذاشتیم

قصاب انتخاب نمودیم درد عشق

خوش منتی به مردم عالم گذاشتیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم

دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم

قطع نظر ز حاصل ده روزه ی جهان

این منزل خراب مسلم گذاشتیم

دور زمانه چون نکند هفته یی وفا

[...]

صامت بروجردی

روزی که پا به علم پر غم گذاشتیم

امید بر ذخیره در هم گماشتیم

آخر هر آنچه گشت فراهم گذاشتیم

رفتیم و هر چه بود به عالم گذاشتیم

دنیا و محنتش همه با هم گذشتیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه