گنجور

 
نظام قاری

فلک با کس دل یکتا ندارد

ز صد دیده یکی بینا ندارد

در جواب او

گلستان رونق کمخا ندارد

چمن آرایش دیبا ندارد

تنم تا یافت در بر صوف طاقین

سر حبر و دل خارا ندارد

ترحم کن بر آنکس ای ملبس

که او شلوار خود در پا ندارد

ببر آنرا که دستی رخت نو نیست

دل عیش و سر صحرا ندارد

ازین نه تو نپوشم پک دو توئی

فلک با کس دل یکتا ندارد

برقد شمط این اطلس چرخ

گرش پهنا بود بالاندارد

به وصف جامه‌ها قاری چو پرداخت

درین طرز سخن همتا ندارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

فلک با کس دل یکتا ندارد

ز صد دیده یکی بینا ندارد

درخت دهر سر تا پای خارا است

تو گل جویی و او اصلا ندارد

جهان از مردمی ها مردمان را

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

سرم سودا دلم پروا ندارد

صباحم شب، شبم فردا ندارد

دلم در هیچ جا الفت نگیرد

سرم با هیچکس سودا ندارد

ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش

[...]

رفیق اصفهانی

غمش جا در دلم تنها ندارد

به یکدل نیست کان غم جا ندارد

فغان کان شوخ بی پروا ز جوری

کشد وز کشتنم پروا ندارد

ز افغانم خبر پنداریش نیست

[...]

فایز

سهی سرو، این قد و بالا ندارد

گل احمر چنین سیما ندارد

نه در جنت، نه باغ خلد، فایز

خدا حوری چنین زیبا ندارد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فایز
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه