فلک با کس دل یکتا ندارد
ز صد دیده یکی بینا ندارد
در جواب او
گلستان رونق کمخا ندارد
چمن آرایش دیبا ندارد
تنم تا یافت در بر صوف طاقین
سر حبر و دل خارا ندارد
ترحم کن بر آنکس ای ملبس
که او شلوار خود در پا ندارد
ببر آنرا که دستی رخت نو نیست
دل عیش و سر صحرا ندارد
ازین نه تو نپوشم پک دو توئی
فلک با کس دل یکتا ندارد
برقد شمط این اطلس چرخ
گرش پهنا بود بالاندارد
به وصف جامهها قاری چو پرداخت
درین طرز سخن همتا ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تنهایی و بیکسی انسان در دنیای بزرگ و بیوفای فلک میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس مثل او در این دنیا دل صادقی ندارد و تمام زیباییهای ظاهری، مانند چمن و گلستان، بدون عمق عشق و احساس خالی هستند. او از کمبود محبت و عدم توجه به وضعیت خود مینالد و از دیگران درخواست ترحم و همدلی میکند. در نهایت، ابراز میکند که در این دنیای پر از زیباییهای بیجان، هنوز هم هیچکس از دل و احساس حقیقی برخوردار نیست و این احساس و درد او در هیچ آثاری نظیر ندارد.
هوش مصنوعی: آسمان به هیچکس به طور خاص وابسته نیست و از میان صد چشم، تنها یک چشم بینا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: باغ گلستان جاذبهای ندارد و چمن هم دیگر زیبایی و زرق و برق سابق را ندارد.
هوش مصنوعی: بدن من وقتی در آغوش صوفیانی آرام میگیرد، دیگر دل و احساسی سنگین و غمگین ندارد.
هوش مصنوعی: به آن کسی که لباس مناسب ندارد و در موقعیت دشواری است، رحم کن و به او کمک کن.
هوش مصنوعی: ببر آن را که کسی که همیشه در راحتی و خوشی نیست، نمیتواند به دل خوشی و لذت در زندگی برسد.
هوش مصنوعی: من از این موضوع چیز مخفی نمیکنم، زیرا تو تنها و یگانهای هستی که برای کسی دیگر دل نمیبازی.
هوش مصنوعی: اگر آسمانِ بزرگ به طور وسیع بر روی ما گسترده شود، خود را بر آن برافرازیم.
هوش مصنوعی: قاری که به توصیف لباسها میپردازد، در این نوع سخن گفتن همتا و برابر ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فلک با کس دل یکتا ندارد
ز صد دیده یکی بینا ندارد
درخت دهر سر تا پای خارا است
تو گل جویی و او اصلا ندارد
جهان از مردمی ها مردمان را
[...]
سرم سودا دلم پروا ندارد
صباحم شب، شبم فردا ندارد
دلم در هیچ جا الفت نگیرد
سرم با هیچکس سودا ندارد
ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش
[...]
غمش جا در دلم تنها ندارد
به یکدل نیست کان غم جا ندارد
فغان کان شوخ بی پروا ز جوری
کشد وز کشتنم پروا ندارد
ز افغانم خبر پنداریش نیست
[...]
سهی سرو، این قد و بالا ندارد
گل احمر چنین سیما ندارد
نه در جنت، نه باغ خلد، فایز
خدا حوری چنین زیبا ندارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.