گنجور

 
نظام قاری

شاه حسنی از تو یابد زیب و زینت تخت و تاج

میفرستند از بهشت عدن حورانت خراج

در جواب او

شاه کمخا از سجیف و یقه دارد تخت و تاج

از برای دکمه اش دریا فرستد در خراج

محترم کرباس زردک بهر روی صوف شد

ورنه در بازار رخت او را کجا بودی رواج

پوستین قاقمی کش مه از قندس بود

صندلی آبنوس از بهر او بگزین نه عاج

بر بساط فرش غیر از یک نهالی خسب نیست

گو ببالا افکنی در شب ندارد احتیاج

ترکها باید که تا یابد اصولی طاقیه

ورنه بتوان آستینی از نمد بر ساخت تاج

از مفاصل جامه راکوئی که علت رو نمود

زانکه میآید بدرزی از اتو داغش علاج

(قاری) این والای لیموئی بغایت روبرست

من ندانم از چه شد اینگونه نارنجی مزاج

 
 
 
زنده‌رود
خواجوی کرمانی

شمع مه بین در گداز از حسرت تحت السراج

بارگاه مرشدی ز ایوان کیوان جسته باج

این چه درگاهست از او ایمان و عرفانرا رواج

قیصر و خاقان بسکّانش فرستاده خراج

اسیری لاهیجی

جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج

دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج

گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب

جز می لعلش ندانم درد سودا را علاج

عقل را بگذار و در بازار عشق آنگه درآ

[...]

فضولی

حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج

او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج

مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا

ز آفتاب عارضت دارد تغیر در مزاج

عکس خالت هست در لوح بیاض دیده ام

[...]

یغمای جندقی

بدعت اشرار با رونق پذیرای مزاج

و از لجاج شرع احمد بی رواج

ساغر کنگاوری

اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج

ان نور العشق فی قلبی سراج فی الزجاج

دلبرا نی کشور جانم به عشقت داده باج

عشق سلطان است اگر هر ملک می‌گیرد خراج

بنده سلطان عشقم کش گدای خاکراه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ساغر کنگاوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه