گنجور

 
نظام قاری

دل ندارد هر که او را درد نیست

وانکه این دردش نباشد مرد نیست

در جواب او

جامه بیچاک صاحبدرد نیست

غیر یکتائی بپوشش فرد نیست

از گل بستان چو نازی پیش ما

غیر کمخا در گلستان ورد نیست

گر سقر لاطش غبار از پر زهست

در میان صوف باری گرد نیست

هر که هر روزی نبخشد خلعتی

در میان جامه پوشان مرد نیست

نیزه قندس سمور تیغ دار

زین دو به بهره نبرد برد نیست

شهوت انگیزی ببازار قماش

شوخ چون والای سرخ وزرد نیست

قاری اشعار تو در اوصاف رخت

عید بطنان را یقین در خورد نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر حسینی هروی

هرکه در تجرید مرد فرد نیست

در طریق اهل معنی مرد نیست

جهان ملک خاتون

در جهان بر جان من جز درد نیست

همدمم جز درد و آه سرد نیست

بیش از این در عشق روی تو مرا

صبر مهجوری و خواب و خورد نیست

من نگردانم سر از پیمان دوست

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

دل ندارد هر که او را درد نیست

وانکه خود دردی ندارد مرد نیست

نزد بی دردان مگو زینهار درد

دشمنست آن دوست کو همدرد نیست

با لب و رخسار و چشم مست یار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه