دل ندارد هر که او را درد نیست
وانکه این دردش نباشد مرد نیست
در جواب او
جامه بیچاک صاحبدرد نیست
غیر یکتائی بپوشش فرد نیست
از گل بستان چو نازی پیش ما
غیر کمخا در گلستان ورد نیست
گر سقر لاطش غبار از پر زهست
در میان صوف باری گرد نیست
هر که هر روزی نبخشد خلعتی
در میان جامه پوشان مرد نیست
نیزه قندس سمور تیغ دار
زین دو به بهره نبرد برد نیست
شهوت انگیزی ببازار قماش
شوخ چون والای سرخ وزرد نیست
قاری اشعار تو در اوصاف رخت
عید بطنان را یقین در خورد نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به درد و غم وجود اشاره میکند و میگوید کسی که درد ندارد، انسان کامل و مرد نیست. او همچنین بر اهمیت یکتایی و بینظیر بودن در لباس و ظاهر تأکید میکند و بیان میکند که زیبایی واقعی در درک عمق وجود نهفته است. شاعر به نوعی زندگی اجتماعی و پوچگرایی اشاره میکند و میگوید هر کسی که روزی تغییر و تحول نداشته باشد، در واقع انسانی باارزش نیست. در مجموع، این اشعار تبیینگر اهمیت درد و اندوه در زندگی انسانی و جستوجوی معنا در وجود است.
هوش مصنوعی: کسی که احساس درد نمیکند، دل و احساسی ندارد و اگر کسی دردی نداشته باشد، نمیتوان او را به عنوان یک انسان کامل شناخت.
هوش مصنوعی: لباس فاقد چاک، نشاندهنده درد و رنج نیست، زیرا در پوشش فردی تنها یکتایی و تمایز واقعی وجود دارد.
هوش مصنوعی: در باغ گل، چون زیبایی از گلها جلوهگر است، غیر از گلهای خوشبو و زیبا، چیز دیگری در این باغ وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در آسمان دانههای غبار روی پر پرندهای باشد، در میانه لباس صوفی هیچ چیز ناپیداست.
هوش مصنوعی: هر کسی که در هر روز لباس نو یا زیبایی به دیگران ندهد، در واقع مردانگی و بزرگی ندارد.
هوش مصنوعی: نیزهای که به شکل قند است و تیغ دارد، از این دو ابزار به بهرهای نمیرسد و نمیتواند چیزی را بدست آورد.
هوش مصنوعی: به بازار جذابیت و زیبایی برو، زیرا مانند رنگهای سرخ و زرد درخشنده و خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: قاری اشعار تو که به توصیف زیباییهای تو میپردازد، مطمئناً در درک و بیان آنچه که در تو نهفته است، ناکام خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
واصفان را وصف او درخَورد نیست
لایق هر مرد و هر نامرد نیست
اینچ من خوردم شما را خوردنیست
وین چنین شربت جزای هر دنیست
هرکه در تجرید مرد فرد نیست
در طریق اهل معنی مرد نیست
در جهان بر جان من جز درد نیست
همدمم جز درد و آه سرد نیست
بیش از این در عشق روی تو مرا
صبر مهجوری و خواب و خورد نیست
من نگردانم سر از پیمان دوست
[...]
دل ندارد هر که او را درد نیست
وانکه خود دردی ندارد مرد نیست
نزد بی دردان مگو زینهار درد
دشمنست آن دوست کو همدرد نیست
با لب و رخسار و چشم مست یار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.