جلایر را در آن درهای مکنون
تو دامنها ز بحر فکر بیرون
دبیر و عاملان پادشاهی
ز خوف و انفعال و روسیاهی
سر رشته به روسان داده یکبار
گسسته جملگی را پود هم تار
نموده عرض کاین تقصیر ما نیست
امین الدوله دربار شه کیست؟
چو ما را نیست در کار اختیاری
بدون اذن او سازیم کاری
یقین کردم که باشد او خبردار
چو وی را کردهای بر جمله مختار
ندانستیم کان بودهست در خواب
که بر این آتش حربی زند آب
بزد بر آتش آب و مشتعل شد
بداند شه که باید منفعل شد
گنه کاری تمارض خانه خواهد
جهانی را چرا در غم نشاند
چنین کاری ندارد هیچ کس یاد
چو تیراز شصت شد، بیجاست فریاد
همه دانیم کاشوب دگر شد
شکست این صلح و جنگ روس سر شد
بود امر از شهنشه دست کوتاه
خدا داند نباشد عرض دلخواه
بفرمود اینچنین شاه جهاندار
که ای بدبخت خلق زشت کردار
کُشم گر جمله را یک سر سزاوار
کدام از بنده سر زد اینچنین کار؟
ولی دانست نفسالامر چون شد
ز اهمال که این فعل زبون شد
نکرد این اقتضا در ملکداری
...
پس آنگه فکرها بسیار فرمود
در اطراف نخیل راه پیمود
ز هر ره دید نبْوَد راه تدبیر
بفرمود: این ندانم چیست تقدیر
چه سان از چارهٔ عذرش برآیم
ندانم از کدامین در درآیم
ولیعهد ار کند این چاره شاید
که از دست دگر کسها نیاید
نویسند این زمان فرمان به تبریز
که از آنجا رسد یک دست آویز
چو رسم و کار روسی را بداند
که شاید چاره کار او نماید
وگرنه من ندانم غیر تقدیر
به تقدیر خداوندی چه تدبیر؟
هر آن امری که حکم کردگارست
شوم راضی که او دانای کارست
نپیچم سر، خدا دانم کریم است
پناه بندگان است و رحیم است
شهنشه چون که کارش با خدا بود
ولیعهدش نکو سعیی بفرمود
ز تدبیرات بکر و اهتمامش
به قسمی خوب برکردی تمامش
به عذر خون ایلچی آن خردمند
فرستاد آن یکی فرزانه فرزند
ولی فرزانهٔ نیکو بیانی
به دلها آشنا و نکته دانی
جوان بخت نکو خو، عقل پیری
بسی فرزانه با شوکت امیری
سخن سنجی، جوانی، پخته کاری
ز هر رسم آگهی، کامل عیاری
به پیش شاه روسش عذر خواهی
نماید با دلیل و با گواهی
نموده دوستی را باز تجدید
نموده فکر بکرش باز تمهید
دهد بر وارث او خونبها زر
بشوید گر کلفت پای تا سر
کند محکم دگر عهد شکسته
ببندد رشتهای کز هم گسسته
بحمدالله برفت و کاردان شد
هرآنچه خواهشی کرد او، همان شد
به شاه روس چون کردی ملاقات
غبار قلب او شست از مکافات
به دل نگذاشت او هم یک غباری
بلی خسرو نموده شهریاری...
...شد اندر این کار
گشوده عقدههای بسته بسیار
نه این گوهر که پاک است اینچنین است
همه کارش پسند آن و این است
خدا سازد به زودی باز آید
تفقدها ز باب و شاه یابد
برای قطع و فصل خرج این کار
ز طهران ... کرد مختار
به اینجا آمده سوی ولیعهد
قرار خرج را دید و ستد عهد
صد و هفتاد الف تومان زر ناب
کند کوته ولیعهد از همه باب
چو دانستند کوته شد حکایت
زسر بگرفته شد باز این روایت
هم آنانی که آگه بوده زان کار
فسانه گر شدند بهتر دگر بار
یکی گوید: دگر این خون بها کیست
صد و هفتاد الف این خرجها چیست؟
یکی گوید: فدایت ای شهنشاه
قرار رکن گویا بوده دل خواه
یکی گوید: که این هم شد وسیله
که گیرد پول بسیاری به حیله
بود قائم مقامش خوب هشیار
کند هر ساعتی فکری دگر بار
کسی از عهده فکرش نیاید
ببندد هر در از دیگر در آید
یکی گوید: که دست آویز کردند
قرار خون که در تبریز کردند
هم آنانی که لب خاموش بودند
در آن غوغا سراسر گوش بودند
کنون از هر سر آواز جدائی
برون آید نماید یک صدائی
بلی بیشه چو خالی گردد از شیر
غزال ایمن شود از خوف نخجیر
چو بیشه مَرغ دارد سبز و پر آب
کجا در او پلنگ و شیر در خواب
روا باشد که جان سازم نثارش
کشم بر دیده خاک ره گذارش
بحمدالله شهنشاه فلک جاه
همه چون داند اینها نیست گمراه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در متن اشاره شده به مشکلات و نگرانیهای ناشی از حاکمیت و جنگهای بینالمللی، به خصوص با روسها. نویسنده مینویسد که دربار به علت بحرانهایی که پیش آمده، مسئولیتهای خود را کاهش داده و تصمیمگیریها بسیار سخت شده است. او به نکتهای مهم اشاره میکند که ناتوانی و بیاختیاری در تصمیمگیریها، به دلیل عدم نزدیکی به خداوند و تقدیر الهی است.
از طرف دیگر، ولیعهد منصوب میشود تا سعی کند وضعیت را بهبود بخشد و نه تنها از روسها عذرخواهی کند، بلکه با اقداماتی به تجدید دوستی و اطمینان به آنها بپردازد. نهایتاً با تصمیمات درست و اقدامات موثرش، و با پشتیبانی از طرف شاه، بحران کاهش یافته و دربار به ثبات بیشتری دست پیدا میکند. در کل، متن در مورد دشواریهای حکمرانی و تعاملات دیپلماتیک در شرایط بحرانی صحبت میکند و بر اهمیت تدبیر و حکمت در سیاست تاکید دارد.
هوش مصنوعی: در آن مکانهای پنهان، جلایر را رها کن و از اعماق اندیشهات، دامنت را پاک کن.
هوش مصنوعی: نویسندگان و کارگزاران حکومت به خاطر ترس و ناتوانی و شرم و آبرو با مشکل مواجه هستند.
هوش مصنوعی: کنترل و تسلط بر کارها و امور، اگر یک بار قطع شود، تمام افراد درگیر را به هم میریزد و از هم میپاشد.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی میگوید که ما هیچ تقصیری نداریم و حالا از کسی میپرسد که در دربار شاه، چه کسی مسئول و قابل اعتماد است. به نوعی، او میخواهد بداند که چه کسی میتواند او را یاری کند و مشکلش را حل کند.
هوش مصنوعی: ما هرگز در کارهای خود اختیاری نداریم و بدون اجازه او نمیتوانیم کاری انجام دهیم.
هوش مصنوعی: من مطمئن شدم که او از همه چیز آگاه است، چون تو او را از همه کارها مطلع کردهای.
هوش مصنوعی: ما نمیدانستیم که چه کسی در خواب بوده که بر این آتش دشمنی میریزد، در حالی که آب بر آتش میزند.
هوش مصنوعی: آب بر آتش ریخت و آتش شعلهور شد، پادشاه دانست که باید عمل کند و واکنش نشان دهد.
هوش مصنوعی: گناهکاری که تظاهر به بیگناهی میکند، چرا باید جهانی را در اندوه نگه دارد؟
هوش مصنوعی: این کار به راحتی امکانپذیر نیست و هیچکس نمیتواند آن را به خاطر بسپارد. وقتی که سن به شصت رسید، ناله و فریاد کردن دیگر جایز نیست.
هوش مصنوعی: همه میدانیم که دیگر اوضاع تغییر کرده است و این صلح به پایان رسیده و درگیری با روسها پایان یافته است.
هوش مصنوعی: کارها و امور از دست شاه به دور است و تنها خداوند میداند که آیا چیزی که در دل داریم، ممکن است به وقوع بپیوندد یا نه.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ فرمود که ای مردم بدبخت و بدکردار.
هوش مصنوعی: اگر همه را بر یک رفتار بکشند، کدام یک از بندگان به این گونه عمل کرده است؟
هوش مصنوعی: اما متوجه شد که واقعیت چه طور به خاطر بیتوجهی تغییر کرده و این عمل به وضعیت ذلتآوری رسیده است.
هوش مصنوعی: در اداره کشور، شرایط لازم و شایسته رعایت نشده است...
هوش مصنوعی: سپس او به تفکر در مسائل مختلف پرداخت و در اطراف نخل قدم زد.
هوش مصنوعی: از هر راهی که نگاه کردم، راهی برای تدبیر و تدبیر یافت نشد. او گفت: نمیدانم این تقدیر چیست.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه میتوانم عذر او را برطرف کنم و از کدام راه وارد شوم.
هوش مصنوعی: اگر ولیعهد تدبیری بیندیشد، شاید که این کار از دیگران ساخته نباشد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نویسنده در زمان خودش دستوری به تبریز میدهد، زیرا از آنجا یک وسیله یا ابزار به او خواهد رسید.
هوش مصنوعی: وقتی کسی از روشها و کارهای روسی آگاه باشد، ممکن است بتواند راهحلی برای مشکل خود پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر غیر از تقدیر خداوندی تدبیر دیگری وجود نداشته باشد، من نمیدانم.
هوش مصنوعی: هر کار یا امری که خداوند اراده کند، باید من راضی باشم زیرا او به همه چیز آگاه است و بهترین را میداند.
هوش مصنوعی: من خود را درگیر پیچیدگیها نمیکنم؛ چراکه میدانم خداوند بخشنده و مهربان است و همیشه پناهگاه بندگان خود است.
هوش مصنوعی: شاه چون کارهایش با خدا بود، ولیعهدش نیکو تلاش کرد و فرمان داد.
هوش مصنوعی: به خاطر تدبیر و تلاشهای خالصانهات، به نوعی همه چیز را به خوبی نتیجهگیری کردی.
هوش مصنوعی: به خاطر خون ایلچی، آن فرد دانا یکی از فرزندان خود را فرستاد.
هوش مصنوعی: شخصی باهوش و eloquent وجود دارد که با کلام شیرینش دلها را به خود جلب میکند و به نکات ظریف و مهم واقف است.
هوش مصنوعی: جوان خوشبخت و باخوی، دارای عقل و خردی است که از تجربهی پیری و دانایی بهرهمند شده و با شکوه و وقار، در مقام امیری قرار دارد.
هوش مصنوعی: افراد با تجربه و با مهارت در هر امری، به خوبی از آداب و رسوم آگاه هستند و به همان اندازه نیز در سخن گفتن و جوانی خود مهارت دارند.
هوش مصنوعی: او برای شاه روس عذرخواهی میکند و این کار را با دلیل و شواهدی انجام میدهد.
هوش مصنوعی: دوستی را دوباره نشان داده و با اندیشهای نو، بار دیگر آن را برنامهریزی کرده است.
هوش مصنوعی: اگر وراث او بخواهند حق خود را بگیرند، حتی اگر زحمت زیادی بکشند و همه چیز را از دست بدهند، حقشان را از او خواهند گرفت.
هوش مصنوعی: او با قوت و تلاش دوباره پیمانی که شکسته را برقرار کند و رشتههای جدا شده را به هم متصل کند.
هوش مصنوعی: با تشکر و سپاس، او به موفقیت رسید و هر آنچه را که آرزو داشت، به حقیقت پیوست.
هوش مصنوعی: وقتی که به شاه روس ملاقات کردی، غم و درد او از دلش پاک شد.
هوش مصنوعی: او هم همچون یک غبار، چیزی را در دل خود نگذاشت؛ بله، خسرو هم توانست فرمانروایی کند.
هوش مصنوعی: در این موضوع، مشکلات و معضلات زیادی که قبلاً وجود داشت، به تدریج حل و کشف شدهاند.
هوش مصنوعی: این گوهر که بهظاهر خالص و پاک است، بهدلیل این ویژگیهایش، مورد پسند و توجه همگان قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: خداوند به زودی دوباره به ما سر خواهد زد و برکاتش را از طریق دروازهها و شاهان به ما میرساند.
هوش مصنوعی: مختار برای整理 و تقسیم هزینههای این کار به تهران رفت.
هوش مصنوعی: به اینجا آمدهام تا با ولیعهد ملاقات کنم، در این ملاقات خرج و مخارج را مشاهده کرد و با هم به تبادل صحبت پرداختیم.
هوش مصنوعی: ولیعهد به طور مختصر و به راحتی میتواند صد و هفتاد هزار تومان طلا جمعآوری کند.
هوش مصنوعی: وقتی که فهمیدند داستان تمام شده است، موضوع دوباره از ابتدا مطرح نشد.
هوش مصنوعی: کسانی که بار اول از حقیقت ماجرا آگاه بودند، حالا بهتر و داناتر شدهاند.
هوش مصنوعی: کسی میپرسد که هزینه این خونبهای چه کسی است و چرا برای آن ۱۷۰ هزار الف صرف شده است؟
هوش مصنوعی: کسی میگوید: ای پادشاه، من فدای تو شوم، زیرا تو مشخصات دلخواه و ویژگیهای برجستهای داری.
هوش مصنوعی: یکی میگوید: این هم روشی است که از راه فریب، پول زیادی به دست آورده شود.
هوش مصنوعی: قائم مقام او فردی هوشیار و با درایت است که هر لحظه به فکر و تدبیری جدید میاندیشد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند تمام افکار و ایدههایش را در یک قالب محدود و مشخص بگنجاند؛ همواره ایدههای جدید و متفاوتی به ذهن انسان میآید که از چارچوبهای پیشین فراتر میروند.
هوش مصنوعی: یک نفر میگوید که به خاطر برقراری پیمانی، خونِ به ناحق ریخته شده را در تبریز پذیرفتهاند.
هوش مصنوعی: آنهایی که در آن هیاهو سکوت کرده بودند، با تمام وجود به دقت گوش میدادند.
هوش مصنوعی: حالا از هر سو صدای جدایی به گوش میرسد و همه چیز به یک صدای واحد تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: وقتی جنگل از شیرها خالی شود، غزال دیگر از ترس شکار در امان میماند.
هوش مصنوعی: وقتی جنگلی سرسبز و پرباران باشد، در آن شیر و پلنگ خوابیدهاند و خبری از شکار نیست.
هوش مصنوعی: میتوانم جانم را برای او فدای او کنم و چشمانم را به خاکی که او از آن میگذرد بسپارم.
هوش مصنوعی: خوشبختانه پادشاه آسمان همه چیز را میداند و هیچیک از اینها گمراه و بیهدف نیستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.