جلایر کلک گوهرریز کن تیز
نسفته لؤلؤ آور راه شه ریز
دعا کن بر بقای دولت شاه
که واجب آمدت در هر سحرگاه
ولی عهد شهنشه کز عدالت
نه بره دید از گرگی عداوت
نموده جایگه در چنگل باز
همان صعوه شده با باز همراز
به عهد او شبان میش گرگ است
دل غمگین برش جرم بزرگ است
همه اهل ممالک شادمانند
دعاگوی شه و این خانمانند
ز بعد از نعت او سوی حکایت
بکن عرض این حکایت از بدایت
بگو یک داستانی تازه و نغز
برون آور ز معنی سخن مغز
دو دولت چون که عهدش تازه گردید
مسرتهای بی اندازه گردید
چو عهد دوستی بستند با روس
نمانده در کف حاسد جز افسوس
ولیعهد سخن سنج نکو رای
چو در میدان صلح روس زد پای
صلاح دولتش در صلح دیده
قرار صلح نوع خوب چیده
ز هر سو یک امینی، خیرخواهی
به میدان خرد پیموده راهی
جهان دیده، هنرور، آگه از کار
بدیده گرم و سرد چرخ دوار
یکی از نسل خیرالمرسلین بود
یکی از ملت عیسی به دین بود
مقابل حق و باطل گشت با هم
چو روز و شب به معنی بوده توام
یکی از دولت ایران سخن گفت
یکی از شاه روس در انجمن گفت
نشستند و بگفتند و شنیدند
طریق صلح نوعی خوب چیدند
یکی از جانب شاه و ولیعهد
شقوق صلح گفت و کرد این عهد
مسیحائی قبول از دولت روس
نموده طبل شادی کوفت بر کوس
یکی جشنی به پا شد اندر آن روز
که شد بر هر دو جانب عید نوروز
نوشتند صورت تقریر این کار
ز آب زر به هم دادند طومار
مفاسد قطع گشت و صلح واقع
به هر جانب نوشتند این وقایع
همه آسوده شد اهل دو دولت
برون رفت از همه دلها عداوت
یقین است صلح بهتر باشد از جنگ
یکی از جهل خیزد یک ز فرهنگ
ولیعهد اهتمام این بفرمود
که باشد خیر هر دو جانب و سود
شه روسی چو شد ممنون این کار
فرستاد او یکی ایلچی مختار
به اعزاز شهنشه سوی ایران
بیامد با مشقتها به طهران
به همراهش بسی از هدیه داده
که باب دوستی را او گشاده
برادر وار نامه از سر مهر
نوشته بهر این هر دو مه و مهر
اگر صد شکر گویم اندک آید
که این دولت و آن دولت یک آید
ولی این کار از شهزاده دانم
ولیعهد شه آزاده دانم
چو قدر او از این پس بیش باشد
چه خوش عهد و چه خوش اندیش باشد
غرض ایلچی نموده طی این راه
ز شاه روس نامش شد شهنشاه
شرفیاب حضور شاه گردید
همه مقصود او دلخواه گردید
شهنشه کرد او را لطف بسیار
که مهمان بود و هم ایلچی مختار
بلی ایلچی ذوالقدر و مقام است
که این قانون همیشه مستدام است
سپردش پس به یک مرد نکوئی
تعارف دان، یک فرخنده خوئی
که مهمان است در پیش شه روس
به اینجا آمده چون هست جاسوس
به مهمان داریش گفت آنچه باید
سرموئی تعارف کم نشاید
بباید نوع خوبی کرد رفتار
که راضی پس رود نادیده آزار
همه گفتند جان راهش ببازیم
چو امر شه شد او را برنوازیم
امینالدوله کرد عرض این: شهنشاه
کمین بنده بداند رسم هر راه
هر آن چیزی که باید کرد شاید
کنم کاری به او کز کس نیاید
کنم آن خدمتی کز قاف تا قاف
نکرده بهر ایلچی هیچ اصناف
نباشم ساعتی منفک ز حالش
که آید فکر دیگر در خیالش
شهنشه خاطر آسوده و شاد
از این بابت چرا آرید در یاد
نه مامورم به خدمتهای کلی
شود بر خاطر پاکت تسلی
کنم یک خدمتی شایست او را
هر آن چیزی رود بایست او را
جدا شهزادگان را شاه فرمود
که باید او شود از جمله خشنود
مبادا خاطرش رنجیده گردد
ز اطوار کسی غم دیده گردد
نمودند عرض کای شاه جوان بخت
جهانبانت ترا هم تاج و هم تخت
چه حاجت این همه تاکید بسیار
نه ما این بندگان باشیم و هشیار؟
چنان او را نوازشها نمائیم
در مهر و وفا بر وی گشائیم
که هر کس پرسدش از آخر کار
زبان یکباره بندد او ز گفتار
نباشد قدرتش لا و نعم را
نگوید شکوهای از بیش و کم را
غرض چندی برفت از این حکایت
که کرده بعضی از ایلچی شکایت
پس آنگه گشت یک غوغای عامی
به هم افتاده در هم خلق خامی
بسی الواط و عامی بر سرش ریخت
که زان غوغا به خاک و خون درآمیخت
چهل پنجاه کس کشتند زَاهلش
شمردند این عمل را هیچ و سهلش
چو بعضی بخردان را این خبر شد
به سر خاک از ندامت رهسپر شد
خبر دادند خاصان خدمت شاه
ز قتل ایلچی زان خلق گمراه
همه شهزادگان افکنده سر پیش
ز خجلت پیش شاهنشه ز تشویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، از دو دولت ایران و روسیه صحبت به میان آمده و به توصیف صلحی که بین این دو کشور برقرار شده، پرداخته شده است. ولیعهد شاه ایران که فردی با仁 و با تدبیر است، برای حفظ صلح تلاش میکند و در این راستا با یک ایلچی از روسیه رفتار دوستانهای را اتخاذ میکند. این صلح، به شادی و آسایش مردم دو کشور منجر میشود و حتی جشنی نیز به این مناسبت برپا میشود.
اما در ادامه داستان، برخی از مردم ناآگاه با ایجاد غوغا و شورش، به قتل ایلچی روس میپردازند و این عمل باعث نگرانی و خجالت شاه و شاهزادگان میشود. این داستان نشاندهنده اهمیت صلح و دوستی بین ملتها و تبعات منفی ناآگاهی و خشونت است.
هوش مصنوعی: به تیزی قلم خود، جواهرات را به نمایش بگذار و در راه پادشاه، مرواریدها را به آرامی بچین.
هوش مصنوعی: هر صبحگاه، بر بقای سلطنت پادشاه دعا کن که این کار بر تو واجب است.
هوش مصنوعی: ولی عهد شاه، که از شدت عدالت نمیتواند حتی یک گرگ دشمنی را تحمل کند.
هوش مصنوعی: در میان جنگل، با وجود آنکه هنوز در کمین است، همان پرندهای که در قفس بود، حالا با باز همگام و همنوا شده است.
هوش مصنوعی: در پیمانی که بسته شده، آن کس که باید نگهبان و حافظ باشد، در واقع خود تبدیل به تهدید و خطر شده است. همچنین، داشتن دل غمگین و نگران در این شرایط، نشانهای از گناه و خطا به شمار میآید.
هوش مصنوعی: تمامى مردم کشورها شاد و خوشحال هستند و برای پادشاه دعا میکنند و او را ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: پس از توصیف او، اکنون به نقل این داستان بپردازید و داستان را از ابتدا شروع کنید.
هوش مصنوعی: یک داستان جدید و جذاب بگو که از عمق و مفهوم کلام لبریز باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که دو طرف با هم توافق جدیدی کردند، شادی و خوشحالی بیحد و اندازهای به وجود آمد.
هوش مصنوعی: هنگامی که دوستانی با یکدیگر پیمان دوستی میبندند، حسادتورزان فقط با حسرت و افسوس باقی میمانند، بدون اینکه بتوانند به دوستی آنان آسیب بزنند.
هوش مصنوعی: ولیعهد، که سخن سنج و با اندیشهای خوب است، زمانی که در میدان صلح قدم گذاشت، به ناگاه با چالشهایی مواجه شد.
هوش مصنوعی: خوبی و بهتر شدن روند حکمرانی در آرامش و صلح دیده میشود. در واقع، این صلح به نوعی انتخابی خوب و مناسب است.
هوش مصنوعی: در هر گوشه، فردی دلسوز و خیرخواه وجود دارد که در عرصه دانش و خرد، راهی را پیش گرفته است.
هوش مصنوعی: شخصی که تجربه و دانایی دارد، از سختیها و آسانیهای زندگی به خوبی باخبر است و به هنر و مهارتهایش آشناست.
هوش مصنوعی: او از نسل بهترین پیامبر بود و belongs to the nation of Jesus and followed his teachings.
هوش مصنوعی: حق و باطل در کنار هم قرار گرفتند، مانند روز و شب که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند و به نوعی در کنار هم وجود دارند.
هوش مصنوعی: در یک جمع، یکی از نمایندگان ایران راجع به مسائلی صحبت کرد و در همان حال، یکی از شاهان روسیه نیز نظرات خود را بیان کرد.
هوش مصنوعی: آنها دور هم جمع شدند، صحبت کردند و به یکدیگر گوش دادند و روش مناسبی برای رسیدن به صلح انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: از طرف شاه و ولیعهد، توافق و پیمانی درباره صلح برقرار شد و این عهد بسته شد.
هوش مصنوعی: مسیحای واقعی از سوی دولت روس، با خوشحالی و به صدا درآوردن طبل جشن، خوشامدگویی کرده است.
هوش مصنوعی: در آن روز که همزمان با عید نوروز بود، جشنی برپا شد.
هوش مصنوعی: آنها نوشتند که این کار را به زیبایی و با ارزش مانند طلا توصیف کردهاند و آن را به صورت طوماری تنظیم کردهاند.
هوش مصنوعی: فسادها برطرف شد و صلح در هر سمت به ثبت رسید و این اتفاقات نوشته شدند.
هوش مصنوعی: همه مردم از دو حکومت آرامش یافتند و دشمنی از دلها حذف شد.
هوش مصنوعی: صلح همیشه بهتر از جنگ است؛ زیرا جنگ نتیجه نادانی و جهل است، در حالی که صلح از فرهنگ و آگاهی ناشی میشود.
هوش مصنوعی: ولیعهد دستور داد که همگان باید به خیر و سود هر دو طرف توجه داشته باشند.
هوش مصنوعی: شاه روسی که از این کار سپاسگزار شده بود، یکی از سفیران خود را به سوی او فرستاد.
هوش مصنوعی: شاه به خاطر احترام و عظمت خود با زحمتهای بسیار به تهران آمد.
هوش مصنوعی: او به همراه خود هدیههای زیادی آورده که این نشانهای از دوستی و محبت اوست.
هوش مصنوعی: نامهای از روی محبت و دوستی نوشتهام، همانطور که برادران رفتار میکنند، به خاطر این دو مهتاب و مهر که در زندگیام وجود دارند.
هوش مصنوعی: اگر من هزار بار هم از خوشحالی و شکرگزاری صحبت کنم، باز هم کافی نیست که بگویم خوشبختی و نعمتهای زندگی به طور همزمان در کنار هم قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: اما میدانم که این کار از سوی شاهزاده است، اما ولیعهد را آزاد و مستقل میدانم.
هوش مصنوعی: اگر از این پس قدر و منزلت او بیشتر شود، چه خوب است که هم پیمان و هم فکر خوبی داشته باشد.
هوش مصنوعی: اینجا گفته شده که هدف ایلچی این است که برای شاه روس سفر کند و در این سفر نام او به عنوان شهنشاه شناخته میشود. به نوعی، این سفر و مأموریت باعث میشود که اعتبار و مقام او افزایش یابد.
هوش مصنوعی: او به درگاه شاه رفت و تمام خواستههایش برآورده شد.
هوش مصنوعی: او به خاطر لطف و محبت زیادی که نشان داد، مورد احترام قرار گرفت، زیرا هم مهمان بود و هم پیامآور ویژه.
هوش مصنوعی: بله، فرستادهای با قدرت و مقام است که این قانون همیشه برقرار و پایدار خواهد بود.
هوش مصنوعی: او را به یک مرد خوب و نیکوکار بسپار، کسی که دارای روحیهای شاد و خوشایند باشد.
هوش مصنوعی: مهمانی که در پیش پادشاه روس آمده، به دلایل خاصی به اینجا آمده و احتمالاً نیتهای پنهانی دارد.
هوش مصنوعی: در زمان پذیرایی از مهمان، باید به خوبی و با احترام رفتار کرد و هر آنچه لازم است به او عرضه کرد.
هوش مصنوعی: انسان باید در رفتار خود نوعی خوبی و مهربانی نشان دهد تا دیگران بدون هیچ آزار و آسیبی از او راضی و خوشنود باشند.
هوش مصنوعی: همه گفتند که جان خود را فدای او کنیم، چون فرمان شاه صادر شد، او را گرامی بداریم.
هوش مصنوعی: امینالدوله گفت: پادشاه باید بداند که هر کس در مسیر خود چگونه رفتار میکند و چه اصولی را باید رعایت کند.
هوش مصنوعی: هر کاری که باید انجام دهم، ممکن است تلاشی برای کاری باشد که از عهده هیچکس دیگر برنمیآید.
هوش مصنوعی: من میخواهم خدمتی انجام دهم که هیچ ایلچیای از قاف تا قاف، چنین خدمتی نکرده باشد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم لحظهای از حال و هوای او دور باشم، زیرا افکار دیگری در ذهنش بروز میکند.
هوش مصنوعی: پادشاه با خیالی راحت و خوشحال است، پس چرا باید این موضوع را به یاد بیاورید؟
هوش مصنوعی: من مأمور نیستم که خدمتهای عمومی انجام دهم، بلکه هدفم این است که به خاطر پاک تو آرامش ببخشم.
هوش مصنوعی: من هر کاری که شایسته او باشد انجام میدهم و هر چیزی که به او تعلق دارد، باید به او داده شود.
هوش مصنوعی: شاه به شهزادگان دستور داد که باید او را از جمله خوشنودان به شمار آورند.
هوش مصنوعی: نگران نباش که مبادا دل او از رفتار کسی که غم دیده، آزار ببیند.
هوش مصنوعی: ای شاه جوان و خوشبخت، تو را هم تاج و هم تخت، یعنی هم مقام پادشاهی و هم قدرت و عظمت، میبخشند.
هوش مصنوعی: ضرورت ندارد که اینقدر بر روی موضوع تأکید کنیم، زیرا ما هم بندگان هستیم و باید هوشیار باشیم.
هوش مصنوعی: ما به او به گونهای محبت و محبت میکنیم که در دلش عشق و وفاداری را باز کنیم.
هوش مصنوعی: هرکس از او دربارهی نتیجهی نهایی کار بپرسد، ناگهان زبانش بند میآید و نمیتواند چیزی بگوید.
هوش مصنوعی: اگر کسی قدرت داشته باشد، نه به «نه» و نه به «بله» اشاره نمیکند و از زیادی یا کمی چیزی شکایت نمیکند.
هوش مصنوعی: مدتی است که از این ماجرا میگذرد که برخی از نمایندگان از آن شکایت کردهاند.
هوش مصنوعی: پس از آن، یک شور و هیاهوی عمومی به وجود آمد و مردم نادان در هم بر هم ریختند.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد بیدانش و نادرست بر سر او جمع شدند و بهقدری سر و صدا کردند که او را به خاک و خون کشاندند.
هوش مصنوعی: چند نفر را به راحتی و بیاهمیت از بین بردند و به حساب نیاوردند.
هوش مصنوعی: وقتی برخی از دانایان این خبر را شنیدند، از تاسف و پشیمانی به خاک افتادند و گریبان خود را گرفتند.
هوش مصنوعی: خبرهایی از سوی افراد نزدیک به شاه درباره قتل یک فرستاده از سوی گروهی منحرف به وی رسید.
هوش مصنوعی: همه شاهزادگان به خاطر خجالت و نگرانی، سرشان را پایین انداختهاند و در حضور پادشاه سرافکنده هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.