گنجور

 
بلند اقبال

خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد

نافه تاتار کی مشکی چومویت بار دارد

خال رخسار تورا خوانم خلیل الله زیرا

کاندر آتش رفته وآتش را به خودگلزار دارد

ترک چشم مستت از مژگان به کف بگرفته خنجر

نه همی با ما که جنگ او با در و دیوار دارد

نسبتی نبودبه سرو وماهت از رخسار وقامت

سروکی چالش نماید مه کجا گفتار دارد

فرق ننهددوست را چشم تو از مستی ز دشمن

لیکن اندر دلبری هوش دو صد هشیار دارد

چشم یار منبود بیمار ای دل ناله کم کن

کس ننالد اینچنین در بر اگر بیمار دارد

نیست از جور و جفا گر ترک من ضحاک دوران

از دوگیسو بر دو دوش خودچرا دومار دارد

یار ما هست ار چه هر جائی ولیکن لن ترانی

می دهد پاسخ به هر کس خواهش دیدار دارد

آن قیامت قامت ازقامت قیامت کرده برپا

با بلنداقبال گوئی تا قیامت کار دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قائم مقام فراهانی

روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد

چرخ بازی گر ازین بازی چه ها بسیار دارد

مهر اگر آرد بسی بی جا و بی هنگام آرد

قهر اگر دارد بسی ناساز و ناهنجار دارد

گه به خود چون زرق کیشان تهمت اسلام بندد

[...]

صامت بروجردی

دید چون قاسم عروس از دوریش انکار دارد

گفت حق داری جدایی محنت بسیار دارد

چاره در صبر است هر چندت که غم ناچار دارد

عاشقی کو بزم دل را خالی از اغیار دارد

با غم دلداربودن لذت دیدار دارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه