گنجور

شمارهٔ ۷۵

 
قاآنی
قاآنی » قطعات
 

ای داور زمین و زمان کز شکوه و فر

اندر جهان ندیده نظیرت نظر هنوز

الا بر آستان جلال تو آسمان

پیش کسی نبسته به خدمت کمر هنوز

در مدح اهل فارس سرودم قصیده‌ای

کز رشک اوست شخص خرد خون جگر هنوز

هم اندر آن قصیده ستودم ترا چنانک

از غیرتست دست حسودان به سر هنوز

داند خدای من‌ که نپرورده باکمال

مانند او هزار صدف یک گهر هنوز

وآن دوحهٔ ثنا که برو باد آفرین

ناورده غیر رنج و عنا برگ و بر هنوز

کردم سؤال خانه و الحق ندیده‌ام

از این سؤال غیر مذلت اثر هنوز

کردی حوالتم به امیری که مام دهر

آزاده‌ای نزاده چو او یک پسر هنوز

لیکن دو هفته بیش کنون کز تغافلش

چون بدسگال جاه توام دربدر هنوز

باری گواه باش که جز حرف مدح او

نگذشته بر زبانم حرفی دگر هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام