لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
قاآنی

ای‌گهر اندرگهر تاجور و شهریار

داور هوشنگ هوش خسرو جم اقتدار

خط‌ کمال تو بود آنکه به یک انحراف

هیات نه چرخ ساخت دایره‌بان آشکار

قطب‌فلک رای تست طرفه‌که برعکس قطب

رای تو درگردش است بر فلک روزگار

در عظمت ‌کاخ تست ثانی ‌گردون ولی

این متزلزل بود وان به مکان استوار

حکم ترا در شکوه نسبت ندهم به‌کوه

زانکه فتد زلزله زابخره برکوهسار

رای ترا در ظهور آینه‌گفتن خطاست

کش به یکی آه سرد چهره شود پُر غبار

دست سخای ترا ابر نخوانم از آنک

دست تو گوهرفشان ابر بود قطره بار

طبع عطای ترا بحر نگویم از آنک

این صدف آرد پدید وان‌گهر شاهوار

گر به نهم آسمان حکم تو لنگر شود

مدت سالی شود ساعت لیل و نهار

ور به چهارم سپهر عزم تو آرد شتاب

چرخ شب و روز را صفر نماید به‌کار

هر که به یک سو نهد با تو طریق بهی

باد دلش پر ز خون چون طبقات انار

نطفهٔ بدخواه تو نامده اندر رحم

از فزع تیغ تو خون شود اندر زهار

ملک زمین آن تست ‌کوش‌ که از تیغ تو

زیر نگین آوری مملکت نه حصار

صاعقه با خس نکرد برق به خاشاک نی

آنچه‌ کند با عدو تیغ تو در کارزار

همچو تهمتن تراس نصرت سیمرغ بخت

زال فلک را برآر دیده چو اسفندیار

پادشها چون حبیب وصف تو نادر نمود

به‌ که‌ کند بر دعا وصف ترا اقتصار

گرچه مدیح ترا طول سخن درخورست

لیک نکوتر بود در همه‌جا اختصار

تا که به گیتی بود خاک زمین را سکون

تاکه به عالم بود دور فلک را مدار

باد ز عزمت زمین همچو فلک با شتاب

باد ز حزمت فلک همچو زمین پایدار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

چیست ازین خوبتر، در همه آفاق کار

دوست به نزدیکِ دوست، یار به نزدیکِ یار

دوست برِ دوست رفت، یار به نزدیکِ یار

خوشتر ازین در جهان، هیچ نبوده‌است کار

منوچهری

سرو سماطی کشید بر دو لب جویبار

چون دو رده چتر سبز در دو صف کارزار

مرغ نهاد آشیان‌بر سر شاخ چنار

چون سپر خیزران بر سر مرد سوار

مسعود سعد سلمان

آلت رامش بخواه گوهر شادی بیار

رعد مثال این بزن ابر نهاد آن ببار

خلق همی بنگری روز و شب اندر نشاط

جز طرب اندر جهان نیز ندارند کار

خاک نبینی به ره خرده نقره بساط

[...]

امیر معزی

ای ز سپهر کمال تافته خورشید وار

گشته به تمییز و عقل نادرهٔ روزگار

از کرم شهریار کار تو همچون نگار

وز قلمت چون نگار مملکت شهریار

سوزنی سمرقندی

ای کل رواسک کند و سرسر خار

دیو با دیدار تو چو لعبت فرخار

کنگی گنده دهان و گنده ریش و کور

بد دل و بد طلعت و بد روی و بد دیدار

دیگهای مایه تو پر غدد و کرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه