سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل است
نیست دور از دولتی اما چه حاصل غافل است
حل مشکل نیست مشکل پیش او اما چه سود
مشکل خود پیش او اظهار کردن مشکل است
پا کشید از چشمه چشمم ز بیم فتنه خواب
کین گذرگه مردم خونریز را سرمنزل است
گر نماند رازم از غیر تو پنهان دور نیست
هست دل پیش تو و رازی که دارم در دل است
ساده افتادست لوح خوبی از نقش وفا
کام دل جستن ز محبوبان خیال باطل است
سر بگردون گر کشد از روی رفعت دور نیست
هر کرا چون سبزه در کوی بلا پا در گل است
آفت تکلیف را ره نیست در ملک جنون
کی رود بیرون ازین کشور فضولی عاقل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات و چالشهای انسانی در ارتباط با عشق و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر به تداخل احساسات و رازهایی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که مشکلات نه تنها در پیش روی ما هستند، بلکه ابراز آنها نیز خود یک مشکل به حساب میآید. همچنین از عدم توانایی در دستیابی به خوشیها و وفا صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در دنیای جنون و پیچیدگیهای زندگی، عقل و فضیلت نمیتوانند به آسانی از میان مشکلات عبور کنند و درگیریهای عاطفی و ذهنی به شدت وجود دارد.
هوش مصنوعی: سایهات همیشه مرا خوشحال میکند و من از بودن تو بهرهمند میشوم. هرچند که به نظر میرسد در نزدیکیات هستم، اما در واقع از این راحتی و زیبایی بهرهای نمیبرم، زیرا در این احساس غفلت کردهام.
هوش مصنوعی: پیش او، مشکلها وجود دارد، ولی بیان کردن مشکلات خود در حضور او، خود معضلی بزرگ است.
هوش مصنوعی: از چشمانم از ترس فتنه، دور شدم. چون اینجا جایگاه مردمی است که خونریزی میکنند و خواب آرامی در این محیط ندارم.
هوش مصنوعی: اگر راز من از دیگران پنهان بماند، دور نیست که دل من نزد تو باشد و رازی که در دلم دارم، تنها برای توست.
هوش مصنوعی: این لوح ساده، نماد خوبی و وفاست، اما این آرزو که دل را از محبوبان به دست آوریم تنها یک خیال باطل است.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت کسی از روی بلندیها بگردد، از آن دور نیست که همچون سبزهای در کوی درد و مشکلات، پایش در گل گیر کند.
هوش مصنوعی: در کشوری که دیوانگی حاکم است، انجام وظایف و تکالیف معنایی ندارد؛ زیرا کسی که در این وضعیت به فکر انجام کارهای درست باشد، عاقل به حساب نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
[...]
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است
زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
جز جفای من نگردد در دل سنگین او
بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من
[...]
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل
چون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی
[...]
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
[...]
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.