شد واقف از خیال من آن مه بحال من
نگذاشت فرق ضعف ز من تا خیال من
بستم خیال کام دگر زآن دهن ولی
کاری نکرد هیچ خیال محال من
گفتم سگ توام سبب اینست غالبا
کز من چنین گریخته وحشی غزال من
گفتم ز رشک بر ورق لاله نقطه ایست
گفتم این کنایه ایست ز رخسار و خال من
بی خط سبز و زلف سیاه تو شاهدست
بر روی زرد من رقم اشک آل من
سر زد ز چاک سینه من آتش درون
من مرغ آتشین پرم اینست بال من
سودای عقل کرد فضولی مرا ملول
حرفی ز عشق گوی بدفع ملال من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد احساسات عمیق و درونی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از کابوسهای ذهنی و خیالات خود میگوید که به شدت تحت تأثیر معشوق قرار دارد. او از ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق صحبت میکند و به کنایه به زیبایی صورت معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره میکند. با وجود رنج و آتش درونش، اما هنوز دلبسته و عاشق است. در نهایت، شاعر به دنبال پیدا کردن تسکینی از افکار و احساساتش است و میخواهد از عشق سخن بگوید تا از غم و ملال خود بکاهد.
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا از فکر و خیال من آگاه شد و حالتی که داشتم را درک کرد. او به حدی به من توجه کرد که نگذارد ضعف و ناتوانیام بر من تاثیر بگذارد و خیالپردازیام را از من بگیرد.
هوش مصنوعی: من دیگر امیدی به برآورده شدن آرزوهایم ندارم، اما با این حال، هیچ تلاشی نتوانسته است خیالهای بیاساس و دور از واقعیت مرا کنار بگذارد.
هوش مصنوعی: گفتم من مثل سگ تو هستم، دلیل اینکه همیشه از من دوری میکنی، همانند فرار غزال از من است.
هوش مصنوعی: گفتم که نقطهای روی ورق لاله به خاطر زیباییاش است، اما در واقع این را به زیبایی و خال صورتم نسبت دادم.
هوش مصنوعی: خط سبز و موهای سیاه تو گواهی بر رنگ زرد چهرهام هستند و اشکهای آتشین من را رقم میزنند.
هوش مصنوعی: آتش شعلهور از درد درونم به بیرون آمده و من مانند پرندهای از آتش هستم که بالهای پرشکوهش به خاطر این احساس سرکش و عمیق شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: فضولی با افکار عاقلانهاش باعث شده که من خسته شوم. از تو خواهش میکنم که در مورد عشق صحبت کنی تا این کسالت از من دور شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت سحر سوی چمن انداختم گذر
تا رفع گردد از گل و سبزه ملال من
چون پا بروی سبزه نهادم بطعنه گفت
کای بی خبر نه مگر آگه ز حال من
گر پایمال تو شده ام کم مبین مرا
[...]
موقوف انقطاع بود اتصال من
از خود گسستن است کمند غزال من
چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند
در ترک گوشمال بود گوشمال من
آبی که نیست در جگرم می کند سبیل
[...]
مگذر ز راستی و ببین بر کمال من
از خاک، قد خمیده برآید نهال من
خوش معنی است ذات تو کز پاکی وجود
هرگز نبسته صورت آن در خیال من
از کثرت ظهور چو خورشید در جهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.