ز آتشینرویی جدا میافکند دوران مرا
چون شرر البته خواهد کشت این هجران مرا
کاش خون دیده بنشاند غبار هستیم
چند دارد گرد باد آه سرگردان مرا
آنچنین از دیده مردم نمیکردم نهان
گر نبودی جوهر شوق لبت در جان مرا
از پریرخساره دارم درون دل غمی
وه که خواهد کرد رسوا این غم پنهان مرا
تا کجا خواهد شکستم داد باز افکند دور
چرخ چون تیر از کمان ابروی جانان مرا
پیش خوبان گر بدی گوید رقیب از من چه باک
خوب میدانند در راه وفا خوبان مرا
بود پنهان درد عشق من فضولی مدتی
کرد رسوا پیش مردم دیده گریان مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد جدایی و هجران صحبت میکند و میگوید که عشق و زیبایی یار، او را به شدت آزار میدهد. او آرزو میکند که اشکهایش غبار غم را از وجودش پاک کند. شاعر در دلش غمی پنهان دارد که ممکن است رسوا شود و از سختیهایی که در مسیر عشق متحمل شده، گلهمند است. او تأکید میکند که اگر رقیبی بدگویی کند، برایش مهم نیست چون خوبان از وفاداری او آگاهند. در نهایت، شعر به افسردگی و آسیب عشق و عواطف شدید شاعر اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت خاصی که دارد، زمان مرا به شدت تحت تاثیر قرار میدهد و باعث میشود که احساس تنهایی و جدایی، مانند شعلهای آتشین، در درون من بسوزد و مرا به شدت آزار دهد.
هوش مصنوعی: کاش اشکهایم بتوانند غبار وجودم را زودتر پاک کنند و نگذارند که باد غم و اندوه مرا آزار دهد.
هوش مصنوعی: اگر جوهر شوق لبهای تو در جانم نبود، هرگز نمیتوانستم آنگونه که اکنون هستم، از نظر مردم پنهان بمانم.
هوش مصنوعی: من در دل خود از زیبایی یک چهره، غم و دلتنگی دارم و آه، این غم پنهان، روزی مرا رسوا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم تا کجا باید تحمل کنم، چرا که تقدیر همچون تیر از کمان بر من فرود میآید و قلب من را به شدت میشکند.
هوش مصنوعی: اگر رقیب نزد خوبان از من بدگویی کند، نگران نیستم؛ زیرا آنها خوب میدانند که من در مسیر وفاداری و محبت، چه نیتی دارم.
هوش مصنوعی: مدتی درد عشق من به طور پنهانی بود، اما بعداً باعث شد که در برابر مردم با چشمانی گریان رسوا شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
سرومن آغشته در اشک جگرخون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
[...]
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
[...]
مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا
زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا
منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر
رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا
بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم
[...]
ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم
میگشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا
تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت
بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا
در زمانت ابر میگوید به آواز بلند
[...]
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا
زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا
خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساخت
عشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا
پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.